او می گوید: “من برای رویایی زندگی می کنم که فرزندانم در آن آزاد متولد می شوند.” “آنها همان خواهند شد که دوست دارند. آنها صاحب زمینی خواهند شد که پدرشان به آنها داده است. ” با ناراحتی می گویم: “من برای تو زندگی می کنم.” ائو گونه ام را می بوسد. “پس شما باید بیشتر زندگی کنید.” دارو یک سرخ است ، عضوی از پست ترین طبقه در جامعه ی آینده که توسط رنگ ها کد گذاری شده است. او مانند دیگر سرخ پوشانش تمام روز کار می کند و معتقد است که او و مردمش سطح مریخ را برای نسل های آینده قابل زندگی می کنند. با این وجود ، او با میل و رنج کار می کند ، با این اطمینان که خون و عرق او روزی دنیایی بهتر برای فرزندانش به دنبال خواهد داشت. اما به دارو و هم نوعانش خیانت شده است. به زودی او متوجه می شود که بشریت نسل ها پیش به سطح زمین رسیده است. شهرهای وسیع و مناطق وحشی سرسبز در سراسر کره زمین گسترش یافته است. دارو – و قرمزهایی مانند او – برده های طبقه ی در حال انحطاطی بیش نیستند. دارو با الهام از اشتیاق برای عدالت و رانده شدن از خاطرات عشق از دست رفته ، همه چیز را فدا می کند تا به موسسه افسانه ای نفوذ کند ، جایی برای اثرگذاری افراد گولدن ، جایی که نسل بعدی اربابان بشریت برای قدرت تلاش می کنند. او مجبور می شود برای زندگی و آینده ی تمدن خود با بهترین و وحشیانه ترین افراد طبقه ی حاکم جامعه رقابت کند. در آنجا ، او برای سرنگونی دشمنان به هیچ وجه متوقف نمی شود. حتی اگر به این معنی باشد که او باید یکی از آنها شود تا این کار را انجام دهد.
Hello. I'm Pierce Brown, the author of the Red Rising Saga, a NYT #1 bestseller. I figured I'd write you myself than have corporate copy pasted below my totally natural author photo.
In my books you'll find stories of men and women finding their inner strength when all seems lost. You'll also find me exploring themes of love, violence, hope, and power--what it means, why people seek it, and how they hold onto it.
راستش را بخواهید به اندازهی جلد اول لذت نبردم؛ شاید چون خواندنش طولانی شد و بین جلد اول و دوم هم فاصله افتاد. اسامی در ذهنم نماندند. ضرباهنگِ داستان در ثلث میانی داستان کمی کُند شد (حتا احساس کردم مترجم هم حوصلهاش سر رفته بود! شرمنده خانم عبادی!). ولی انتهای داستان نویسنده جبران کرد. هیجان و پیچشهای انتهای رمان کُندیِ قبلش را جبران کرد. کماکان این رمان را جزوِ کتابهایی میدانم که باید حتماً حتماً خواند. کمی هم از ابتدای جلد سوم را خواندم و باید اینجا بنویسم که: شروعش محشر بود؛ خیلی بهتر از دو جلد دیگر. دم مترجم و ناشر و بروبچههایشان گرم.
اول اینکه از همین تریبون پیشنهاد میکنم قبل اینکه این کتابو تموم کنید ، جلد سوم رو هم تهیه کنید که به شکل فجیعی پایان مییابه این کتاب.
به عنوان یه ژانر باز و یه طرفدار داستان علمی تخیلی ، قیام سرخ تا حد زیادی انتظاراتم رو برآورده کرده بود. داستانی نو ، با کشش زیاد ، که در دنیایی با پتانسیل داستانی بالا رخ میداد.
ولی دو تا مشکل داشت.
اول اینکه ، شخصیت پردازی جلد اول بسیار ضعیف بود. به طوری که حتی از شخصیت اصلی هم شناخت کافی نداشتیم. اما «پسر زرین» کاملا غافگیر کننده بود. یه لول بالایی داشت.
الان شخصیت ها را به خوبی میشناسیم. داستان ، به شکل کاملا واقعی ای پیش میره ( برخلاف بعضی قسمت های جلد قبلی). هیچ اتفاق خوبی نمیافته که پشت سرش یه اتفاق بدی در جریان نباشه. یعنی به قول معروف ، هر لحظه یه «سکوت پیش از طوفان» عه. و همین هم در شخصیت پردازی واقعا اثر زیادی گذاشته. طوری که خواننده میتونه با تک تک شخصیتا ، چه ازشون خوشش بیاد چه نه ، همزاد پنداری کنه. چطوری بگم ، به حالت انسانی خودشون برمیگردن. برخلاف اونچه که در جلد قبل دیدیم.
