هر جامعهای با سه مقوله سیاست، فرهنگ و اقتصاد مواجه است. مارکس پس از انقلاب صنعتی نیز درباره رابطه سیاست و اقتصاد تحقیق کرد، اما عصر حاضر با شرایط حاکم بر جامعه مارکس متفاوت است. در عصر حاضر تکنولوژی رکن مهمی در رابطه سیاست و اقتصاد به شمار میآید و باید رابطه مثلث سیاست، اقتصاد و فرهنگ تومان تبیین شود. کارشناسانی که به اندیشه مارکسیسم پرداختهاند، یا تضادهای درونی آن را دیدهاند یا نقدشان را بر اساس تقابل این نظریه و تجربیات علمی و عینی قرار دادهاند. به دلیل تمرکز بر رابطه سه عامل سیاست، فرهنگ و اقتصاد، لازم دیدم نگاه دوبارهای به مارکس و جایگاه اندیشه او که آن را در بررسی تطور ساختارهای مختلف به کار میگیرد، داشته باشم. مارکس متغیر اصلی در اقتصاد را کالا میدانست نه کار، در حالی که با تحولی که فرهنگ انتقادی حاکم بر جوامع در سازمانهای کاری صورت داده است، کار عامل متغیر در نظر گرفته میشود. سیاست با عوض شدن حاکمان تغییر نمییابد، بلکه همواره تحت تاثیر روابط اقتصادی قرار میگیرد. در چنین وضعیتی است که دموکراسی و نقش استقلال فردی مطرح میشود. روابط در اقتصاد همیشه یک پله جلوتر از سیاست قرار دارد. در حوزه اقتصاد و فرهنگ، روابط انتقادی شکل میگیرد که به زایش منطق و تقویت نیروها میانجامد. در جریان انقلاب صنعتی، اقتصاد قدرت گرفت و روابطش را جایگزین روابط سیاسی کرد. حال نه تنها روابطی دو سویه شکل گرفتهاند، بلکه عامل زایندگی نیز به آن افزوده شد. این اثر، جزیی از مجموعهای است که به تریلوژی «هایدگر و تکنولوژی»، «مارکس و تکنولوژی» و «تکنولوژی و هستیشناسی» میپردازد. در این کتاب که به بررسی رابطه اقتصاد و سیاست اختصاص دارد، اندیشه مارکس بررسی شده است، زیرا او بیش از سایر متفکران این رابطه را موضوع اندیشه خود ساخت.
«به هر صورت کار را باید آغاز و پایان دومین مرحله زیستن آدمی که استقلال است دانست» - محسن قانع بصیری (مارکس و تکنولوژی)
منبع:وب سایت رسمی نویسنده http://ghanebasiri.ir/fa/news-details...
کتاب خیلی خوبی بود از نکات قابل توجهش این ک مسایل اقتصادی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی رو با هم میدید و کلی ایده های جالب در مورد تکنولوژی داشت.
پیشنهادم اینه کتاب "پرسش از هیدگر، تکنولوژی چیست؟" از همین نویسنده رو هم بخونین این دو تا کتاب خیلی با هم ارتباط دارن. من خودم علاوه بر این دو کتاب "معنای تکنلوژی و هنر تکنلوژیک" مددپور رو هم خوندم کلا دیدهای جالبی در مورد تکنولوژی میدن.
توی این کتاب نویسنده نگاهی انتقادی ب نظرات مارکس داره و بیشتر منظورش از تکنلوژی سازمان های کار هست اما در کتاب "پرسش از هیدگر ..." نگاهش به تکنلوژی خیلی فلسفی تر و ماهوی تر هست. اون جا هم نظرات هیدگر رو شرح و نقد می کنه. یکی از ویژگی های خوب کتاب اینه که با اشاره به نظرات مارکس و هیدگر موضوع رو بسط میده بعد یه تصویر کلی درست می کنه و میشه حرف های این دو رو توی این نقشه کلی دید، نقدشون کرد و ...
در مورد نگارش: بعضی مفاهیم بودن که مثلا 100 صفحه از کتاب در موردشون صحبت شده بود بعد صفحه ی صد و خورده ای تعریف شده بود! کلا در مورد خیلی از مفاهیم جای جای کتاب صحبت شده بود. واسه همین مثلا اگر قرار بود چیزی در مورد تعریف کار از نظر نویسنده یا مارکس دستگیرتون بشه باید کل کتاب رو بخونین و علامت بزنین که در مورد کار صفحات فلان و فلان و فلان نوشته شده .... اوایل کتاب کلی ایده مطرح میشه بحث ها سنگین به نظر میاد و متوجه منظورش نمیشدم اما هرچی هب انتهای کتاب نزدیک میشین مباحث دو سه بار از زاویه های مختلف تکرار میشن و کاملا جا می افتن.