نامه هست و به نیت انتشار نوشته نشده، پس خیلی هم نمیتونه جای نقد داشته باشه، فقط میشه از بعضی جملاتش لذت برد...
**********
سعی کن بی اعتنا باشی، اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی ها!غرض رفتن است، نه رسیدن!زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ جا راه نمیبرد، اما نباید ایستاد.با اینکه میدانیم نخواهیم رسید،نباید ایستاد.وقتی هم که مُردیم، مُردیم.به درک!
**********
در زبان آذربایجانیِ خودمان یک حرفی هست میگوییم "قوری دلخوشلوق" یعنی دلخوشیِ خشک و خالی...ما هم راستی راستی که در این شبها قوری دلخوشلوق میکنیم.از هیچ، همه چیز میسازیم.باور کن اگر چنین شبهایی نباشد، آدم در این دهکده های ویران دقمرگ میشود....
**********
باور کن من نمیخواهم چیزی بشوم، تنها میخواهم یک انسان باشم، باور کن مشکل است که آدم یک انسان بشود.
**********
در نهاد هر آدمی روزنه ای به روشنایی و بلندی هست،ولی هرکسی را این سعادت نیست که آن را بگشاید و از آن پنجره هایی بسازد.تنها روانهای ممتاز،دلهای برگزیده و سرهای بیقرار از این راز باخبرند.برای اینان چندان مهم نیست که پیروز شوند یا مغلوب گردند و از پای درافتند،اصل نبرد است...