قلم بروان هم جذاب تر و گیراتر شده ، شروع کنی دلت میخواد تا آخر کلمه داستان پایین نذاریش. محیطِ متشنج به زیبایی توصیف شده و جای سوال باقی نذاشته.
ولی میتونم بگم نقطه قوت داستان ریتم مناسبش بود. کاملا خالی از اشتباه. براون در چنان نقاطی ضربآهنگ رو بالا میبرد که خواننده جدی جدی تا مرز حمله قلبی/عصبی پیش بره ، به خصوص در پایان داستان که میشه گفت تقریبا برای خودم اتفاق افتاد.
توصیفات محیط و اشخاص هم تا حد زیادی بهبود یافته بود. دیگه مثل قبل توصیفات خسته کننده نبودند ، نویسنده با کلمات قصار سعی کرده بود پیچیده ترین چیز هارو توصیف کنه که کاملا هم موفق شده. به خصوص در صحنه های نبرد که فوقالعاده عمل کرده
و اگر یک نگاه عمیق تر بندازیم ، با یه کتاب فلسفی مواجهیم که موشکافانه مشکلات سیاسی و اجتماعیِ زمان حالِ بشر رو مورد بررسی قرار داده و مخافت خود با وضعیت فعلی بشر و نظام سرمایهداری که هرلحظه درحال گسترش هست ، نشون داده.
و مترجم عزیز ، خانم عبادی هم به شکل کاملا گیرایی تمام این مواردو منتقل کرد.
خسته نباشند!
و حال زمان رسید به مشکل دومی که قبلا اشاره کردم که تا حدی رفع شده ولی نه کاملا و بخاطر همین نیم رو کم کردم.
آقای براون!هیچکدوم از ما خواننده ها چشم اندازی از دیگر سیارات نداریم و به ناچار توصیفات شما را با تصویرهایی که از دنیای خود د اریم مجسم میسازیم. پس امیدوارم در جلد بعدی این مشکل رفع شده باشه و برای ما مفهوم شه که این سیاره ، این مناظر ، مال زمین نیست بلکه از آن یه سیاره دیگر است!
گیج ترینم، این جلد فوقالعاده بود. کشش دار، جذاب و پایانی طوفانی داشت. نثر هم روون شده بود نسبت به جلد قبل. انگیزههای لعنتی شخصیتها مغزم رو سوزوند. نمیدونم.
نمیدونم با چه کلمهای و به چه شکلی این کتاب رو توصیف کنم، کلمات نمیتونن این حس رو بیان کنن. این کتاب ورای همهی انتظاراتم بودو واقعا تونست من رو شگفت زده کنه. اولین چیزی که باید بگم اینه که پسر زرین از همهی جهات یک سر و گردن از جلد اول یعنی قیام سرخ یهتره. شخصیت پردازی، عاملی که پرداخته نشدن بهش رو در جلد اول حس. میکردم در پسر زرین چنین حسی به سراغم نیومد، به خاطر این که بسیار خوب این کار انجام شده بود و جای ایراد و گلهای رو نمیذاره. ضرباهنگ و ریتم کتاب بسیار بالا بود. پیرس براون میدونه که چطور خواننده رو با خودش بکشونه، میدونه که چکار کنه تا خواننده نتونه این کتاب رو زمین بذاره. غافل گیری و هیجان، دو عنصر مهم که تبدیل کنندهی پسر زرین به یک کتاب فراموش نشدنیه. کتابی که میتونه برای چند لحظه هم که شده ضربان قلبتون رو افزایش بده و نفستون رو بند میاره، میتونه شمارو از این دنیا بیرون بکشه و داخل دنیای خودش بفرسته. در این کتاب با داستان پربارتر و اتفاقات بیشتری رو به رو بودیم. توصیف نبردهای فضایی بسیار خوب کار شده بود، با کمی تمرکز و البته قوهی. تخیل میتونیم اونها رو در ذهنمون تصویر سازی کنیم. پایان بندی کتاب هم عالی کار شده بود و خواننده رو هر چه بیشتر مشتاق جلد بعدی میکنه. دیگه حرفی برای گفتن نمیمونه. این کتاب رو با ترجمهی بی نظیر خانم عبادی بخونید و لذت ببرید :)
همیشه میگن از روی جلد اول کتابی رو قضاوت نکن خب درست میگن شاید براساس تعریفایی که از طرفدارنش مخصوصا گزوه باژ شنیده بودم جلد اولش یه خورده نابودم کرد چون کتابای بهتری هم ازین نشر چاپ شده بود ولی به این اندازه محبوب نشدن به همین خاطر گفتم به این مجموعه بیشتر وقت بدم و بنظرم ارزشش رو داشت چون شخصیت پردازی ها وحتی خود داستان هم پیشرفت کرده بودن و رازهای بیشتری اشکار شدن که باعث شدن داستان بسی مهیج بشه و البته بدترین جای ممکن تموم شد