Jump to ratings and reviews
Rate this book

شعر روس: عصر طلایی و عصر نقره‌ای

Rate this book
عصر طلایی نام دوره‌ای از شعر روسی است که پس از شکل‌گیری در قرن هجده، در نیمهٔ اول قرن نوزدهم به اوج شکوفایی می‌رسد و شعر اروپا را تسخیر می‌کند، این موج ادبی پس از سکونی چند در اواخر قرن نوزدهم دیگربار گردن می‌افرازد و تا اواسط قرن بیستم با عنوان عصر نقره‌ای به حیات شگرفش ادامه می‌دهد و بر بسیاری از جریان‌ها و مکاتب شعری جهان، تأثیری ژرف داشته و دارد... اگرچه منتقدان ادبیات روسیه هنوز هم بر سرِ حدود تاریخی این دو عصر فرضی اختلاف‌نظر دارند، اما مجموعهٔ حاضر با عنوان فرعی دو قرن شعر روس، که اثری‌ست در حال گسترش، پس از پژوهش شایستهٔ آرای گوناگون، با نظر و سلیقهٔ نهایی خودِ مترجم، انتخاب و طبقه‌بندی شده است و ضمن حفظ روند تاریخی، با معرفی مهم‌ترین شعرا، شعرها، مکاتب و برخی نظریاتِ انتقادی، به شعر معاصر روس یا عصر برنزی می‌رسد.

