What do you think?


دیباچهی نوین شاهنامه
فیلمنامه
118 pages, Paperback
First published April 1, 1990
About the author
بهرام بیضائی
70 books85 followersبهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
سبک و مضامین کلیدی
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطورهشناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگی معاصر شناخته میشود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بیبدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
بیضایی در خانوادهای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقهی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهشهای گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.
حاصل پژوهشهای ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهمترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته میشود و تسلط عمیق او بر ریشههای فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش میگذارد.
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
فعالیتهای هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستاننویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.
در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامههایی چون "پهلوان اکبر میمیرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز میگذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهرهگیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرمهای نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیکهای مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت میپردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیتپردازی عمیق از ویژگیهای بارز نمایشنامههای اوست.
در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحبسبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.
فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار میرود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایتهای متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونهای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخنگر است. "سگکشی (۱۳۷۹) نیز پس از سالها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.
سبک و مضامین کلیدی
آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردارند:
زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حسابشده که به آثار او عمقی چندبعدی میبخشد.
اسطوره و تاریخ: بهرهگیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیتهایی قدرتمند، کنشگر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایتهای تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینههای تاریخی، اسطورهشناسی و فرهنگی بنا شدهاند.
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طربنامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاههای آموزشی متعددی برگزار کرد.
بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 66 reviews
May 30, 2020
۱.
یه بخش از داستان، اشارهای سریع داره به این که دقیقی خواست کار سرودن شاهنامه رو شروع کنه، ولی کشته شد و کار نیمه موند، و فردوسی کارش رو ادامه داد. حسرت خوردم که کاش محور کار رو میبرد روی همین مضمون. مرگ دقیقی طوسی، نیمهکاره موندن کار سرایش شاهنامه، و در نتیجه فضای نومیدی ایرانیها و سرکوبهای فاتحان بیگانه، و بعد جنگ فردوسی با خودش و تردیدها و ترسهاش، و با دیگران و جهالت و کارشکنیهاشون، و در نهایت تصمیم به سرودن شاهنامه و تموم کردن کار ناتمام دقیقی طوسی، به رغم همه چیز.
هر چند نمیشه به نویسنده اعتراض کرد که چرا این داستانی که من میگم رو ننوشتی، ولی خود بیضایی این مضمون در نظرش بوده، اما تبدیلش نکرده به محور اصلی کارش. محور اصلی کار فقط تقابل فردوسی با کارشکنی فاتحان بیگانه و جهل مردم زمانه است، که توی طومار شیخ شرزین خیلی بهتر نشون داده شده.
۲.
فیلمنامه پرشهای زیادی به صحنههای شاهنامه داره که به طریقی به داستان زندگی فردوسی ربط پیدا میکنن، مثلاً رعد و برق جنگ رستم و اسفندیار همزمان با رعد و برق خونهٔ فردوسی، یا از آتش گذشتن سیاوش همزمان با آتش گرفتن خونهٔ فردوسی.
نکتهای که هست اینه که این صحنهها هیچ کدوم دیالوگ ندارن، و خیلیهاشون اگر به همین شکل و بدون هیچ دیالوگی تصویر بشن، برای مخاطب عام گنگ و نامفهوم خواهند بود. مخاطب عام صحنههای جنگ رستم با سهراب و اسفندیار یا پرواز کیکاووس به آسمون یا ضحاک رو احتمالاً میتونه شناسایی کنه، اما مثلاً صحنهٔ فیلقوس که دخترش رو به داراب تقدیم میکنه تا ازش اسکندر به دنیا بیاد، یا صحنهای که رودابه از آب بیرون میاد و زال بهش ملحق میشه، یا صحنهٔ خودکشی جریره بالای سر جسد فرود، بدون هیچ دیالوگی که نشون بده این شخصیتها کی هستن، برای مخاطب عام قابل شناسایی نیستن.
۳.
شخصیتها گه گاه عربی حرف میزدن که حالت نمادین خیلی خوبی داشت، مخصوصاً که ایرانیهای ذوب شده در فرهنگ فاتحین بیشتر اصرار به عربی حرف زدن داشتن تا خود عربها. اما این عربیها خیلی مغلوط بودن، که به نظر نمیاومد عمدی باشه، چون اشارهای در خود داستان نبود که این عربیها قراره مغلوط باشن. بد نیست که این بخشها اصلاح بشه.
یه بخش از داستان، اشارهای سریع داره به این که دقیقی خواست کار سرودن شاهنامه رو شروع کنه، ولی کشته شد و کار نیمه موند، و فردوسی کارش رو ادامه داد. حسرت خوردم که کاش محور کار رو میبرد روی همین مضمون. مرگ دقیقی طوسی، نیمهکاره موندن کار سرایش شاهنامه، و در نتیجه فضای نومیدی ایرانیها و سرکوبهای فاتحان بیگانه، و بعد جنگ فردوسی با خودش و تردیدها و ترسهاش، و با دیگران و جهالت و کارشکنیهاشون، و در نهایت تصمیم به سرودن شاهنامه و تموم کردن کار ناتمام دقیقی طوسی، به رغم همه چیز.
هر چند نمیشه به نویسنده اعتراض کرد که چرا این داستانی که من میگم رو ننوشتی، ولی خود بیضایی این مضمون در نظرش بوده، اما تبدیلش نکرده به محور اصلی کارش. محور اصلی کار فقط تقابل فردوسی با کارشکنی فاتحان بیگانه و جهل مردم زمانه است، که توی طومار شیخ شرزین خیلی بهتر نشون داده شده.
۲.
فیلمنامه پرشهای زیادی به صحنههای شاهنامه داره که به طریقی به داستان زندگی فردوسی ربط پیدا میکنن، مثلاً رعد و برق جنگ رستم و اسفندیار همزمان با رعد و برق خونهٔ فردوسی، یا از آتش گذشتن سیاوش همزمان با آتش گرفتن خونهٔ فردوسی.
نکتهای که هست اینه که این صحنهها هیچ کدوم دیالوگ ندارن، و خیلیهاشون اگر به همین شکل و بدون هیچ دیالوگی تصویر بشن، برای مخاطب عام گنگ و نامفهوم خواهند بود. مخاطب عام صحنههای جنگ رستم با سهراب و اسفندیار یا پرواز کیکاووس به آسمون یا ضحاک رو احتمالاً میتونه شناسایی کنه، اما مثلاً صحنهٔ فیلقوس که دخترش رو به داراب تقدیم میکنه تا ازش اسکندر به دنیا بیاد، یا صحنهای که رودابه از آب بیرون میاد و زال بهش ملحق میشه، یا صحنهٔ خودکشی جریره بالای سر جسد فرود، بدون هیچ دیالوگی که نشون بده این شخصیتها کی هستن، برای مخاطب عام قابل شناسایی نیستن.
۳.
شخصیتها گه گاه عربی حرف میزدن که حالت نمادین خیلی خوبی داشت، مخصوصاً که ایرانیهای ذوب شده در فرهنگ فاتحین بیشتر اصرار به عربی حرف زدن داشتن تا خود عربها. اما این عربیها خیلی مغلوط بودن، که به نظر نمیاومد عمدی باشه، چون اشارهای در خود داستان نبود که این عربیها قراره مغلوط باشن. بد نیست که این بخشها اصلاح بشه.
