انتظار داشتم صرفا عکس هایی ببینم از ایران در سال های آخر حکومت پهلوی. اما عکس هایی دیدم کوبنده و تأثیرگذار. البته اذعان می کنم که نوع نگاه من به تصاویر و چیزی که در اونها برجسته می کردم عامل این کوبندگی بود و نه لزوما آنچه خود عکاس در پی آن بود
عکاس در این مجموعه روستاهای ایران را در حال گذار نشان می دهد - گذاری که از سلطه ی شهرنشینی و مهاجرت دامان روستاها را گرفته است؛ اما من چندان کاری به این نگاه اجتماعی نداشتم - که البته به جای خود نیکو است و جالب
من در عکس ها "انسان" را می دیدم و "جهانی" که انسان در آن می زید و تلاش عبث آدمی و ملال ها و حقارت ها و خرده ذوق ها و شیرینی هایی که خود را با آن از این عرصه ی ملال آور بیرون می کشد. عکس ها برای من جهانی اندوه بودند نه برای آنکه روستاییانی بودند با کمترین امکانات، نه برای آنکه "این" انسان ها بودند، بلکه برای آنکه "انسان" بودند
نگریستن به این جهان های زندگی تلنگری بود برای من که به جهان خود بازگردم و ناگهان دریابم چقدر امور به جای آنکه معنایی داشته باشند، تنها پاره چوبی هستند برای تشبث و صد البته تنها درمان (؟) موجود
گذار مجموعهای از عکسهای نصرالله کسراییان در دوران گذار ایران است. گذار را از دهه چهل معرفی میکنند تا قبل از انقلاب اسلامی،که در آن شاه پس از انقلاب سفید دست به تغییراتی در شرایط معیشتی و سبک زندگی مردم در شهرهای مختلف میزند. به نظر من این کتاب بهترین عکسها را برای بازنمایی این دوران برای علاقهمند به فرهنگ و شهرهای ایران دارد. در این کتاب با سفری در زمان، پا به مناطق مختلف ایران میگذارید و چهره و زندگی هم وطنانی را میبینید که همهشان اکنون زیر خروار ها خاک خوابیده اند و تنها در عکسهای کسراییان جاودانه به زندگی خود ادامه میدهند. . این کتاب مانند سفرنامهای است که ببینندهی خود را در ایران میچرخاند و در پایان به تهرانی میبرد که زاغه در آن در چند فرسخی میدان آزادیست. و در دیدگاهی جالب را بیان میکند از مهاجرت روستا نشینان به شهرها و سکنی گزیدنشان در زاغه ها و شروع شعلهی انقلاب و ادامه آن توسط همین قشر کوچ کرده...!
هنرمند با چیدمان دقیق عکسها ب وضوح گذار از “انچه بودیم” ب “آنچه هستیم” را ب دقت نمایش می دهد.شاید نقطه عطف کتاب را بتوان در عکسی جست در اواخر آن که در آن دخترکی حاشیه نشین و ژنده پوش بادکنکی را بغل کرده و در پس زمینه نمای برجهای سر به فلک کشیده نمایان است.آری فرقی بین آن کهنسالان “آفتاب نشین” قدیم با جوانان “باد کنک فروش”امروز وجود ندارد .گویی جامعه ما در این چند سال گذاری بس عبث داشته.گذاری پر هیاهو ک چونان طبل خالی فقط سر و صدایش گوش فلک را کر کرده ولی در کلان تاثیرش هیچ ب معنا واقعی کلمه بوده است.هیچ