488 pages, Paperback

8 people are currently reading
103 people want to read

About the author

حميدرضا آتش‌برآب

24 books86 followers
حمیدرضا آتش‌برآب (متولد مرداد ۱۳۵۶ در اهواز) مترجم ایرانی و پژوهشگر زبان و ادبیات روسی است. او دانش‌آموخته دانشگاه دولتی مسکو است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
18 (25%)
4 stars
30 (41%)
3 stars
20 (27%)
2 stars
3 (4%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
Profile Image for Mohammad Hrabal.
450 reviews301 followers
June 10, 2021
غالبا هنگام مواجهه با شعر ترجمه، در ارتباط برقرار کردن با آن و لذت بردن از آن مشکل دارم. البته قبول دارم که برای حل این مسئله باید شعر را به زبان اصلی بخوانم که این امکان برای من موجود نیست. ولی به نظر من دانش مترجم در زمینه‌ی ترجمه‌ی شعر و این که چقدر او با آن اشعار ارتباط برقرار کرده باشد نیز بسیار اهمیت دارد. اما در مورد مجموعه‌ی «عصر طلایی و عصر نقره‌ای شعر روس» مشکلات مذکور را نداشتم و این مجموعه برایم بسیار دلنشین و دوست داشتنی بود. یکی از نقاط قوت کتاب علاوه بر تصویر هر شاعر، بیوگرافی و معرفی هر شاعر، توضیح مکاتب ادبی شعرا همراه با مقاله، ترجمه از روسی و... ترجمه‌ی خوب و شاعرانه‌ی خود مترجم بود گویی که او با آن اشعار مدت مدیدی زیسته است و از طرفی در برگردان انگار یک شاعر با "انتخاب‌های گزیده‌ی کلمات" آنها را ترجمه نموده است. وسواس مترجم در تلفظ صحیح اسامی شعرا و مکان‌ها جالب بود و اسامی را با الفبای سیریلیک هم اضافه کرده بود.
********************************************************************************
متاسفانه هر چه تلاش کردم متن را راست چین کنم و فاصله‌ی بعضی از مصراع‌ها از حاشیه‌ی سمت راست را ایجاد کنم موفق نشدم.
«به چادایف»
افسون عشق‌ها و آرزوها و افتخارات
چه کوتاه
نوازشگرمان بود
سرخوشی‌های جوانی رفتند
چونان خواب و
غبار سپیده‌دم
اما به زیر جور سیطره‌ی تقدیر
اشتیاق
هنوز در ما شعله‌ور است
گوش جان به آوای میهن‌مان داریم
و دقایق مقدس آزادی را
با شکنجه‌ی امید
چشم به راهیم
آن‌گونه که عاشق جوان
لحظه‌ی میعادش را بپاید
مادام که زنده‌ایم
جان‌هامان را با آزادی گرما می‌بخشیم
مادام که زنده‌ایم
دل‌هامان برای شرافت می‌تپند
دوست من!
تندباد جان‌های پاک‌مان را
به میهن اهدا می‌کنیم
و باورت باشد ای یار
که ستاره‌ی دلربای سعادت
برخواهد آمد
روسیه از خواب سنگینش
بیدار می‌شود
و بر تخته‌پاره‌های استبداد بدسرشت
نام تک تک ما را خواهند نوشت!
پوشکین، 1818 صفحات 25-26 کتاب
**********************
«پیامبر»
در بیابان تیره
رنجور از این روح عطش زده
سرگران بودم
که اسرافیل
به شش بال گشوده‌اش
بر من ظهور کرد
و انگشتان سبک‌اش را
گویی که در خواب
بر مردمکانم کشید
دیدگانم
-پیامبرگونه-
از هم گشوده گشت
ترسان
چنان که ماده عقابی.
به گوش‌هایم
دست کشید او
و آنها را سرشار هیاهو ساخت
و آنگاه
لرزه‌ی آسمان را شنفتم
و طنین پرواز فرشتگان را
جنبش جانوران را
به زیر آب و خاک
و تکان هر شاخه و نهالی را.
به لبانم نزدیک گشت
و این زبان یاوه گوی را
بیرون کشید
این زبان هرزه درای شیطان را
دهانم را از نیش مار زدود
و دست راست خونینش را
بر لبان خشکم نهاد
و به شمشیری
سینه‌ام را شکافت
و قلب لرزان را
بیرون کشید
و چیزی
چنان که پنداری آتش
بر این شکاف نهاد
به بیابان افتاده بودم
چونان لاشه‌ای
که پس از جانداری
به سالیان
و آنگاه
نوای یزدان
مرا به خویش خواند و
فرمان راند که:
به پا خیز پیامبر!
دیدگان گشاده دار مدام و
گوش بسپار!
خواست مرا اجابتی کن و
این خواب خدا را تعبیری
و در گذار از خشکی و دریاها
به کلامت
قلب مردمان را فروزان کن و
بر آنها شعله فکن
به پا خیز پیامبر
عصیان کن!
پوشکین، 1826، صفحات 35-37 کتاب
**********************
«صخره»
شبانگاه
بر سینه‌ی صخره‌ای عظیم
ابرک طلایی
اتراق کرد
سحرگاه
شتابان و رقصان
به اوج لاجورد روانه شد
رد نمناکی اما
به پیشانی صخره‌ی تنها
بر جای مانده‌است
اکنون
صخره
به اندیشه‌ای ژرف غوطه می‌خورد
و می‌گرید آهسته
به پهنای دشت.
لرمانتاف، 1841، ص122 کتاب
**********************
«رقص ستاره‌ها»
من زمانی دراز
بی‌حرکت ایستادم
چشم‌دوخته به ستارگانی دور
بین من و آن ستارگان
پیوندی زاده شد
من اندیشه کردم
خاطرم نیست به چه
و نغمه‌های دلاویزی به گوشم رسید
و ستاره‌ها به رقص درآمدند
و از آن زمان است
که دوستشان دارم.
آفاناسی فیت، 1843، ص155 کتاب
**********************
«غارت‌زده و...»
غارت‌زده
خنجر از پشت خورده و
به حراج گذاشته شده‌ایم
بال سیاه مرگ
دل آسمان را می‌درد
و درد درماندگی
به مغز استخوان ما رسیده است
پس چرا
تن به یاس نمی‌دهیم؟
روزهنگام
گیلاس‌های جنگل نزدیک
بوی تابستان را به شهر می‌آورند
و شب‌هنگام
خوشه خوشه ستاره‌های نو
در ژرفای آسمان زلال
می‌درخشند
و معجزه
بر فراز آلونک‌های فرسوده و غبار گرفته
چندان پایین می‌آید
که می‌توانی دست دراز کنی و
بچینی...
معجزه‌ای که هیچ‌گاه
طعمش را نچشیده‌ایم
اما قرن‌هاست
آتشش
سینه‌هامان را شعله ور می‌سازد
آنا آخماتاوا، 1921، صفحات 258-259 کتاب
**********************
«شب»
هماره فقط
در خاطرات خویش جسته‌ایم
خوشبختی را
اما
در همه جایی خوشبختی هست
شاید که او
همین باغ پاییزی پشت انبار باشد و
هوای پاکی که به پنجره جاری‌ست.
در آسمان بی‌کران
چون سرزمینی سپید و رها
ابرکی می‌گذرد
و نور می‌پاشد.
دیری‌ست که نگاهم بر او خیره مانده است...
اندک می‌بینیم و
اندک می‌دانیم
ما
و خوشبختی
تنها
روی‌آور دانایان است.
پنجره
گشوده است
پرنده‌ی کوچکی
نغمه‌ای خواند و
پای پنجره نشست
و من برای لحظه‌ای
چشمان خسته‌ام را
برگرفتم از کتاب.
روز
به شب می‌گراید
آسمان
خالی‌ست
از خرمن‌گاه
غرش خرمن‌کوب
به گوش می‌رسد
من می‌بینم
می‌شنوم
خوشبختم.
همه چیزی در من هست.
ایوان بونین، 1909، صفحات 337-338 کتاب
**********************
«سرزمین لاجورد فردوسی!...»
سرزمین لاجورد فردوسی!
تو نمی‌توانی
این روس صمیمی و اندیشناک را
با آن چشم‌های ساده‌اش
از خاطره‌ات محو کنی
ای سرزمین لاجورد فردوسی!

