در ابتدای کتاب سخنان رهبر معظم انقلاب در تاریخ دهم مرداد ماه 1384 ، که درباره ی محمدتقی بهلول است ، آورده شده که بدین صورت است : این بنده ی صالح و مجاهد و پرهیزگار که عمر طولانی و پر ماجرای خود را یک سره با مجاهدت و تلاش گذرانید یکی از شگفتی های روزگار ما بود. هفتاد سال پیش در ماجرای خونین مسجد گوهرشاد ، زبان گویای ستم دیدگان و حق طلبان شد و آماج کینه حکومت سرکوب گر پهلوی گشت. بیست و پنج سال مظلومانه در اسارت حکومت دیگری انواع رنج ها و آزارها را تحمل کرد . پس از آن سال ها در مصر و عراق ندای مظلومیت ملت ایران را از رسانه ها به گوش مسلمانان رسانید. سال ها پس از آن در ایران بی هیچ پاداش و توقعی به هدایت دینی مردم پرداخت...
از اين كتاب مشخص ميشود كه قيام گوهرشاد چيزي غير از روايت مشهور و تبليغاتي آن است. در شناخت آقاي بهلول هم مفيد است سواي خصايل نيك و كمياب اخلاقي كه ايشان داشته معايبي را هم در اين كتاب از خود آشكار ميكند. مثلا به نظر ميآيد كه ايشان خيلي از خودش متشكر است. سواد چنداني نداشته و بيشتر خطيب توانايي بوده. (نميگويم خطيب خوب چون بدون دانايي سخنراني معني نميدهد، احتمالا ايشان در تشجيع احساسات خبره بوده و البته خيلي خوب روضه ميخوانده) البته ايشان ميگويد كه با دستور مستقيم آيهالله سيد ابوالحسن اصفهاني درس را راها كرده و به تبليغ و سخنراني پرداخته. ايشان تا حدود بسيار زيادي اخباري است و حتي پدرش را كه به كلام و فلسفه ميپرداخته و اين دروس را تدريس ميكرده خرده ميگيرد. يه نكتهي تاريخي هم اين كه ايشان ادعا كرده پدرش استاد مرحوم سعيد نفيسي بوده و مرحوم نفيسي در محاكمه پدر آقاي بهلول به دليل اعمال پسرش حامي او بوده. ميشود حدس زد اگر ماجراي گوهرشاد پيش نيامده بود اين آقاي بهلول كسي مثل نواب صفي ميشد و اعمالش شبيه او ميبود مثل كشتن كسروي و از اين قبيل مسايل
این کتاب رو از آقای احمد مقیمی هدیه گرفتم. پیشتر طی سفری با ایشون آشنا شده بودم و در طول سفر بیشتر و بیشتر از بهلول تعریف میکرد. ابتدا فکر میکردم میتونم همین نقلها رو داخل کتاب با جزئیات بیشتر پیدا کنم. اما خود بهلول از بیان اونها امتناع کرده.
یکی از جذابترین زندگینامههایی بود تا به حال خواندهام، نقطهٔ اوج همهٔ این صفحات قیام مسجد گوهرشاد هست و غمانگیزترین صفحات از هنگامهٔ ورود به افغانستان و انتقال به زندانهای پیدرپی شروع میشه.
کتاب واسم یه جورایی طنز بود،باورم نمی شد یه سری صحنه هاش رو،مثلا اونجا که گفته بود فلان شیخ رو داشتن باد میزدن بعد تیمورتاش اومد یه چیزایی گفت و شیخ در جواب با کف پاش بهش اشاره کرد و گفت که ما فقط قرآن برامون مهمه نه قوانین اروپایی،اون تجسم با کف پا اشاره کردن باعث خندم شد.یا یه جایی یه چیزایی از خودش گفته بود که آدم روش نمیشه بنویسه البته من یه نسخه قدیمیشو خوندم نمیدونم تو این چاپ های جدیدشم اینا رو نوشته یا نه،یه چیزی هم که برام جالب بود تو کل کتاب این آدم داره به این و اون فحش میده و توهین می کنه بعد یه جا سر فرار گوهرشاد یکی از مامورین درمورد یکی از اشخاصی که واسشون مقدس یه حرفی میزنه که اونقدریم زشت نیست یکی از همکاراش میره حمله میکنه بهش بعد رو گلوش پا میذاره میکشتش دو نفر دیگه رو هم با اسلحه میکشه این هیچ مخالفتی نداشته،از این آدم خیلی بدم اومد ،افغانستان که بود مثلا به آدما کمک میکرد ولی وقتی یه نفر که قمارباز بود بهش گفتن مریضه و اینا گفت بهتر بره به جهنم البته بعدش یکم قانع شد اما به نظرم اومد این فرد عقیدش از انسانیت براش مهم تره،تازه یه جای کتابم عملا اعتراف کرد هدفش از رفتن به افغانستان این بوده که خیال میکرده اونجا حکومت اسلامیه و میخواسته نیروی نظامی بگیره به ایران حمله کنه یعنی حاضر بوده به خاطر عقایدش به کشورش حمله نظامی کنه
This entire review has been hidden because of spoilers.