April 5, 2019
از نظر ادبی نسبتاً خوب و از نظر هنری نسبتاً ضعیف
نقدی بر محتوا و فرم اثر
دیباچه نوین شاهنامه چند ایراد اساسی داشت. نخست آنکه مانند تمام آثار بیضایی عرب ستیزی و اسلام ستیزی «بن مایه» آن بود و سعی داشت آن را به عنوان نوعی واقعیت تاریخی در فیلنامه قرار دهد. برای مثال فردوسی همواره از جانب دو شخصیت «دانشمند» و «مرد زشت رو» (!) که ظاهرا نماد فقیه و مقلد بودند تحت فشار بود و زندگانی بر او تباه شد، حال آنکه میدانیم قرن چهارم، یکی از دورانهای طلایی آزاد ایران پس از اسلام بود که اومانیستهایی مانند ابن مسکویه، ابوحیان توحیدی و ابوعامر سجستانی از یکسو، فلاسفه ای مانند ابن سینا، عرفایی مانند ابوسعید ابوالخیر، ریاضی دانانی مانند ابن هیثم و ابو الوفای بوزجانی و تاریخ نگاران و مردم شناسانی مانند ابوریحان بیرونی و البته شعرایی مانند دقیقی، رودکی و سرآمد همه آنها فردوسی در آن ظهور کرده اند. آیا چنین جهشی در علم و ادب با آن تصویرسازی سیاه و خفقان آوری که بیضایی نشان داده میسر بوده است؟ فردوسی خود در مقدمه اثر از چند نفر از جمله چند عرب (مثل حُیای قطیبیه) یاد میکند که کمکهای مالی آنها (چه ایجابی و چه سلبی، مثل معافیتهای مالیاتی) باعث شد سرودن شاهنامه امکان پذیر شود. البته که فردوسی شاعری درباری نبود و از این بابت با مشکلاتی مالی روبرو بود که شعرای درباری با آن روبرو نبوده اند. اما این لزوما ربطی به فشار حاکمیتی برای سکوت او نداشت. این حجم از عرب ستیزی و اسلام ستیزی بیضایی نه تنها در زندگینامه فردوسی، بلکه در خود شاهنامه هم قرینه روشنی ندارد و شاید صرفاً حاصل اندیشه های امروزی بعضی از ماست (من در شرح جلد اول شاهنامه مورد اخیر را با موارد خاص شرح داده ام) ر
دوم آنکه اثر بیضایی واقعا به درد فیلمنامه نمیخورد. صحنه پردازی ها، چهره سازی ها، دیالوگ ها و مسیر داستان اغراق و وضوح بیش از حدی دارد که بیشتر با نمایشنامه های تئاتر تناسب دارد. این نظر را من در مورد غالب فیلمهای بیضایی (مرگ یزدگرد، سگ کشی و وقتی همه خوابیم) هم دارم. البته تعدد صحنه ها و خیال انگیزی «دیباچه نوین شاهنامه» شاید اجازه ندهد این اثر به عنوان یک نمایشنامه به سادگی اجراشدنی باشد، ولی بهر حال اغراق نمایشی آن بنظر من بیش از یک فیلمنامه است
سوم آنکه از نظر تاریخی بیضایی مواردی را در دهان واقعیت گنجانده است. مثلا در متن فیلمنامه، از زبان فردوسی، مرگ دقیقی را نوعی قتل نشان داده، یا ابیاتی را که از فردوسی در مدح دین و سلطان است اجبار یا حتی اضافات نسخه نویس معرفی کرده (ص 68)، یا فردوسی را بخاطر شیعه بودن تحت ظلم دانسته (ص79) یا اثر را در معرض فیلترهای دینی برشمرده (ص81) که هیچ یک شواهد متقن تاریخی ندارد و شهرت ناگهانی شاهنامه خلاف آن را نشان میدهد. حتی در جایی مولف یاد میکند که زرتشتیان همه یا نام خود را عوض کرده و یا در جامه های مندرس در کوه و غار مانند بردگان بی غذا زندگی میکردند تا کشته نشوند، اما تالیف شاهنامه ابومنصوری (پیش از فردوسی) به دست چهار دانشمند زرتشتی با نامهای پهلوی خلاف این مدعا را نشان میدهد. بگذریم از آتشکده های متعددی که به شهادت تاریخ در آن قرون کاربرد مذهبی (و نه موزه ای) داشتند
نقطه قوت اثر: نمادپردازیهای شاهنامه ای
ولی این اثر بیضایی نیز مانند باقی آثارش مشحون از نمادپردازیها و لایه های معنایی زیبایی است که تنها از او بر می آید. اینکه ایران را با فاحشه ای در میان میدان نشان می دهد که تاراج ترک و تازی شده است، ساده ترین آنها بود
زیباتر از آن این بود که فرزندکشی -که به نحوی نمادین تقدیر ما شده است- حاصل حضور بیگانه در سرزمین ماست. اگر شاهنامه خوانده باشید میدانید که رستم و سهراب یکدیگر را نشناختند زیرا سهراب در سرزمینی بیگانه بزرگ شد. بیضایی این نکته را در مقابله پسرانی که در فرهنگی بیگانه (برآمده از ترک و تازی) بزرگ میشوند با پدرانی که ایران اصیل را دیده اند نشان میدهد. نوعی مقایسه بینظیر با داستان رستم و سهراب که تفسیری نمادین از این داستان به دست میدهد
یا در کلِ اثر به نوعی نشان میدهد که در تمام این سالها، فردوسی مشغول ساختن ارتش سریِ ایران بود. ارتشی خیالی که خیالها را تصرف کرد: ارتشی که پهلوانان آن رستم و گیو و گودرز و توس و سیاوشند. ارتش که از باد و باران نیابد گزند. بیضایی به این ترتیب اهمیت شاهنامه را به عنوان والاترین نماد ادبیات متعهد ایران نشان میدهد که سالیان سال، عهده دار حفظ هویت ایران بوده است. از این منظر، پرداخت بیضایی عالی بود و مانند دیگر آثارش باید آن را با تانی و با توجه به دیگر لایه های داستان خواند
نقدی بر محتوا و فرم اثر
دیباچه نوین شاهنامه چند ایراد اساسی داشت. نخست آنکه مانند تمام آثار بیضایی عرب ستیزی و اسلام ستیزی «بن مایه» آن بود و سعی داشت آن را به عنوان نوعی واقعیت تاریخی در فیلنامه قرار دهد. برای مثال فردوسی همواره از جانب دو شخصیت «دانشمند» و «مرد زشت رو» (!) که ظاهرا نماد فقیه و مقلد بودند تحت فشار بود و زندگانی بر او تباه شد، حال آنکه میدانیم قرن چهارم، یکی از دورانهای طلایی آزاد ایران پس از اسلام بود که اومانیستهایی مانند ابن مسکویه، ابوحیان توحیدی و ابوعامر سجستانی از یکسو، فلاسفه ای مانند ابن سینا، عرفایی مانند ابوسعید ابوالخیر، ریاضی دانانی مانند ابن هیثم و ابو الوفای بوزجانی و تاریخ نگاران و مردم شناسانی مانند ابوریحان بیرونی و البته شعرایی مانند دقیقی، رودکی و سرآمد همه آنها فردوسی در آن ظهور کرده اند. آیا چنین جهشی در علم و ادب با آن تصویرسازی سیاه و خفقان آوری که بیضایی نشان داده میسر بوده است؟ فردوسی خود در مقدمه اثر از چند نفر از جمله چند عرب (مثل حُیای قطیبیه) یاد میکند که کمکهای مالی آنها (چه ایجابی و چه سلبی، مثل معافیتهای مالیاتی) باعث شد سرودن شاهنامه امکان پذیر شود. البته که فردوسی شاعری درباری نبود و از این بابت با مشکلاتی مالی روبرو بود که شعرای درباری با آن روبرو نبوده اند. اما این لزوما ربطی به فشار حاکمیتی برای سکوت او نداشت. این حجم از عرب ستیزی و اسلام ستیزی بیضایی نه تنها در زندگینامه فردوسی، بلکه در خود شاهنامه هم قرینه روشنی ندارد و شاید صرفاً حاصل اندیشه های امروزی بعضی از ماست (من در شرح جلد اول شاهنامه مورد اخیر را با موارد خاص شرح داده ام) ر
دوم آنکه اثر بیضایی واقعا به درد فیلمنامه نمیخورد. صحنه پردازی ها، چهره سازی ها، دیالوگ ها و مسیر داستان اغراق و وضوح بیش از حدی دارد که بیشتر با نمایشنامه های تئاتر تناسب دارد. این نظر را من در مورد غالب فیلمهای بیضایی (مرگ یزدگرد، سگ کشی و وقتی همه خوابیم) هم دارم. البته تعدد صحنه ها و خیال انگیزی «دیباچه نوین شاهنامه» شاید اجازه ندهد این اثر به عنوان یک نمایشنامه به سادگی اجراشدنی باشد، ولی بهر حال اغراق نمایشی آن بنظر من بیش از یک فیلمنامه است
