Jump to ratings and reviews
Rate this book

ما هیچ ما نگاه

Rate this book
ما هیچ، ما نگاه؛ اثر: سهراب سپهری؛ نشر: تهران، سارا، ‏‫۱۳۸۹؛ در ‏‫۶۲ ص.‬؛ ‏‫۱۰/۵×۱۵‬س م؛ ‏موضوع: شعر فارسی -- قرن ۱۴

62 pages, Paperback

First published January 1, 1992

4 people are currently reading
80 people want to read

About the author

Sohrab Sepehri

80 books614 followers
Sohrâb Sepehrî (Persian: سهراب سپهری‎) (October 7, 1928 - April 21, 1980) was a notable modern Persian poet and a painter.

He was born in Kashan in Isfahan province. He is considered to be one of the five most famous modern Persian (Iranian) poets who have practised "New Poetry" (a kind of poetry that often has neither meter nor rhyme).

Sohrab Sepehri was also one of Iran's foremost modernist painters.

Sepehri died in Pars hospital in Tehran of leukemia. His poetry is full of humanity and concern for human values. He loved nature and refers to it frequently. The poetry of Sohrab Sepehri bears great resemblance to that of E.E. Cummings.

Well-versed in Buddhism, mysticism and Western traditions, he mingled the Western concepts with Eastern ones, thereby creating a kind of poetry unsurpassed in the history of Persian literature. To him, new forms were new means to express his thoughts and feelings.

http://en.wikipedia.org/wiki/Sohrab_S...


سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌است. ستایش طبیعت و روستا و همچنین توجه به عرفان و نگرش توحیدی از مهم ترین مضامین شعری او بودند. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان خرداد ۱۳۲۲ گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانشسرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D...


http://www.sohrabsepehri.com

http://www.goodreads.com/group/show/8...

see also Sohrab Sepehri
https://www.goodreads.com/author/show...

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
50 (30%)
4 stars
44 (26%)
3 stars
41 (24%)
2 stars
22 (13%)
1 star
8 (4%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Sara Kamjou.
664 reviews519 followers
May 21, 2018
این کتاب شعر سهراب خیلی سنگین بود و کمتر از بقیه‌ی کتاب‌هاش دوستش دارم؛ شاید چون درست نمی‌تونم درک و حسش کنم.
----------
یادگاری از کتاب:
سال میان دو پلک را
ثانیه‌هایی شبیه راز تولد
بدرقه کردند.
...
باید کتاب را بست.
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه کرد،
ابهام را شنید.
باید دوید تا ته بودن.
Profile Image for Ehsan'Shokraie'.
765 reviews223 followers
July 24, 2019
"حنجره ای در ضخامت خنک باد
غربت یک دوست را
زمزمه می کرد
"در کجاهای پاییز هایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
از سفر های خوب
حرف خواهد زد؟"
Profile Image for Mohsen.
183 reviews108 followers
May 23, 2017
بايد كتاب را بست.
بايد بلند شد
در امتداد وقت قدم زد
گل را نگاه كرد ، ابهام را شنيد
بايد دويد تا تهِ بودن
بايد به بوي خاك فنا رفت
بايد به ملتقايي درخت و خدا رسيد
بايد نشست
نزديك انبساط
جايي ميان بيخودي و كشف...
Profile Image for Aslı Can.
774 reviews292 followers
Read
November 8, 2019
Her şiir okuduğumda, bütün dilleri bilemiyor, şiirleri anadilinde oluşuma yanıyorum. Çevirinin şiiri öldürmemesi için, çevirenin dili oldukça iyi bilmesi yetmiyor, bir de şair olması gerekiyor, ya da şairin büyüsünü görebilmesi; yoksa şiir belki ölmüyor ama üzerinde tüten buğu uçup gidiyor.
Profile Image for Hacer.
30 reviews11 followers
August 14, 2019
Şiir çevirisi zor zanaat arkadaş..
Profile Image for Shaqayeq .
1 review
Read
June 28, 2021
(: من
پُر از نورم و شن
و پُر از دار و درخت
سهراب شاعرانگی هایت دم جان بخشِ مسیح است
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
January 30, 2021
اي شور، اي قديم



صبح

شوري ابعاد عيد

ذايقه را سايه کرد.

