در ستایش اختلاف سلیقه
به همراه مقادیری غرغر
در آپدیت این کتاب انتقاد مختصری از کتاب کردم و آن را تقلیدی از شازده احتجاب دانستم ولی در سطحی نازل تر. کسی در کامنت ها، انگار که به مقدساتش توهین کرده باشم با لحنی خشمگین به من توپید که به چه حقی با خواندن نصف داستان راجع به آن اظهار نظر می کنم و اگر نظرم این است چرا می خواهم باقی داستان را بخوانم؟ و حرف های دیگر.
برایم عجیب است که مسئله ای ساده که من مدت ها قبل با آن کنار آمدم، هنوز این قدر معضل است، و چه این جا و چه جاهای دیگر موجب نزاع هایی می شود که در بهترین حالت می شود آن ها را بچگانه و عبث خواند: این که من از الف خوشم آمده، در نتیجه تو هم باید از آن خوشت بیاید وگرنه خود را آمادهٔ جدالی سخت همراه با چاشنی توهین و تمسخر کنی، تا یا بپذیری که تو هم از آن چیز خوشت می آید، یا به کلی له شوی.
عجیب است که اختلاف سلیقه که مخصوصاً در شبکه های اجتماعی خیلی بیشتر نمود دارد، هنوز این قدر برای ما تحمل ناپذیر است. نمی تونیم بپذیریم که کسی ممکن است به هزار و یک دلیل از چیزی که من دوستش دارم خوشش نیاید. مثل این که داستانی دیالوگ هایش شبیه سریال های تلویزیونی است، یا عشقش در حد قربان صدقه رفتن های سطحی است، یا احساسات و انگیزه های شخصیت هایش اغراق آمیز و غیر واقعی است، یا شخصیت اصلی اش به شکلی تکراری مثل تمام داستان های معاصر ایران دچار اختلال روانی است (راستی چرا نویسنده های معاصر فکر می کنند فقط با شخصیت هایی دچار اختلال روانی می توانند داستان هایی عمیق بنویسند؟)، و فضایش مثل تمام داستان های معاصر ایرانی شاعرانه-مالیخولیایی-غمزده است٬ یا روایتش بدون هیچ دلیل و زیبایی خاصی مدام از اول شخص به سوم شخص سویچ می کند، یا پیرمردها و پیرزن هایش احساسات و تفکر و طرز صحبت و رفتارشان مثل نوجوان های هفده ساله است، یا این که کل داستان را می شد در پنجاه صفحه تعریف کرد و باقی حجم داستان بدون هیچ واقعهٔ مهمی فقط به آه و ناله های راوی می گذرد، یا شخصیت های سیاسی اش یا قدیسند یا شیطان و فقط در حد تعریف و تمجیدها و قهرمان سازی ها و شیطان سازی های کتاب های درسی پرداخت شده اند، یا هزار و یک دلیل دیگر که شاید برای یکی آن قدر آزاردهنده نباشند یا به چشمش نیامده باشند یا اصلاً به نظرش این طور نبوده باشند، اما برای دیگری هم توی چشم باشند و هم آزاردهنده. در نتیجه داستان در نظر یکی شاهکار باشد و در نظر دیگری ضعیف. این چیزی نیست که به نزاع نیاز داشته باشد، دنیا به آخر نرسیده. خیلی راحت می توانیم سلیقه های مخالف خود را با احترام نادیده بگیریم و رد شویم، خدا می داند که چقدر در همین گودریدز این کار را کرده ام و خواهم کرد.
به هر حال، هر چه بود، این ریویو برای این کتاب یادگار ماند.