سوم آنکه از نظر تاریخی بیضایی مواردی را در دهان واقعیت گنجانده است. مثلا در متن فیلمنامه، از زبان فردوسی، مرگ دقیقی را نوعی قتل نشان داده، یا ابیاتی را که از فردوسی در مدح دین و سلطان است اجبار یا حتی اضافات نسخه نویس معرفی کرده (ص 68)، یا فردوسی را بخاطر شیعه بودن تحت ظلم دانسته (ص79) یا اثر را در معرض فیلترهای دینی برشمرده (ص81) که هیچ یک شواهد متقن تاریخی ندارد و شهرت ناگهانی شاهنامه خلاف آن را نشان میدهد. حتی در جایی مولف یاد میکند که زرتشتیان همه یا نام خود را عوض کرده و یا در جامه های مندرس در کوه و غار مانند بردگان بی غذا زندگی میکردند تا کشته نشوند، اما تالیف شاهنامه ابومنصوری (پیش از فردوسی) به دست چهار دانشمند زرتشتی با نامهای پهلوی خلاف این مدعا را نشان میدهد. بگذریم از آتشکده های متعددی که به شهادت تاریخ در آن قرون کاربرد مذهبی (و نه موزه ای) داشتند
نقطه قوت اثر: نمادپردازیهای شاهنامه ای
ولی این اثر بیضایی نیز مانند باقی آثارش مشحون از نمادپردازیها و لایه های معنایی زیبایی است که تنها از او بر می آید. اینکه ایران را با فاحشه ای در میان میدان نشان می دهد که تاراج ترک و تازی شده است، ساده ترین آنها بود
زیباتر از آن این بود که فرزندکشی -که به نحوی نمادین تقدیر ما شده است- حاصل حضور بیگانه در سرزمین ماست. اگر شاهنامه خوانده باشید میدانید که رستم و سهراب یکدیگر را نشناختند زیرا سهراب در سرزمینی بیگانه بزرگ شد. بیضایی این نکته را در مقابله پسرانی که در فرهنگی بیگانه (برآمده از ترک و تازی) بزرگ میشوند با پدرانی که ایران اصیل را دیده اند نشان میدهد. نوعی مقایسه بینظیر با داستان رستم و سهراب که تفسیری نمادین از این داستان به دست میدهد
یا در کلِ اثر به نوعی نشان میدهد که در تمام این سالها، فردوسی مشغول ساختن ارتش سریِ ایران بود. ارتشی خیالی که خیالها را تصرف کرد: ارتشی که پهلوانان آن رستم و گیو و گودرز و توس و سیاوشند. ارتش که از باد و باران نیابد گزند. بیضایی به این ترتیب اهمیت شاهنامه را به عنوان والاترین نماد ادبیات متعهد ایران نشان میدهد که سالیان سال، عهده دار حفظ هویت ایران بوده است. از این منظر، پرداخت بیضایی عالی بود و مانند دیگر آثارش باید آن را با تانی و با توجه به دیگر لایه های داستان خواند
June 28, 2026
صدای فردوسی: شما که ویران میکنید و چون بازساختیم باز ویران میکنید آیا از خون منید؟ شما که مردگان و زندگان از زخم زبانتان آسوده نیستند آیا از خون منید؟
December 29, 2022
شخصیتهای بیضایی اغلب درکناشدهان و از جهانی میآن که به واسطه در اقلیت بودنشون ظلم دیدن. مثل خود فردوسی در زمانهای که زندگی میکرد و یا زنهای حرمسرای سلطان در پردهخانه و یا آقای معلم در رگبار. این شخصیتها هر چند که همسو با الگوهای رایج پیش نمیرن اما حامل پیامهای مهمتریاند که رو به سوی آیندهای روشن داره. مثل شاهنامهای که فردوسی به سینه چسبوند و خواست باهاش از وسط بوران بگذره.
اگر بیضایی اجازه و امکان داشت که این فیلمنامه رو به فیلم تبدیل کنه فکر میکنم که اثر خیلی جذابی میشد. بخشهایی از متن خیلی تصویریاند و همینطور که میخونی توی ذهنت تصور میکنی. ولی آخه تصور من کجا و هنر بیضایی در خلق اون تصویر کجا. باید چیز خیلی فوقالعادهای بشه. از طرفی دیباچه نوین شاهنامه نسبت به بیشتر کارهای بیضایی انتزاعیتره و فرم غیرخطی داره. این پرشها توی فیلم وقتی با تفاوت فضاها و نماها نشون داده بشن درک مضمون رو راحتتر میکنن و حتی لذتی بیشتر از لذت متن بهت میدن. اما از پرداختن به این آرزوی ناممکن که بگذرم فکر میکنم این فیلمنامه فقط قصدش نشون دادن زندگی فردوسی در زمانه خودش نیست. به شکلی داره اثر فردوسی رو در طول زمان هم نشون میده. اون صحنههای برخورد با عربها شاید نشوندهنده این هم باشه که فردوسی پی افکند از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند و یا وجود شخصیت راوی و تلاشش برای محافظت از شاهنامه.
پارسال روز تولد بیضایی توی کانالم نوشتم: «عزیز همهی کلمهها تولدت مبارک». یکی پرسید عزیز همهی کلمهها یعنی چی؟ فکر کنم یعنی همین اتفاقی که داره برای کلمهها توی کتابهاش میافته. جوری اونها رو مینویسه که نه فقط برای ما که برای کلمهها هم محترمه.
اگر بیضایی اجازه و امکان داشت که این فیلمنامه رو به فیلم تبدیل کنه فکر میکنم که اثر خیلی جذابی میشد. بخشهایی از متن خیلی تصویریاند و همینطور که میخونی توی ذهنت تصور میکنی. ولی آخه تصور من کجا و هنر بیضایی در خلق اون تصویر کجا. باید چیز خیلی فوقالعادهای بشه. از طرفی دیباچه نوین شاهنامه نسبت به بیشتر کارهای بیضایی انتزاعیتره و فرم غیرخطی داره. این پرشها توی فیلم وقتی با تفاوت فضاها و نماها نشون داده بشن درک مضمون رو راحتتر میکنن و حتی لذتی بیشتر از لذت متن بهت میدن. اما از پرداختن به این آرزوی ناممکن که بگذرم فکر میکنم این فیلمنامه فقط قصدش نشون دادن زندگی فردوسی در زمانه خودش نیست. به شکلی داره اثر فردوسی رو در طول زمان هم نشون میده. اون صحنههای برخورد با عربها شاید نشوندهنده این هم باشه که فردوسی پی افکند از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند و یا وجود شخصیت راوی و تلاشش برای محافظت از شاهنامه.
پارسال روز تولد بیضایی توی کانالم نوشتم: «عزیز همهی کلمهها تولدت مبارک». یکی پرسید عزیز همهی کلمهها یعنی چی؟ فکر کنم یعنی همین اتفاقی که داره برای کلمهها توی کتابهاش میافته. جوری اونها رو مینویسه که نه فقط برای ما که برای کلمهها هم محترمه.
February 24, 2021
که هر کسی بر هنر سرافراز شد بی هنران بر خون وی دلیرند
March 30, 2024
فردوسی: مرگ نمیداند که به مرگ زندهترم تا به زندگی.
والی: تو احضار ارواح میکنی فردوسی. استخوانهای خاک شده را برمیآوری و درشان روح میدمی و آنها فردا میان مردماناند. تو در خلقت با خدا شریکی میکنی. شهر پر از ارواح است که در عمّال ما خیره شدند. آنها از درون تو با ما میجنگند.
فردوسی: تنها میگویم و باز میگویم تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده و با اینان نیز پایان نگیرد.
بخوانند تا بدانند که توانگران را نیز این توسن افسار گسستهی روزگار، پشت نداد. آنها که بر تختِ بخت مینشستند رخت بر تختهی واپسین نهادند، سر بر چهار خشت خاک.
والی: تو احضار ارواح میکنی فردوسی. استخوانهای خاک شده را برمیآوری و درشان روح میدمی و آنها فردا میان مردماناند. تو در خلقت با خدا شریکی میکنی. شهر پر از ارواح است که در عمّال ما خیره شدند. آنها از درون تو با ما میجنگند.
فردوسی: تنها میگویم و باز میگویم تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده و با اینان نیز پایان نگیرد.