عکس من افتاد در مساحت تقويم:

در خم آن کودکانه هاي مورب،

روي سرازيري فراغت يک عيد

داد زدم:

« به، چه هوايي! »

در ريه هايم وضوح بال تمام پرنده هاي جهان بود.

آن روز

آب، چه تر بود!

باد به شکل لجاجت متواري بود.

من همه مشق هاي هندسي ام را

روي زمين چيده بودم.

آن روز

چند مثلث در آب

غرق شدند.

من

گيج شدم.

جست زدم روي کوه نقشه جغرافي:

« آي، هليکوپتر نجات! »

حيف:

طرح دهان در عبور باد بهم ريخت.

اي وزش شور، اي شديدترين شکل!

سايه ليوان آب را

تا عطش اين صداقت متلاشي

راهنمايي کن.
Profile Image for Nirvana.
59 reviews
November 28, 2017

فکر
آهسته بود.
آرزو
دور بود
مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.

در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
October 25, 2015
ای عبور ظریف
بال را معنی کن
تا پرهوش من از حسادت بسوزد
ای حیات شدید
ریشه های تو از مهلت نور
آب می نوشد
آدمیزاد این حجم
غمناک
روی پاشویه وقت
روز سرشاری حوض را خواب می بیند
ای کمی رفته بالاتر از واقعیت
با تکان لطیف غریزه
ارث تاریک اشکال از بالهای تو می ریزد
عصمت گیج پرواز
مثل یک خط مغلق
در شیار فضا رمز می پاشد
من
وارث نقش فرش زمینم
و همه انحنا های این
حوضخانه
شکل آن کاسه مس
هم سفر بوده با من
از زمین های زبر غریزی
تا تراشیدگی های وجدان امروز
ای نگاه تحرک
حجم انگشت تکرار
روزن التهاب مرا بست
پیش از این در لب سیب
دست من شعله ور میشد
پیش از این یعنی
روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود
روزگاری که در سایه برگ ادراک
روی پلک درشت بشارت
خواب شیرینی از هوش می رفت
از تماشای سوی ستاره
خون انسان پراز شمش اشراق می شد
ای حضور پریروز بدوی
ای که با یک پرش از سر شاخه تا خاک
حرمت زندگی را
طرح می ریزی
من پس از رفتن تو لب شط
بانگ پاهای تند عطش را
می شنیدم
بال حاضر جواب تو
از سوال فضا پیش می افتد
آدمی زاد طومار طولانی انتظار است
ای پرنده ولی تو
خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی
Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
October 27, 2013
تنهای منظره

كاج هاي زيادي بلند
زاغ هاي زيادي سياه
آسمان به اندازه آبي
سنگچين ها ، تماشا، تجرد
كوچه باغ فرا رفته تا هيچ
ناودان مزين به گنجشك
آفتاب صريح
خاك خوشنود

چشم تا كار مي كرد
هوش پاييز بود

!اي عجيب قشنگ
با نگاهي پر از لفظ مرطوب
مثل خابي پر از لكنت سبز يك باغ
چشم هايي شبيه حياي مشبك
پلك هاي مردد
!مثل انگشت هاي پريشان خاب مسافر
زير بيداري بيد هاي لب رود
انس
مثل يك مشت خاكستر محرمانه
روي گرماي ادراك پاشيده مي شد
فكر
آهسته بود
آرزو دور بود
مثل مرغي كه روي درخت حكايت بخاند


Profile Image for Xapînokan.
122 reviews19 followers
May 13, 2020
Ey renkli ümitsizlik!
.
.
.
Ey kuş! Ama sen,
Yaşamın doğaç sayfasında bir nokta bensin.
.
.
.
Bu gece
Benim korkum kadar yaprağı var her ağacın.
.
.
.

Yüzü, ilkokul dönemindeki bir parça tatil gibi beyaz.
.
.
.
Vuruldu üzüme,
Asma dalı.
33 reviews7 followers
June 6, 2012
هميشه با نفس تازه راه بايد رفت
و فوت بايد كرد
كه پاك پاك شود صورت طلايي مرگ.


و با نشستن يك سار روي شاخه يك سرو
كتاب فصل ورق خورد
و سطر اول اين بود:
حيات ، غفلت رنگين يك دقيقه "حوا" است.
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.