ایران!
چه خوبی
من این را می‌دانم
گل‌های سرخ تو
چون چراغ‌هایی نورافشان‌اند
و باز هم
از سرزمینی دور و خرم
با من سخن می‌گویند.
ایران!
چه خوبی
من این را می‌دانم.
ایران!
امروز
آخرین باری‌ست می‌نوشم
آن رایحه‌ات را
که چون باده هوش می‌رباید.
و صدای تو را نیز
شاهانه‌ی عزیز!
آخرین باری‌ست که می‌نیوشم
در این ساعت
تلخ
جدایی.
هرگز از یادم نخواهی رفت
در آوارگی‌هایم نیز
برای انسان‌هایی دور و نزدیک
از تو خواهم گفت
هرگز از یادم نخواهی رفت.
من از شوربختی‌هایت پروایی ندارم
اما در هر واقعه‌ی تلخ تو
شعری از سرزمین روس
بر جای خواهم گذاشت:
و آن‌گاه که می‌خوانی
مرا به یاد آور
تا در شعرهایم
پاسخت گویم....
سرگی یسنین، 1925، صفحات 381-383
Profile Image for Maryam Hosseini.
164 reviews191 followers
August 28, 2016
.کتاب وجدانی است مکعبی، داغ و پُردود، و دیگر هیـچ
باریس پاسترناک

:کتاب شامل 2 بخش اصلی وکلیِ «عصرطلایی» و «عصرنقره‌ای» در شعرِ روس است که توضیح این دوره‌ها در یادداشت مترجم اینطور آمده