بخوانند تا بدانند که توانگران را نیز این توسن افسار گسستهی روزگار، پشت نداد. آنها که بر تختِ بخت مینشستند رخت بر تختهی واپسین نهادند، سر بر چهار خشت خاک.
November 27, 2022
بیمداهنه و اغراق
به نظرم
بعضی از جملاتش را باید با طلا نوشت
و بر دیوار خانه آویخت
هر چند همهی آن یکنواخت در اوج نیست
اما اوجهایش کم نیست
ای کاش
استاد این فیلمنامه را میساخت
و ما تصویرش را میدیدیم
در ادبیاتمان چه چیزی از زندگی فردوسی
و دربارهی فردوسی داریم و نوشتهایم؟
چیزی نزدیک به هیچ
از لحاظ تصویری که کاملاً هیچ
آیا زندگی فردوسی برای ما آموزنده است؟
چگونه میتوانیم آن را بازخوانی کنیم؟
مگر چه کرده است؟
و چگونه در چه زمانهای زیسته است؟
این کتاب را بخوانید
بسیار کمکتان میکند
به نظرم
بعضی از جملاتش را باید با طلا نوشت
و بر دیوار خانه آویخت
هر چند همهی آن یکنواخت در اوج نیست
اما اوجهایش کم نیست
ای کاش
استاد این فیلمنامه را میساخت
و ما تصویرش را میدیدیم
در ادبیاتمان چه چیزی از زندگی فردوسی
و دربارهی فردوسی داریم و نوشتهایم؟
چیزی نزدیک به هیچ
از لحاظ تصویری که کاملاً هیچ
آیا زندگی فردوسی برای ما آموزنده است؟
چگونه میتوانیم آن را بازخوانی کنیم؟
مگر چه کرده است؟
و چگونه در چه زمانهای زیسته است؟
این کتاب را بخوانید
بسیار کمکتان میکند
November 8, 2017
در گذر میگردم و زبانها را نمیفهمم. گوئی بیگانه باشم یا جهان بیگانه. در کابوس زندگی میکنم یا خوابم، یا درست همین است و من در جای خود نیستم؟ تو را به هر که بخواهی سوگند با من به زبان خودم بگو!
April 24, 2024
پایان خوانش: 1403.02.05
بهتازگی هر گاه داستانی تاریخی را میخوانم یا به یاد میآورم، خوره به جانم میافتد که اگر روزی این داستان فیلم شود، این نقشهای مهم را چه بازیگرانی میتوانند بهخوبی بازی کنند؟ همین بازیگرهای امروزیمان را یک به یک در ذهنم گریم میکنم و یک کتاب به دستشان میدهم که گویی شاهِ نامهها ست و او نویسندهی شاهِ نامهها! نمیدانم بیضایی که این داستانهای تاریخی را مینوشته، بازیگری برایشان برگزیده یا نه. اصلا نمیتوانم یک بازیگر نام ببرم... یادم هست که محمد نوریزاد سریال چهلسرباز را ساختهبود و انتخاب بازیگرهایش به گمانم برای یک سریال تلویزیونی خوب بود. گمان میکنم نوریزاد هم با اثرگیری از همین کتاب اندیشهی ساخت آن سریال به جانش افتاده که سریال بدی هم نبود. دستکم رستم و اسفندیار و زمانهی فردوسیاش!
از این سخنان حاشیهای که بگذریم یک چیز مرا سخت آزار میداد و آن هم این بود که پیوسته به تنگچشمی تورانیان شاهنامه و تُرکانِ زمانهی فردوسی اشاره میشد. تورانیان چندان وابستگیای به ترکان نداشتهاند و «ترک» در شاهنامه چندان ارتباطی با این قوم تُرکِ روزگار فردوسی نداشته. شاید از همین داستانهای کهن نام ترک را به آنان دادهباشند. پس افراسیاب و جریره و فرنگیس و... که تنگچشم گفتهاست یکجور اشتباه یاد دستکم پیشداوری نادرست است چون در هیچ جای شاهنامه هم به تنگچشمیشان اشاره نشدهاست.
ادبیات دروغ بستن به واقعیت و سود بُردن از ابهام واقعیت است ولی اسکندر شاهنامه هرگز آدم نابهکاری نیست و فردوسی نیز او را چنین نمیشناخته پس من به بیضایی حق نمیدهم که اسکندری که فردوسی در شاهنامه شاه نیکی شناساندهاست را با اطلاعات غلط امروزی با پسوند پلید یاد کند، در این مسئله ابهامی نیست که نویسنده جای قلمگردانی داشتهباشد.
بیضایی در جایی از کتاب هم که به بخشبندی سرزمین فریدون میپردازد بهنادرست سلم را پادشاهِ سِند و شرق یاد میکند که کاملا نادرست است و سلم سقلاب و روم را داشتهاست. این اشتباهی روشن است وگرنه دربارهی تور و توران که تاریخهای رسمی این روزها به شمالخاوری نسبت میدهند و به گمانم نادرست است، حرفی نمیزنم.
یک نکتهی دیگر که عجیب توی ذوقم میزد این واژهی زیبای عجم است که هرگز معنی توهینآمیزی نداشته و ندارد و این معاصران ما هستند که با نظرات نادرست خود این تخم لق را در دهان شکستهاند و آن را به معنای گنگ و نفهم یاد میکنند. در واژهنامهها هم عجم به معنای غیرعرب آمدهاست، همانگونه که ایرانیان دیگران را انیرانی یا تازی میخواندند و ارمنیها تاجیک میگفتند، یونانیان، بربر میگفتند، عربها هم به ایرانیان و رومیان عجم میگفتند که اگر این عجم را با جم+شید وابسته بدانیم، ایران و توران و روم هر سه فرزندان جم هستند. اگر این را هم نپذیریم نام چند تن از پادشاهان کاسی (کاسپ، کاسپین، قزوین، کاشان و...) که شاهان بابل بودهاند، آگوم یا اگُوم است، زیبا نیست؟! اگر این را هم نپذیریم اعجم در قرآن به معنای لکنتداشتن آمده و اگر عجم همان اعجم باشد توهینی در کار نیست چون طبیعی ست که آدمی نتواند به زبان بیگانگان سخن بگوید.
از همهی اینها گذشته، داستان میتوانست بهتر از این باشد، اگرچه که سکانس پایانی کتاب را پیش از ظهر در تاکسی شنیدم و چند قطرهای هم اشک ریختم... دست خودم نبود اصلا!
با این بریده پرونده را ببندم که چندین سال است عجیب بازی تاجوتخت را در دورهی فردوسی میبینم و اینجا بیضایی به زیبایی از آن یاد کردهاست:
«این تکه زیاریان دارند و این گوشه دیلمیان. این تکه ترکان گرفتهاند، این گوشه صفاریان را ست و این قلم روی سامانی است. در خراسان شمشیر به سه زبان فرمان میدهد و به شش زبان خراج میگیرد: سهم سلطان و سهم خلیفه، سهم والی و سهم مذاهب. هژده طریقت در هم افتادهاند و دوازده امیر هر یک تیغ میکشند که منم و هر کس زورش برسد سپهسالار خراسان، او میفرستد و این توس است که سپهسالار چندین روزهی وی را والی مینشاند.»
بهتازگی هر گاه داستانی تاریخی را میخوانم یا به یاد میآورم، خوره به جانم میافتد که اگر روزی این داستان فیلم شود، این نقشهای مهم را چه بازیگرانی میتوانند بهخوبی بازی کنند؟ همین بازیگرهای امروزیمان را یک به یک در ذهنم گریم میکنم و یک کتاب به دستشان میدهم که گویی شاهِ نامهها ست و او نویسندهی شاهِ نامهها! نمیدانم بیضایی که این داستانهای تاریخی را مینوشته، بازیگری برایشان برگزیده یا نه. اصلا نمیتوانم یک بازیگر نام ببرم... یادم هست که محمد نوریزاد سریال چهلسرباز را ساختهبود و انتخاب بازیگرهایش به گمانم برای یک سریال تلویزیونی خوب بود. گمان میکنم نوریزاد هم با اثرگیری از همین کتاب اندیشهی ساخت آن سریال به جانش افتاده که سریال بدی هم نبود. دستکم رستم و اسفندیار و زمانهی فردوسیاش!
