در اینکه دولت آبادی بزرگ ترین نویسنده دوران ماست هیچ شکی نیست. تنها کلیدر و جای خالی سلوچ، گواه عظمت این نویسنده است. اما در اینکه جناب دولت آبادی هم آدم است و نیاز به گذران زندگی دارد هم شکی نیست.
خب، تصور کنید نویسنده بزرگی باشید، و دو کتاب داشته باشید که بیش از بیست سال منتظر مجوز چاپ باشد تا هم عده ای کتابخوان تشنگی شان را برطرف کنند و هم نویسنده درآمدی کاملا طبیعی و معمول داشته باشد، اما به هزار دلیلِ نادلیل، مجوز ندهند و از این گذشته، با آثار قبلی نویسنده هم بد رفتار کنند و در دادن مجوز آنها هم هزار و یک ایراد و اشکال بیاورند...
دولت آبادی، نون نوشتن و میم و آن دیگران را در چنین موقعیتی چاپ می کند. خواندن هر نوع متنی از دولت آبادی، برای من یکی، بالشخصه، هیچ وقت خالی از لطف نبوده و همیشه سبکش را دوست داشته ام، هرچه تا به حال نوشته. با اینحال، فکر می کنید دولت آبادی هم کتابی مثل نون نوشتن یا میم و آن دیگران را می گذارد در کنار کتابی مانند کلیدر، که سالها و سالها برایش خون دل خورده؟
و همین ما جماعت ایرادبگیر، اگر دولت آبادی چند سال پیش درگذشته بود، آیا حسرت خواندن چند نوشته (هرچه باشد) از او نداشتیم؟
حال آمده در وضعیتی که خیلی ها خیلی کارها می کنند تا کتابشان چاپ شود و فیلشمان ساخته، دو کتاب چاپ کرده:
یکی دست نوشته هایی از گذشته. نوشته هایی از هر چیز و هرجا. نوشته هایی که مسلما بعد از مرگش می خواستیم چاپ شود تا بفهمیم چگونه می اندیشیده و چه سختی هایی کشیده در راه نوشتن آثار ماندگاری همچون کلیدر یا سلوچ. خب حالا خودش این کار را کرده و کمی بهره مند شده از مبلغ مادیش و توانسته ببیند بازخورد نظراتش در جامعه چیست. تازه اگر ابتدای نون نوشتن را خوانده باشید، خوانده اید که چه گفته در باب نون نوشتن.
دیگری هم همین کتاب میم و آن دیگران. نظر دولت آبادی راجع به دیگران. دیگرانی که همه را دوست داشته، و با همه شان عشق می کرده و اکثرشان امروز نیستند و اینگونه می توان آدم هایی را شناخت که تاثیر گذار بودند در تاریخ نانوشته و پنهان مانده این مملکت. تاریخی که بالاجبار پنهان مانده و به عبارتی پوشیده نگه داشته شده به عمد، و شاید تنها دسترسی ما در شناخت گذشته ای نه چندان دور، تنها خاطرات کسانی مانند دولت آبادی باشد...در هنگامه ای که کتاب روزبه روز نایاب تر می شود و گمنام تر...
خب، آیا خواندن میم و آن دیگران، لذتی به اندازه کلیدر دارد؟ خیر و هرگز. اما آیا کتاب بدی است؟ خیر و هرگز. من که شخصا خیلی خوشحالم که در چنین زمانه ای که به آثار خوب دولت آبادی اجازه چاپ نمی دهند و اکثرا سیاستشان فراموش شدن نام دولت آبادی و امثالهم است، کتاب هایی (هرچند از جنس ناقصه) از صافی تنگ آقایان می گذرد و ما همچنان می توانیم جرعه هایی از قلم حیرت انگیز بزرگ ترین نویسنده دوران مان را مزه مزه کنیم...
دولت آبادی، ترس از فراموش شدن ندارد، چون مطمئن است که فراموش نمی شود... اما ترس از زندگی و توانایی گذران زندگی در دوران سخت پیری را دارد... و ما هم ترسِ نخواندن دولت آبادی را نداریم... ترس از مرگش داریم که دیر یا زود اتفاق می افتد، و آن روز همه جامعه ادبی کشور در سوگی بزرگ می نشینند... تا آن روز هر نوشته ای که از جان و دل دولت آبادی بربیاید را بر جان و دل می نشانم تا وقت مرگش حسرت نبودنش را کمتر بخورم.