،عصرطلایی» به دوره‌ای اطلاق می‌شود که شعر روسی پس از شکل‌گیری خود در قرن هجده»
.در نیمه‌ی اول قرن نوزدهم به اوج شکوفایی رسید و شعر اروپا را تسخیر کرد
پس از آن با اوج گرفتن نثرنویسان بزرگی نظیر گوگول، تالستوی، چخوف، تورگنیف و داستایفسکی شعر روسی قدری از آن قله‌هایش نزول کرد و
".سپس دوباره در اواخر قرن نوزدهم سربرافراشت و تا اواسط قرن بیستم تحت عنوان«عصرنقره‌ای» به حیات شگرف خود ادامه داد

در هر بخش اشعار مربوط به آن دوره به تفکیک شاعران و به همراه معرفی مختصر و هم‌چنین توضیح مکاتب اصلی آن دوره آورده شده که بسیار خواندنی است و تا حد زیادی روشنگر فضای سیاسی و فکری حاکم بر آن زمان است

بی‌جواب‌ست اگر فریادت
هیچ غـم نیست
.شاعران این‌گونه‌اند

پوشکین-1831

.و در پایان تعدادی از اشعار "ایئوسیف بروتسکی" به‌عنوان نمونه‌ای از شعر معاصرِ روس«عصربرنزی»-از نیمه‌ی دوم قرن بیستم- آورده شده است

تکلیفِ شاعر
جهدی‌ست
.که کرانه‌های گسسته‌ی جان و تن را پیوند می‌دهد
نبوغ
سوزنی‌ست
.که یگانه رشته‌نَخَش صداست
و این‌هــمه دوختـن را
تنها مرگ است
.که نقطه‌ی پایان است

بروتسکی-1963
Profile Image for Narjes Dorzade.
284 reviews297 followers
September 14, 2018
و سیلاب خون سیاه تان هم
نخواهد شست
خون زلال و پاک شاعر را
که بی گناه
بر خاک جاری گشت!
.
.
میخائیل لرمانتف
.
کتاب نسبتن خوبی ست و نمایی کلی از شعر و شاعران روس ترسیم می کند.
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews312 followers
June 7, 2016
قبل از هر چیز می گم دوست دارم از این کتاب نسخه ای تو کتابخونم داشته باشم. اصلا از آن کتاب هایی نیست که بگیری و بخوانی و پس بدهی. دوستی از یکی از ترجمه های دیگر مترجم این کتاب، حمید رضا آتش برآب، - ترجمه ی "دختر سروان" پوشکین - تعریف کرد، منم این کتاب رو ناگهان ازش دیدم در کتابخانه ای و گرفتم تا نگاه کنم. نتیجه ی این کنجکاوی عموما رضایت بخش بود

چاپ کتاب خوبه و خصوصا صفحه ی آغازین فصل ها که با نقاشی چهره یا عکس هر شاعر و نامش به روسی مزین شده به جذابیت کتاب افزوده. همین زیبا بودن در عین سادگی، در دست گرفتن کتاب رو لذت بخش تر می کنه

مترجم در این کتاب به دو دوره ی شعر روسیه می پردازه: 1) عصر طلائی، از قرن هجدهم تا نیمه ی اول قرن نوزدهم، شامل پوشکین، لرمانتاف، وینی ویتیناف، پاولاوا، تیوتچیف و فیت؛2) عصر نقره ای، از پایان قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم، شامل افراد متعهد به مکاتب - سمبولیسم، آکمئیسم و فوتوریسم - و افراد بیرون از مکاتب - بونین، گورکی، یسنین، تسوتایوا، پاسترناک و نابوکاف. در پایان هم به عنوان ��مونه از شعر معاصر روسیه اشعاری از بروتسکی آورده شده است. قسمت عمده ی کتاب به عصر نقره ای اختصاص یافته

مترجم در ابتدای بخش های مربوط به مکاتب و همینطور در ابتدای بخش شاعران بدون مکتب بخش کوتاهی از یک یا دو مانیفست مشهور مرتبط را ترجمه کرده است که کار جالب و مفیدی است البته نوشته ی گومیلوف در مورد آکمئیسم و نوشته ی پاسترناک در بخش شاعران بدون مکتب برای من گنگ بود