از این سخنان حاشیهای که بگذریم یک چیز مرا سخت آزار میداد و آن هم این بود که پیوسته به تنگچشمی تورانیان شاهنامه و تُرکانِ زمانهی فردوسی اشاره میشد. تورانیان چندان وابستگیای به ترکان نداشتهاند و «ترک» در شاهنامه چندان ارتباطی با این قوم تُرکِ روزگار فردوسی نداشته. شاید از همین داستانهای کهن نام ترک را به آنان دادهباشند. پس افراسیاب و جریره و فرنگیس و... که تنگچشم گفتهاست یکجور اشتباه یاد دستکم پیشداوری نادرست است چون در هیچ جای شاهنامه هم به تنگچشمیشان اشاره نشدهاست.
ادبیات دروغ بستن به واقعیت و سود بُردن از ابهام واقعیت است ولی اسکندر شاهنامه هرگز آدم نابهکاری نیست و فردوسی نیز او را چنین نمیشناخته پس من به بیضایی حق نمیدهم که اسکندری که فردوسی در شاهنامه شاه نیکی شناساندهاست را با اطلاعات غلط امروزی با پسوند پلید یاد کند، در این مسئله ابهامی نیست که نویسنده جای قلمگردانی داشتهباشد.
بیضایی در جایی از کتاب هم که به بخشبندی سرزمین فریدون میپردازد بهنادرست سلم را پادشاهِ سِند و شرق یاد میکند که کاملا نادرست است و سلم سقلاب و روم را داشتهاست. این اشتباهی روشن است وگرنه دربارهی تور و توران که تاریخهای رسمی این روزها به شمالخاوری نسبت میدهند و به گمانم نادرست است، حرفی نمیزنم.
یک نکتهی دیگر که عجیب توی ذوقم میزد این واژهی زیبای عجم است که هرگز معنی توهینآمیزی نداشته و ندارد و این معاصران ما هستند که با نظرات نادرست خود این تخم لق را در دهان شکستهاند و آن را به معنای گنگ و نفهم یاد میکنند. در واژهنامهها هم عجم به معنای غیرعرب آمدهاست، همانگونه که ایرانیان دیگران را انیرانی یا تازی میخواندند و ارمنیها تاجیک میگفتند، یونانیان، بربر میگفتند، عربها هم به ایرانیان و رومیان عجم میگفتند که اگر این عجم را با جم+شید وابسته بدانیم، ایران و توران و روم هر سه فرزندان جم هستند. اگر این را هم نپذیریم نام چند تن از پادشاهان کاسی (کاسپ، کاسپین، قزوین، کاشان و...) که شاهان بابل بودهاند، آگوم یا اگُوم است، زیبا نیست؟! اگر این را هم نپذیریم اعجم در قرآن به معنای لکنتداشتن آمده و اگر عجم همان اعجم باشد توهینی در کار نیست چون طبیعی ست که آدمی نتواند به زبان بیگانگان سخن بگوید.
از همهی اینها گذشته، داستان میتوانست بهتر از این باشد، اگرچه که سکانس پایانی کتاب را پیش از ظهر در تاکسی شنیدم و چند قطرهای هم اشک ریختم... دست خودم نبود اصلا!
با این بریده پرونده را ببندم که چندین سال است عجیب بازی تاجوتخت را در دورهی فردوسی میبینم و اینجا بیضایی به زیبایی از آن یاد کردهاست:
«این تکه زیاریان دارند و این گوشه دیلمیان. این تکه ترکان گرفتهاند، این گوشه صفاریان را ست و این قلم روی سامانی است. در خراسان شمشیر به سه زبان فرمان میدهد و به شش زبان خراج میگیرد: سهم سلطان و سهم خلیفه، سهم والی و سهم مذاهب. هژده طریقت در هم افتادهاند و دوازده امیر هر یک تیغ میکشند که منم و هر کس زورش برسد سپهسالار خراسان، او میفرستد و این توس است که سپهسالار چندین روزهی وی را والی مینشاند.»
January 16, 2017
اگر غم نان دارید، اگر غم خانواده دارید، اگر غم اجتماع بی رحم دارید، اگر غم عشق دارید، یه لطفی به خودتون بکنید و برای لحظه ای غمها رو کنار بذارید؛ شما میتونید این کار رو با یکی از شاهکارهای بهرام بیضایی انجام بدید.
"در خراسان شمشیر به سه زبان فرمان می دهد و به شش زبان خراج می گیرد؛ سهم سلطان و سهم خلیفه، سهم والی و سهم مذاهب."
بیضایی تاریخ رو و ادبیات رو به طرز هولناکی میشناسه. و این شناخت کامل باعث شده که هر حرفی که میزنه در عین حال معاصر هم باشه. نمیره گیر بده به ملی گرایی؛ به پست مدرن؛ یا به چرندیات دیگه ای که موضوعیتی برای اجتماع و سیاست و قدرت حال حاضر ندارن. بلکه صاف و مستقیم تنه میزنه به قدرت.
همه ی اینها رو از طریق نشون دادن زندگی فردوسی انجام میده و باعث میشه که ما تقریبن درک کنیم که فردوسی چطور زندگی میکرد و چه میکرد روزگارش به چه گذشت.
و مثل همیشه هم یه دیدگاه بی نظیر و متحیر کننده از زن و جایگاه و نقشش ارائه داده، این بار از طریق همسر فردوسی و زنان شاهنامه.
"در خراسان شمشیر به سه زبان فرمان می دهد و به شش زبان خراج می گیرد؛ سهم سلطان و سهم خلیفه، سهم والی و سهم مذاهب."
بیضایی تاریخ رو و ادبیات رو به طرز هولناکی میشناسه. و این شناخت کامل باعث شده که هر حرفی که میزنه در عین حال معاصر هم باشه. نمیره گیر بده به ملی گرایی؛ به پست مدرن؛ یا به چرندیات دیگه ای که موضوعیتی برای اجتماع و سیاست و قدرت حال حاضر ندارن. بلکه صاف و مستقیم تنه میزنه به قدرت.
همه ی اینها رو از طریق نشون دادن زندگی فردوسی انجام میده و باعث میشه که ما تقریبن درک کنیم که فردوسی چطور زندگی میکرد و چه میکرد روزگارش به چه گذشت.
و مثل همیشه هم یه دیدگاه بی نظیر و متحیر کننده از زن و جایگاه و نقشش ارائه داده، این بار از طریق همسر فردوسی و زنان شاهنامه.
May 17, 2019
بهرام بیضایی کسی است که شخصیتهای تاریخی و ادبی و اسطورهای این سرزمین را به حرف میآورد. انگار که روبهرویشان نشسته و به آنها گفته تعریف کنید من میشنوم. کاری که در دیباچه نوین شاهنامه به خوبی انجام داده، به حرف آوردن فردوسی است تا از چگونگی سرودن شاهنامه بگوید، از رنجی که در آن سی سال برده و تلاشی که برای سرپا نگه داشتن زبان و فرهنگ کرده است.
هرچه بیشتر در وصف این کتاب بنویسم اضافه گویی است. بخوانید و لذت ببرید.
هرچه بیشتر در وصف این کتاب بنویسم اضافه گویی است. بخوانید و لذت ببرید.
July 7, 2018
رئیس: آیا کسی از شما فردوسی را میشناسید؟ هه! - کسی که بداند و نشان ندهد سر به تیغ باخته. لب تر کنید! بگوئید مردی به این نام کجاست؟
جمع گور را نشان میدهد. رئیس خشمگین دست به شمشیر میبرد.
رئیس: شوخی با رایت سلطان؟
برخی از جمع ترسان دستها بر سر مینهند و ویلهکنان گرد گور مینشینند. رئیس جا خورده و باور آورده، دهنه میگرداند و دور خود چرخی میزند و فریاد میکند.
رئیس: اینجا! اینجا! (رو به سوگواران:) پس! کنار! پس! (رو به سواران:) این طرف! (رو به گور:) سرپیچی؟! (رو به سواران که میآیند) باز این کجاندیش با سلطان طبل مخالفت زد! بگیریدش؛ گور را در محاصره بگیرید- زود!
"دیباچه نوین شاهنامه"
#بهرام_بیضایی
جمع گور را نشان میدهد. رئیس خشمگین دست به شمشیر میبرد.
