در این نوشتار، ویژگی و چند و چون نقاشیهای "موراندی"، نقاش ایتالیایی بررسی شده است. به گفتهی نگارنده: "موراندی شاید بزرگترین نقاش ایتالیایی قرن بیستم است. در عین حال شاید، پس از کاراوجو تنها نقاش ایتالیایی است که توانسته است در برابر نیاکانی بزرگ قد علم کند، و بی تردید و نیز آگاهانه، میراث هنر تجسمی و نقاشی نقاشان بزرگ توسکانی را از آن خود کرده است.... زیبایی نقاشی او و سادگی آن، پیدایی شئ، وحدت و هویت آشتی جویانه با آن چه هست، موراندی را در موقعیتی دور از خشونت در بیان و در فرمهای مثله شده یا در طرح صرفا انتزاعی مواد قرار میدهد: در حاشیههای مدرنیته، و نه علیه آن، چرا که موراندی، با هر چه که در افق او قرار نداشت، مخالفت نمیکرد".
در مورد یک ستاره و نیمی که به این کتاب دادم اشتباه نکنید! اینطور نیست که کتاب به نظرم مزخرف آمده باشد. صرفا سودمندی کتاب برای خودم را ملاک قرار دادم. نویسنده مطالبی را در مورد آشتی دادن خاطره و تصویر در نقاشی های موراندی و تأثیر قاطع، و سلبی، ظهور عکاسی بر آن گفته که من از آنها سر در نیاوردم. از آن مطالبی بود که حس می کردم اگر بفهمم احتمالا چیز جالب و مهمی را فهمیده ام اما با اینکه هر بخش را مدام از اول نگاه می کردم و بعد از تمام شدن کتاب هم دوباره مرورش کردم باز چیزی دستم را نگرفت. اینجا و آنجا مطالبی را می فهمیدم اما سیر مطلب و مفاهیم مرکزی نوشتار - مثل زمان-تصویر یا تصویر-خاطره - را درک نکردم. افزون بر گنگی استدلال ها و مفاهیم، ارجاعات تاریخ هنریِ هم برای منی که دستی در تاریخ هنر ندارم ناشناخته بود
ترجمه هم ترجمه ی خوبی نبود و دشواری متن را دوچندان کرده بود - کاش حداقل اصل کتاب را پیدا می کردم
کتاب رو برای تکمیل کردن تحقیق دانشگاه خوندم اما خوندنش خیلی چسبید. مقاله ای در تحلیل آثار جورجو موراندیه که با بیان خیلی روان نحوه ی استفاده از نور در آثار موراندی و ارتباط آن با گذشته و خاطرات را بررسی میکند.