قصه های مجید کتابی ایست از هوشنگ مرادی کرمانی ، نویسنده سرشناس . کتاب او که بر اساس زندگی خود نویسنده نوشته شده حکایت نوجوانی ایست به نام مجید که با بی بی ، مادربزرگ مهربان خود زندگی می کند . آنها در شرایطی سخت روزگار خود را می گذرانند و بی بی با وجود سن بالا ، با بافتن لباس تلاش دارد تا چرخ سنگین زندگی را بچرخاند . مجید که پدر و مادر خود را از دست داده ، خواهری دارد که ازدواج کرده و سرگرم زندگی و حل مشکلات مادی بیشمار خود است . دایی مجید هم در شهری دیگر ساکن است و هر از چند گاهی برای بی بی پول می فرستد . کمک های او که چندان زیاد و قابل هم نیستند نقش مهمی در حل انبوه مشکلات بی بی و مجید دارد .
مجید نوجوانی ایست به شدت پر حرف ، در بیشتر درس های مدرسه ضعیف ؛ اما در انشا قوی . او علاقه زیادی به خواندن دارد و مانند بیشتر اعضای این سایت ، همه چیز خوان است . مجید در ریاضی به شدت ضعیف است و حتی جدول ضرب را هم نمی تواند حفظ کند ، گرچه که بخشی از ناتوانی مجید به سبب اضطراب و پریشانی بیش از حدی ایست که روزگار به او تحمیل کرده . این گونه مجید قانع می شود که تنها با خوردن میگو است که مغر او می تواند با جذب فسفر ، مساله های ریاضی را حل کند . مجید قد و قواره و هیکل چندانی هم ندارد ، ریز نقش است و لاغر. او نه می تواند بارفیکس برود ، نه پرشش خوب است و نه اصولا توانایی مالی خانواده ، اجازه ورزش کردن را به او می دهد . اما او اراده ای قوی دارد . همین اراده است که به او کمک می کند در مسابقه دو ، شرکت و مقام کسب کند ، گرچه که راه را با پاهایی برهنه و خونین دویده باشد .
بنابراین مجید را می توان نوجوانی بد اقبال دانست که در سرزمینی متولد شده است که مردم آن اعتقادی به توانایی های مجید ، یعنی خواندن و نوشتن ندارند . و چقدر زیستن در چنین جامعه و میان مردمانی این چنین نابینا و ناشنوا سخت است و چه آینده سیاهی این مردمان خواهند داشت .
در ستایش مادربزرگ
در کنار مجید که با شیرین زبانی یا رفتار غیر قابل پیش بینی خود ، نقش اصلی کتاب را به عهده دارد ، بی بی یا مادر پدر مجید را باید یکی از قوی ترین نقش های مکمل در تاریخ ادبیات ایران دانست . نویسنده با مهارت ، صفات شیرین مادربزرگ ها ، این فرشته های زمینی و خالقان زیباترین خاطرات دوران کودکی را بیان کرده . طرز فکر قدیمی و سنتی بی بی در کنار عشق صادقانه او به نوه اش مجید ، تلاش خستگی ناپذیر او برای آسایش مجید تا حد امکان ، نگرانی های همیشگی ، تلاش بسیار برای آبرو داری همه و همه شخصیت بی بی را بسیار باور پذیر ساخته .
مرادی کرمانی چنان ویژگی های دلنشین بی بی مانند ، تن گرم صدا ، صورت کوچک و چروک خورده ، چروک های دست ها و گردن ، عطر عجیب و سخت آشنای بدن ، بوی گرم لباس و چادر ،بیان اشتباه برخی کلمات ، رنگ زیبای ته چشمها ، لرزش دستها و... را شرح داده که محال است خواننده مادربزرگ خود را به خاطر نیاورد ، بوسه ای بر دستش با به عکسش نزند ....
در کنار رابطه شیرین و سخت زنده نوه و مادربزرگ ، در جای جای کتاب او ، می توان سنت های مردم کرمان احتمالا در دهه چهل ، به همراه اصطلاحات و کلمات رایج و یا حتی معماری کرمان را هم دید . کتاب او به خصوص داستان ناف بچه ای که باید در خانه فردی درست و حسابی انداخته شود تا شاید بچه هم آینده بهتری داشته باشد را باید نقد آشکار نویسنده به جامعه دانست ، از آن جا که مجید کل شهر را می گردد و سرانجام آدم حسابی هم پیدا نمی کند .
اما قصه های مجید به بهترین شکل ممکن ، سیستم آموزش و پرورش همیشه فشل ایران را هم به سخره گرفته ، سیستمی که نه آموزش است و نه پرورش و احتمالا سیستم هم نبوده و نیست . این مثلا سیستم از تعدادی معلم بی ادب و فحاش و احتمالا بی سواد تشکیل شده که نه تنها از رفتار با کودکان و نوجوانان چیزی نمی دانند ، بلکه با استفاده از موقعیت بالاتر خود ، از ضعف شاگرد نگون بخت هم استفاده کرده و به هر بهانه ای هم با خشونت کلامی و هم با خشونت فیزیکی ، ذهن و روح و بدن او را سخت می آزارند . این سیستم بیشتر ترس ، اضطراب و سرخوردگی را در دانش آموز نهادینه می کند و خروجی آن هرچه باشد یک انسان سالم نیست .
در پایان ، قصه های مجید را باید یکی از برترین آثار ادبیات ایران دانست ، کتاب مرادی کرمانی را نباید تنها مختص به کودک و نوجوانان دانست ، دنیای هوشمندانه ای که نویسنده آفریده نه تنها سرشار از طنزی ظریف بوده بلکه به احساسات عمیق انسانی نیز پرداخته است .