رئیس: شوخی با رایت سلطان؟
برخی از جمع ترسان دستها بر سر مینهند و ویلهکنان گرد گور مینشینند. رئیس جا خورده و باور آورده، دهنه میگرداند و دور خود چرخی میزند و فریاد میکند.
رئیس: اینجا! اینجا! (رو به سوگواران:) پس! کنار! پس! (رو به سواران:) این طرف! (رو به گور:) سرپیچی؟! (رو به سواران که میآیند) باز این کجاندیش با سلطان طبل مخالفت زد! بگیریدش؛ گور را در محاصره بگیرید- زود!
"دیباچه نوین شاهنامه"
#بهرام_بیضایی
September 27, 2020
فیلمنامهای از بهرام بیضایی در شرح رنجی که فردوسی بزرگ برای نوشتن شاهنامه کشید.
زبان ادبی و اشاره ها و استعارههای بدیع خاص استاد بیضایی اینجا هم همراه اثر است.
البته واضح است که از جنبه تاریخی چندان قابل استناد نیست، به وضوح و بیش از حد عربستیزی در تمامی کار دیده میشود که نه تاریخ و نه خود شاهنامه آنرا تائید نمیکند.
اما خواندنش را توصیه میکنم به کسانی که شاهنامه را دوست دارند و زبان نوشتاری استاد بیضایی را نیز.
زبان ادبی و اشاره ها و استعارههای بدیع خاص استاد بیضایی اینجا هم همراه اثر است.
البته واضح است که از جنبه تاریخی چندان قابل استناد نیست، به وضوح و بیش از حد عربستیزی در تمامی کار دیده میشود که نه تاریخ و نه خود شاهنامه آنرا تائید نمیکند.
اما خواندنش را توصیه میکنم به کسانی که شاهنامه را دوست دارند و زبان نوشتاری استاد بیضایی را نیز.
June 12, 2021
باز هم بهرام بیضایی تونست با شاهکاری اشک من رو دربیاره و مهم تر از اون، من رو به فکر واداره.
دیباچه ی نوین شاهنامه، از اون کتاب هایی بود که آرام آرام خواندم چون دوست نداشتم تموم بشه. چون با واژه واژه ش زندگی کردم. با این که کتاب کم حجمیه اما بیضایی تونسته به خوبی زندگی فردوسی رو به تصویر بکشه. پیوندهایی که میان شاهنامه و تاریخ اساطیری با زندگی فردوسی برقرار می کرد فوق العاده بود.
مانند همیشه باید بگم، صد حیف و دو صد افسوس که به جای ساخت و سرمایه گذاری بر روی چنین فیلم نامه هایی، جومونگ و مختار و سعد ابی وقاص قهرمانان میهنمون شدند.
و ایرانیانی هستند که شرم می کنند از نگاه کردن به آینه چون نه قهرمانانشون رو می شناسند، نه پیشینه ای برای خودشون می بینند و نه همتی دارند برای فریدون شدن و کنار زدن ضحاک.
...................................................................................................................................................................
در پایان؛
فردوسی هنوز هم شاهنامه به دست دارد. هنوز هم شهر به شهر، کوی به کوی و خانه به خانه می گذرد تا برایمان از ایران بگوید. از دلاوری ها و جنگاوری ها و میهن پرستی ها.
فردوسی، هنوز هم شاهنامه به دست دارد و از ما می پرسد : خودتان را در این کتاب می بینید؟ نامه ی شاه وارم را می پذیرید؟ ایرانمان را پاس می دارید؟ یا لب فرو می بندید و خاموش می مانید تا نان چرب از دست دشمن بگیرید؟
و ما پاسخ می دهیم...
دیباچه ی نوین شاهنامه، از اون کتاب هایی بود که آرام آرام خواندم چون دوست نداشتم تموم بشه. چون با واژه واژه ش زندگی کردم. با این که کتاب کم حجمیه اما بیضایی تونسته به خوبی زندگی فردوسی رو به تصویر بکشه. پیوندهایی که میان شاهنامه و تاریخ اساطیری با زندگی فردوسی برقرار می کرد فوق العاده بود.
مانند همیشه باید بگم، صد حیف و دو صد افسوس که به جای ساخت و سرمایه گذاری بر روی چنین فیلم نامه هایی، جومونگ و مختار و سعد ابی وقاص قهرمانان میهنمون شدند.
و ایرانیانی هستند که شرم می کنند از نگاه کردن به آینه چون نه قهرمانانشون رو می شناسند، نه پیشینه ای برای خودشون می بینند و نه همتی دارند برای فریدون شدن و کنار زدن ضحاک.
...................................................................................................................................................................
در پایان؛
فردوسی هنوز هم شاهنامه به دست دارد. هنوز هم شهر به شهر، کوی به کوی و خانه به خانه می گذرد تا برایمان از ایران بگوید. از دلاوری ها و جنگاوری ها و میهن پرستی ها.
فردوسی، هنوز هم شاهنامه به دست دارد و از ما می پرسد : خودتان را در این کتاب می بینید؟ نامه ی شاه وارم را می پذیرید؟ ایرانمان را پاس می دارید؟ یا لب فرو می بندید و خاموش می مانید تا نان چرب از دست دشمن بگیرید؟
و ما پاسخ می دهیم...
March 22, 2020
از بند بند داستان کاملا می شه عشق بی قید و شرط بیضایی رو به فردوسی حس کرد. قهرمان پروری که اینجا قهرمان داستان زندگی خودش می شه ودر این خلال برگی از تاریخ ایران رو هم شاهدیم. سال ۴۰۰ هجری، زمانی که «در خراسان شمشیر به سه زبان فرمان می دهد و به شش زبان خراج می گیرد.» و زبان دفتر والی و عامل عربیه، و بعد فردوسی. کسی که نام توسری خورده های ایران رو بهشون برمی گردونه و یک تنه جلوی طوفان می ایسته.
July 3, 2023
شاهکار برای من که همیشه شیفتهی فردوسی و شاهنامه بودهام. بیضایی با توانایی تاثیرگذارش و با زبانی ساده و سرشار، زندگی فردوسی و اندیشهی او را مینمایاند. باید خواند تا دید ایران بیچارهی هزار پاره چگونه هنوز زنده مانده است، به رنج و کوشش همانندان فردوسی و بیضایی.
June 17, 2023
ملتی که سعی در انکار و فراموشی گذشته خود داشته باشد آیندهای روشن در انتظارش نایستاده. گذشته چراغ راه آینده ماست. جانها و خونها و زندگانیهایی که برای ابقا این سرزمین و زبان و فرهنگ این بوم و بر، بر زمین و خاک و باد رفته در تمام طول تاریخ، اینک باید به بار نشیند؛ که به بار هم نشسته. این جوانهای که بعد از قرنها سر برآورده نیازمند مراقبت است. نیازمند نگهبانی است. تا قدمهای شوم دیو سیرتان لگد کوبش نکند.
بسی رنج نبردهاند در طول تاریخ این کشور مردمانی نیک آیین که اینک عدهای روشنفکر مزد بگیر و سراسر تاریک ذهن که گویی زخمی که خوردهاند از خاک و فرهنگ و زبان این کشور خوردهاند بیایند و تاریخ و گذشته را یکسره انکار کنند. این تعصب نیست؛ چراغی است که راه را روشن نگاه میدارد تا در درهای که کج اندیشان انتظارمان را می کشند نیفتیم.
**************************
روزگار جوانی فردوسی در دوره سامانیان گذشت و نیمه دیگر عمرش در دوران غزنویان. میتوان احوال فردوسی را در زمانهای که اوضاع ملقمهای بود از ترک و تازی تباران تصور کرد. به او باغ پدری ارث رسیده بود که روزگارش با آن میگذشت. باغی که سرآخر از آن چیزی نماند. چرا که سی سال از عمر خود را بر سر سرودن شاهنامه گذاشت. نامهای که سلاطین و خلفای غزنوی را خوش نمیآمد. شعری که در مدح آنان نبود بلکه به آیین کهن و باستان ایرانی می پرداخت.