آنهایی که من دوست داشتم اینها هستند: در عصر طلائی، "شب زمستانی" و "اهریمنان" اثر پوشکین، "پیشگویی" و "صخره" اثر لرمانتاف و "پرنده ی زخمی" اثر تیوتچیف؛ در عصر نقره ای از میان پیروان سمبولیسم، "ایرینا" و "تاب شیطان" اثر سالاگوب، "در میانه ی کائنات" اثر آنینسکی - البته این شعر اول به نظر معمولی یا حتی چرند می اومد اما بعد از دقایقی تأمل خوب و کوبنده شد -، "دختر کلیسا" و "گناه کردن بی آزرم و بی پایان" اثر بلوک؛ در میان پیروان آکمئیسم، "زرافه" اثر گومیلوف، و "غارت زده و ... " و "موزا" اثر آخماتوا؛ از پیروان فوتوریسم، "نیاز" و "امتناع" اثر خلبنیاکف، "لی لی چکا به جای نامه" و ابتدای "رفتار خوب با اسب ها" اثر مایاکوفسکی؛ در میان شاعران بی مکتب عصر نقره ای، "افسانه ی مارکو" اثر گورکی، "ماه مارس" اثر پاسترناک، و "ماریای سپید" اثر نابوکاف؛ و در نهایت از بخش شعر معاصر، "پل پراچچنی" و ابتدای "رهایی" اثر بروتسکی
Profile Image for Alkimeya.
60 reviews57 followers
February 4, 2019
نتونستم با بيشتر شعرها ارتباط برقرار كنم و نميدونم چرا
Profile Image for Farhad PGa.
3 reviews4 followers
July 12, 2018
اگر جانت را
به تمامی از بند عشق آزاد کنی
قلبت قلعه ای از طلا می شود
اما
ماه آسمانِ تهران
دیگر به نغمه هایت گرمی نمی بخشد ...
Profile Image for Sadra Kharrazi.
539 reviews103 followers
May 1, 2024
+ های سورچی! بران...
- ارباب!
یارای رفتنم نیست!
اسبها خسته‌اند،
بوران دیدگانم را کور می‌کند،
جاده‌ها بسته‌اند؛
اگر میخواهی بکش اما،
ردی برای رفتن نیست...

از شر رمان‌های پر شخصیت، خسته‌کننده و معروف روسی، به اشعارشون پناه بردم و باید بگم که واقعا غافلگیر شدم
هر چقدر که رمان‌هاشون رو دوست ندارم در عوض مجذوب شعرهای تلخ و غمگینشون شدم
Profile Image for محمد.
76 reviews2 followers
January 8, 2023
این کتاب برایم ارزش خاصی دارد. در سرتاسر آن عطر تو نهفته است. لحظاتمان را انگار، این کتاب در خود ضبط کرده است. آبان بود که خواندنش را شروع کردم. بعد از آنکه نشانت دادم، گلبرگ گلت را کندی و در صفحه‌ی اول کتاب گذاشتی. از آن روز تا همه‌ی آن‌ روزهای پاییزی که به پارک می‌رفتم و شعری از آن برایت می‌خواندم و تو با شیرینی به آن گوش می‌دادی، از شعر خاطرات و تراموای گمشده گرفته تا شاهکاری مانند سوارکار مفرغی، همه حالا چون نسیمی از خاطرم می‌گذرند.
راستی شوخی‌هایمان یادم هست آهو جان؟... چه شیرین‌‌‌اند!... خوشبختانه اینجا آتش‌برآب بامزه‌بازی در نمی‌آورد و جدی است و ترجمه‌اش بسیار خواندنی از آب در آمده است.
Profile Image for زمین.
85 reviews6 followers
June 1, 2021
این کتاب لحظات زیادی را از سال گذشته با من سهیم بود
هر فرصت اندکی که گیر میاوردم یک شعر روسی را نوش جان می کردم.البته که آتش برآب در برگردان فارسی شعر ها ناموفق بود ولی با توجه به خاصیت زبانی مدیوم شعر،قابل چشم پوشی است.

