ایران شناسی را به عنوان «مجموعهای از مطالعات منظم و علمی مربوط به وجوه گوناگون تمدن و فرهنگ و تاریخ ایران» اروپاییان بنیاد کردند و از این جهت، یکی از عقایدی که دربارۀ علت وجودی آن از دیرباز رواج داشته، آن است که ایرانشناسی، همچون شاخههای دیگر شرقشناسی غربی، جزئی از تمهیدات استعمار برای تسلط بر شرق بوده است. اگر این عقیده پذیرفته شود، ظاهراً نتیجۀ منطقی آن چنین خواهد بود که به پایانیافت استعمار کلاسیک، بحث دربارۀ «ایرانشناسی» نیز بیفایده است، درحالی که آنچه در گذشته به «ایرانشناسی» جنبۀ سیاسی میداد، پیوستگیاش به تاریخ استعمار بود و آنچه امروز «ایرانشناسی» را به عرصۀ مناقشات سیاسی میکشاند، از یک سو فزونی آگاهی و بیداری قومی و از سوی دیگر گسترش روزافزون دامنۀ نفوذ و نظارت دولتهاست.
در این کتاب تلاش شده است تا حد امکان به روشنگری دربارۀ ماهیت و قلمرو ایرانشناسی و فراز و فرود آن پرداخته شود و به بخشی از سؤالات نسل جوان پاسخهای درخور ارائه گردد.
از حیث محتوا کلیت کتاب، شکوه و شکایته از ایرانی جماعت که سده ها به میراث فرهنگی و تمدنیشون بی توجه بودن، حالاام به جای اینکه کاری بکنن فریاد وامصیبتا سر دادن از خباثت ایران شناسان غربی. اگر اشاره به مطالب تاریخی هم در بین باشه یا مؤیداتی است بر این فراموشی یا اشاراتی است به کارهای ایرانشناسان
از حیث صورت، ما صرفا با پاسخ ها روبروئیم - یعنی نامه نگاری دو طرفه نیست. یکی از دلایلش هم اینه که خیلی از حرف های مصاحبه کننده تلفنی زده شده ولی به صورت نامه پاسخ داده شده. به همین دلیل فکر می کنم نامه نامه کردن، کار بیموردی بوده - چون اصلا نامه نگاری ای نیست به معنای دو طرفه ی کلمه
نظر من اینه که کتاب نق زدنای بحقیه که یک بار خوندنشون مفیده اما نه بیشتر
نوع نگارش پرویز رجبی هم گاهی اعصاب خرد کنه. کلیت مطلب نظم داره - یعنی رشته ای هست که همه ی گفته ها رو به هم ربط می ده؛ اما جزئیات و پیوند حلقه های این زنجیره بعضا مبهمه - استفاده ی نویسنده از کنایه و اشاره و ... هم این رو تشدید کرده