شنیده ایم که فردوسی این اثر را تقدیم سلطان محمود کرده. فردوسی هیچ دل خوشی از آنان نداشت و اگر هم به این کار دست زده باشد بخاطر تنگدستی شدیدی بود که در اواخر عمر گریبانگیرش شده بود. شعرهایی که در مدح سلطان سروده شده را نمیشود با اطمینان به او نسبت داد. نساخ برای در امان نگه داشتن فردوسی از خشم سلطان بعضی شعرها را اضافه و بعضی دیگر را حذف می کرد.
هدیه سلطان زمانی به دستش رسید که فردوسی در گور خوابیده بود و دخترش نیز از قبول آن سر باز زد و به جایش خواستار ساختن پل توس شد.
**********************
بهرام بیضایی شکسپیر زمان ما فیلم نامه ای نوشته در ستایش کار سترگ فردوسی به نام دیباچه نوین شاهنامه. بیضایی وظیفه اش را در قبال زبان پارسی همانند فردوسی به کمال به انجام رسانده. باید دید دیگران که داعیه وطن دوستی دارند آیا از این گنج گرانبها استفاده می کنند یا خیر. قبلاً هم گفته ام حیفم می آید از فیلمنامه ها و نمایشنامه های این بشر که بر زمین مانده اند. بی اغراق از این فیلمنامه میتوان فیلم تاریخی فاخری درآورد.
• تنها میگویم و باز میگویم تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده و با اینان نیز پایان نگیرد.
بسی رنج نبردهاند در طول تاریخ این کشور مردمانی نیک آیین که اینک عدهای روشنفکر مزد بگیر و سراسر تاریک ذهن که گویی زخمی که خوردهاند از خاک و فرهنگ و زبان این کشور خوردهاند بیایند و تاریخ و گذشته را یکسره انکار کنند. این تعصب نیست؛ چراغی است که راه را روشن نگاه میدارد تا در درهای که کج اندیشان انتظارمان را می کشند نیفتیم.
**************************
روزگار جوانی فردوسی در دوره سامانیان گذشت و نیمه دیگر عمرش در دوران غزنویان. میتوان احوال فردوسی را در زمانهای که اوضاع ملقمهای بود از ترک و تازی تباران تصور کرد. به او باغ پدری ارث رسیده بود که روزگارش با آن میگذشت. باغی که سرآخر از آن چیزی نماند. چرا که سی سال از عمر خود را بر سر سرودن شاهنامه گذاشت. نامهای که سلاطین و خلفای غزنوی را خوش نمیآمد. شعری که در مدح آنان نبود بلکه به آیین کهن و باستان ایرانی می پرداخت.
شنیده ایم که فردوسی این اثر را تقدیم سلطان محمود کرده. فردوسی هیچ دل خوشی از آنان نداشت و اگر هم به این کار دست زده باشد بخاطر تنگدستی شدیدی بود که در اواخر عمر گریبانگیرش شده بود. شعرهایی که در مدح سلطان سروده شده را نمیشود با اطمینان به او نسبت داد. نساخ برای در امان نگه داشتن فردوسی از خشم سلطان بعضی شعرها را اضافه و بعضی دیگر را حذف می کرد.
هدیه سلطان زمانی به دستش رسید که فردوسی در گور خوابیده بود و دخترش نیز از قبول آن سر باز زد و به جایش خواستار ساختن پل توس شد.
**********************
بهرام بیضایی شکسپیر زمان ما فیلم نامه ای نوشته در ستایش کار سترگ فردوسی به نام دیباچه نوین شاهنامه. بیضایی وظیفه اش را در قبال زبان پارسی همانند فردوسی به کمال به انجام رسانده. باید دید دیگران که داعیه وطن دوستی دارند آیا از این گنج گرانبها استفاده می کنند یا خیر. قبلاً هم گفته ام حیفم می آید از فیلمنامه ها و نمایشنامه های این بشر که بر زمین مانده اند. بی اغراق از این فیلمنامه میتوان فیلم تاریخی فاخری درآورد.
• تنها میگویم و باز میگویم تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده و با اینان نیز پایان نگیرد.
October 10, 2007
دیباچه هم مثل اغلب فیلم نامه های بیضایی دو ویژگی دارد، یکی این که انتهای کار بسیار قوی تر، دلچسب تر و جمع و جور تر از ابتدای کار است. اما ویژگی دوم این است که باز هم باید فکر کرد اگر خود بیضایی این فیلم نامه را جلوی دوربین می برد، بی تردید بسیاری از آن بخش هایی که در نوشته سست اند، در صحنه آرایی و اجرا عیوبشان برطرف می شوند.
دیباچه ی نوین یکی از کارهای نمایشی بیضایی ست که به راستی این افسوس را با خود می آورد که کاش امکان فیلم کردن آن را می داشت.
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.
https://www.goodreads.com/author_blog...
دیباچه ی نوین یکی از کارهای نمایشی بیضایی ست که به راستی این افسوس را با خود می آورد که کاش امکان فیلم کردن آن را می داشت.
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.
https://www.goodreads.com/author_blog...
June 27, 2025
- طومار را بگیر! لعنت بر گوینده و شنونده و میاندار. کتابی بیحقیقت، پر از خرافه و گزاف!
+ اگر به سود شما بود حقیقتش میخواندی. بد از آنست که سود شما نیست!
+ اگر به سود شما بود حقیقتش میخواندی. بد از آنست که سود شما نیست!
Read
August 20, 2007بهرام بیضایی در سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. خانوادهاش اهل کاشان و آنگونه که خود بیضایی نوشته در کار تعزیه بودند. او تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد
فعالیت سینمایی را با فیلمبرداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقهای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد و سپس اولین فیلم بلندش «رگبار» را در سال ۱۳۵۱ ساخت. آخرین فیلمی که از او به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد
بهرام بیضایی یکی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم در صحنه تئاتر کارنامهای درخشان دارد و هم در سینما. در عین حال او همیشه به پژوهش در زمینه تئاتر هم علاقه داشته و در سالهای دهه ۱۳۴۰ کتابهایی را درباره تئاتر در چین، ژاپن و ایران منتشر کرده که هنوز هم منبع درسی دانشجویان تئاتر محسوب میشود. بهرام بیضایی نوشتن نقد، تحقیق و مطالب پراکنده درباره تئاتر و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، گاهنامه آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و ... را در سال ۱۳۳۸ آغاز کرد
اجراهای صحنهای او اغلب از تئاترهای پر مخاطب بودهاند. بیضایی در سال ۱۳۵۸ نمایش مرگ یزدگرد را به روی صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در بهار ۱۳۷۷ دو نمایشنامه «کارنامه بنداربیدخش» نوشته خودش و «بانو آئویی» را به طور همزمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی واقع در تئاتر شهر به روی صحنه برد. «شب هزارو یکم» را نیز در سال ۱۳۸۱ در سالن چهارسو اجرا کرد. در تابستان سال ۱۳۸۴ نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را که نمایشنامهٔ آن با نیمنگاهی به قتلهای زنجیرهای نوشته شده بود، در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد که باز هم با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد اما پس از مدتی کوتاه به دلیلی نامعلوم اجرای آن متوقف گردید
در سالهایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و مجال فیلمسازی را نداشت، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه مشغول بود که اغلب آنان منتشر شدهاند
فعالیت سینمایی را با فیلمبرداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقهای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد و سپس اولین فیلم بلندش «رگبار» را در سال ۱۳۵۱ ساخت. آخرین فیلمی که از او به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد
بهرام بیضایی یکی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم در صحنه تئاتر کارنامهای درخشان دارد و هم در سینما. در عین حال او همیشه به پژوهش در زمینه تئاتر هم علاقه داشته و در سالهای دهه ۱۳۴۰ کتابهایی را درباره تئاتر در چین، ژاپن و ایران منتشر کرده که هنوز هم منبع درسی دانشجویان تئاتر محسوب میشود. بهرام بیضایی نوشتن نقد، تحقیق و مطالب پراکنده درباره تئاتر و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، گاهنامه آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و ... را در سال ۱۳۳۸ آغاز کرد
اجراهای صحنهای او اغلب از تئاترهای پر مخاطب بودهاند. بیضایی در سال ۱۳۵۸ نمایش مرگ یزدگرد را به روی صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در بهار ۱۳۷۷ دو نمایشنامه «کارنامه بنداربیدخش» نوشته خودش و «بانو آئویی» را به طور همزمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی واقع در تئاتر شهر به روی صحنه برد. «شب هزارو یکم» را نیز در سال ۱۳۸۱ در سالن چهارسو اجرا کرد. در تابستان سال ۱۳۸۴ نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را که نمایشنامهٔ آن با نیمنگاهی به قتلهای زنجیرهای نوشته شده بود، در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد که باز هم با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد اما پس از مدتی کوتاه به دلیلی نامعلوم اجرای آن متوقف گردید
در سالهایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و مجال فیلمسازی را نداشت، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه مشغول بود که اغلب آنان منتشر شدهاند
April 20, 2012
پدرم مرد و ازو جز خاک نماند.بنگر به دقیقی که نامش از لب نمی رود بدین هزار سرود.مرگ او را کار افتاد و این یک را نه_هرچند دشنه ای در پشتش_آری،همین!دانستم!این دقیقی بود که دشنه زد به مرگ.