« این نسل چه پرشتاب سوی گور و مرگ روانه است
نه بهر آیندگان بذری افشاندیم
از اندیشه ای شگرف
نه چیزی به نشان نبوغ برجا نهادیم »

لرمانتف
Profile Image for Farnaz.
124 reviews5 followers
November 19, 2021

«عصر طلایی» و «عصر نقره‌ای» شعر روس دوره‌هایی هستند که منتقدان و صاحب‌نظران ادبیات روسیه به طور تقریبی نام‌گذاری کرده‌اند و بیش‌تر هم بر سر تاریخ مشخص آن اختلاف دارند.
«عصر طلایی» به دوره ای اطلاق می‌شود که شعر روسی پس از دوران شکل‌گیری خود در قرن هجده،در نیمه اول قرن نوزدهم به اوج شکوفایی رسید و شعر اروپا را تسخیر کرد.پس از آن با اوج گرفتن نثرنویسان بزرگی نظیر #گوگول ، #تالستوی ، #چخوف، #تورگنیف و #داستایفسکی شعر روسی قدری از آن قله‌هایش نزول کرد و سپس دوباره در اواخر قرن نوزدهم سربرافراشت و تا اواسط قرن بیستم تحت عنوان «عصر نقره‌ای» به حیات شگرف خود ادامه داد و بر بسیاری از جریان‌ها و مکاتب شعری جهان تاثیر گذاشت.
دریغا!!! که این شعر روس-شعر جوانی که فقط دو سه قرن از عمرش می‌گذرد و طی این مدت محدود حیاتش بر قله‌ی شعر جهان تکیه دارد؛در کشور ما این‌قدر غریب و مهجور مانده است.
Profile Image for Sahar Aivazi.
23 reviews1 follower
November 16, 2017
ترجمه کتاب خوب بود. م یک دید کلی نسبت به شعر روسیه بهم داد.
Profile Image for Soheilom.
7 reviews
August 8, 2022
مجموعه‌ای ارزشمند با ترجمه‌ای درست.
Profile Image for Ehsan Movahed.
Author 1 book159 followers
July 12, 2025
غارت‌زده
خنجر از پشت خورده و
به حراج گذارده شده‌ایم
بال سیاه مرگ
دل آسمان را می‌درد
و درد درماندگی
به مغز استخوان‌مان رسیده است
پس چرا
تن به یاس نمی‌دهیم؟
Profile Image for Mehdi.
6 reviews
November 28, 2025
به واقع دوست داشتنی، به خصوص اشعار پوشکین بزرگ
Profile Image for Mahdi Najafpour.
59 reviews26 followers
March 23, 2022
مجموعه ای زیبا و شکیل از شعر های روسی "ترجمه" شده.
ترجمه آتش بر آب روان بود و تا حد توان ترجمه لذت شعر خواندن را ارائه میداد.
گاهی اشعار به سمت منثور شدن پیش میرفتند که با توجه به ترجمه بودن میتوان از این موضوع چشم پوشی کرد.
در وهله‌ی بعدی اواسط کتاب بود که کمی حوصله سر بر شد اما اوایل و اواخر کتاب بسیار اشعار خوب و تا حد کمالی را ارائه میداد.


به هر حال من این کتاب رو به خاطر فهمیدن این موضوع که شاعرای یک اقلیم که نویسندگانش انقدر پر احساس مینویسند چقدر میتونند خوش قریحه باشند که تا حدودی به هدفم رسیدم.
اگر از این هدفا دارید بخونید لذت ببرید.
Displaying 1 - 15 of 15 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.