March 11, 2020
با این کتاب گریه کردم ...
Read
February 16, 2021یک پیش نیاز لازم داره .. به نام شاهنامه .
بدون دوستن داستان های شاهنامه خیلی جذاب بنظر نمی رسه ... چون بیشتر نمایشنامه نا مفهموم باقی می مونه .
به این کتاب نمره نمی دم چون قطعا یک نیست و پنج نمی تونم بدم چون خیلیش رو من متوجه نشدم . مابینش هم برای بیضایی خیلی معنی نداره !
فقط این که کاش این قلم بیظیر هیچ وقت از حرکت نایسته ... ( از دسته ی رویا های محال )
بدون دوستن داستان های شاهنامه خیلی جذاب بنظر نمی رسه ... چون بیشتر نمایشنامه نا مفهموم باقی می مونه .
به این کتاب نمره نمی دم چون قطعا یک نیست و پنج نمی تونم بدم چون خیلیش رو من متوجه نشدم . مابینش هم برای بیضایی خیلی معنی نداره !
فقط این که کاش این قلم بیظیر هیچ وقت از حرکت نایسته ... ( از دسته ی رویا های محال )
December 6, 2017
فردوسی شاهنامه رو سیصد چهارصد سال بعد از اسلام مینویسه. وقتی کتابو میخوندم باخودم فک کردم فردوسی با سوادی که داشته میتونسته قبای شیخ الاسلامی به تن کنه و نون بخوره چرا نکرده؟ فقر و سختی رو تحمل کرده و به خانواده اش تحمیل کرده... .... روایتی از زندگی یک انسان شریف
October 12, 2013
فردوسی : در گذر می گردم و زبانها را نمی فهمم. گوئی بیگانه باشم یا جهان بیگانه. در کابوس زندگی می کنم یا خوابم، یا درست همین است و من در جای خود نیستم؟
Read
May 20, 2025این فیلمنامه را در بهترین زمان ممکن، هنگام مطالعه دیباچه شاهنامه فردوسی، مطالعه کردم و طبق روال همیشه، از قلم بیضایی لذت بردم.
در توس مردهای پیدا شده که حکیمان، اجازه دفن در توس را به او نمیدهند و چهار مرد ناشناس حیران، او را در خارج دروازه شهر به خاک میسپارند، پس از مدتی شخصیتی که او را بیضایی، راوی، نامیده بر سر آن گور میاید و هویت اصلی آن مرده را فاش میکند.
مرده، فردوسی است که غریب و حقیرانه خفته است. باقی فیلمنامه بیضایی رنجی که فردوسی در طی سالهای جوانی تا پیری و مرگ کشید تا شاهنامه را بسراید، نشان میدهد.
از دشمنی حسودان و خرج کردن تمام اموال پدری و کشته شدن پسر گرفته تا جایی که حتی همسرش در خانهی سوختهاش گلایه میکند از آنچه در پی گرفتهاست، اما فردوسی میداند که کار، کار اوست که در زمانهای که وطن به دست ترک و تازی افتاده و ایرانی، به تازی صحبت کردنش افتخار میکند، به یادش بیاورد که بوده تا سرخم نکند در مقابل هر غریبهای!
این روزها هرچه بیشتر شاهنامه و فردوسی را میشناسم، وظیفه خود میدانم بیشتر دربارهاش صحبت کنم. وقتی غیرتمردی چون او از همه چیزش میگذرد تا زبان و فرهنگ وطن را زنده نگه دارد، ما نیز وظیفه داریم از او بگوییم.
در توس مردهای پیدا شده که حکیمان، اجازه دفن در توس را به او نمیدهند و چهار مرد ناشناس حیران، او را در خارج دروازه شهر به خاک میسپارند، پس از مدتی شخصیتی که او را بیضایی، راوی، نامیده بر سر آن گور میاید و هویت اصلی آن مرده را فاش میکند.
مرده، فردوسی است که غریب و حقیرانه خفته است. باقی فیلمنامه بیضایی رنجی که فردوسی در طی سالهای جوانی تا پیری و مرگ کشید تا شاهنامه را بسراید، نشان میدهد.
از دشمنی حسودان و خرج کردن تمام اموال پدری و کشته شدن پسر گرفته تا جایی که حتی همسرش در خانهی سوختهاش گلایه میکند از آنچه در پی گرفتهاست، اما فردوسی میداند که کار، کار اوست که در زمانهای که وطن به دست ترک و تازی افتاده و ایرانی، به تازی صحبت کردنش افتخار میکند، به یادش بیاورد که بوده تا سرخم نکند در مقابل هر غریبهای!
این روزها هرچه بیشتر شاهنامه و فردوسی را میشناسم، وظیفه خود میدانم بیشتر دربارهاش صحبت کنم. وقتی غیرتمردی چون او از همه چیزش میگذرد تا زبان و فرهنگ وطن را زنده نگه دارد، ما نیز وظیفه داریم از او بگوییم.
June 2, 2025
زندگی فردوسی ، مانند زندگی سایر اهل خرد در تاریخ این مرز و بوم ، سرشار از غصه و قصه بوده ( درست مانند نویسنده فیلمنامه)
و بیضایی روایتی تاثیرگزار از زندگی او را در غالب فیلمنامه ای پر جزییات برایمان بازگو می کند.
از زبان دختر فردوسی : و شما اگر اندیشه ای نیک در سر دارید، پلی را بسازید که دو بخش توس را از هم جدا کرده.
شاید توس دوپاره شده ، باردیگر یکی شود؛ و بدین سان ، یکی از هزار آرزوی او، برای این سرزمین هزار پاره برآید!
کاش ما هم میتوانستیم برای توس دوپاره شده و سرزمین هزارپاره امروزمان کاری کنیم!
و بیضایی روایتی تاثیرگزار از زندگی او را در غالب فیلمنامه ای پر جزییات برایمان بازگو می کند.
از زبان دختر فردوسی : و شما اگر اندیشه ای نیک در سر دارید، پلی را بسازید که دو بخش توس را از هم جدا کرده.
شاید توس دوپاره شده ، باردیگر یکی شود؛ و بدین سان ، یکی از هزار آرزوی او، برای این سرزمین هزار پاره برآید!
کاش ما هم میتوانستیم برای توس دوپاره شده و سرزمین هزارپاره امروزمان کاری کنیم!
Read
November 18, 2023اگر مرگ من تو را به گفتن می آورد می میرم.
***
بنده را هیچ گناهی نیست مگر آنکه تاوان هنر می دهد که هر کس به هنر سرافراز شد بی هنران بر خون وی دلیرند.
**
مرگ نمیداند که به مرگ زنده ترم تا زندگی. دلم برای کسی تنگ است.
دیباچه شاهنامه بهرام بیضایی
https://t.me/nellynevesht/3799
***
بنده را هیچ گناهی نیست مگر آنکه تاوان هنر می دهد که هر کس به هنر سرافراز شد بی هنران بر خون وی دلیرند.
**
مرگ نمیداند که به مرگ زنده ترم تا زندگی. دلم برای کسی تنگ است.
دیباچه شاهنامه بهرام بیضایی
https://t.me/nellynevesht/3799
July 13, 2019
خوب، اما مثلِ کارهای دیگهٔ استاد بیضایی من رو درگیرِ خودش نکرد.
Displaying 1 - 30 of 66 reviews































