اریک کیم در کتاب «ذن در هنر عکاسی خیابانی» با ارائه راهکارهایی به ما یادآور میشود، بیش از تجسم هر هدفی و فراتر از هر نوع فعالیتی چه در قالب عکاسی، هنر و یا هر نوع فعالیتی میبایست خود را گرامی داشت. در این کتاب علاوه بر آشنایی بیشتر با افکار و فلسفه اریک کیم و تکمیل روشهای عکاسی خیابانی، نکات قابل تأملی را میخوانیم که میتواند نگرش ما را به زندگی و فعالیتمان یعنی عکاسی بهعنوان وجهی از کار و زندگی و هنر تکمیل کند.
اریک کیم در ابتدای کتاب چنین مینویسد: این کتاب مجموعهای است از مقالههای مورد علاقه من درباره ذن، تائوئیسم (فلسفه چینی مبتن بر عقاید لائوتسو) بودیسم و سایر تفکرات فلسفی است. ترتیب خاصی برای خواندن این کتاب وجود ندارد. میتوانید بعضی فصلها را بخوانید و بعضی را رد کنید یا با هر ترتیبی که دوست دارید آن را مطالعه کنید. من هم در زندگی شخصی و هم در حرفه عکاسی با مشکلات فراوانی روبهرو شدهام و خیلی اوقات به خاطر آنها احساس نارضایتی داشته ام. نوشتن این مقالهها برای من نوعی درمان است و امیدوارم برای شما نیز مفید و پرکاربرد باشند.
شاید بتوان گفت این کتاب به نوعی تکمیلکننده کتاب «عکاسی خیابانی با اریک کیم» است. در کتاب عکاسی خیابانی بیشتر با مباحث مقدماتی و نظری عکاسی خیابانی، تمرینهایی برای رهایی از ترس از عکاسی در خیابان و برخی تمرینهای تکنیکی شدیم و در این کتاب علاوه بر روشها وتکنیکهای عکاسی خیابانی بیشتر با نحوه بهکارگیری جنبههای درونی و ذهنی و مباحث نظر، معنوی و فلسفی در عکاسی خیابانی و به طور کلی در زندگی سروکار داریم؛ مطالبی که شاید آنچنانپر راز و رمز نباشد ولی قطعاً مؤثر است.
اگه یه روز آقای اریک کیم رو ببینم، میشینم جلوش و میگم: «ببین برادر، عزیز، بزرگوار! یه بار یه چیز رو بگی میفهمیم. دو بار بگی، به اهمیتش پی میبریم. بخوای برای سومین بار بگی، دیگه نمیخونیمش. حالا دیگه خود دانی.» حتی نقلقولها هم چند بار تکرار شده بودن. خب، باشه! فهمیدم!
تبدیل پستهای وبلاگ به کتاب یه ویرایش اساسی میخواد که اینجا ازش خبری نیست؛ اگر بود، کل کتاب با ارفاق میشد صد صفحه.
خب... به نظرم اگر بیخیال تکرار بشیم، کیم حرفهای خوبی برای گفتن داره. برداشتم از چند مورد که برای من جالبتر بودن:
_عکسهایی که توی فضای مجازی به اشتراک میذاریم، برای کسی اهمیت نداره. افراد عکس رو میبینن و نظر هم میدن، ولی اونطور که ما فکر میکنیم بهش دقت نمیکنن و خیلی زود هم فراموشش میکنن. -نباید خیلی به تمجید و یا نقد کسایی که از عکاسی سررشتهای ندارن، دل بست. -هرچقدر تجهیزات عکاسی رو ارتقا بدیم، باز هم انگار برامون کافی نیستن. -مطالعه کردن به اندازه تجهیزات و تمرین مهمه. _میشه عکاسی خیابانی رو مثل مدیتیشن دید. -داشتن ذوق و آسانگیری تازهکارها میتونه باعث پیشرفت بشه.
جا داره مدل خود کیم، هی یک چیزو بگم. تکرارش واقعاً اذیتکننده بود.
کتاب خوبی بود. با ترجمه ای شاید بی نقص وپانویس ها و پیشگفتاری خوب از شاهین غفاری که دورنمای خیلی خوبی از کتاب به آدم میده. خود کتاب هم کتابی از جنس جمع آوری مطالب وبلاگ نویسی شده نویسنده در طول دوره جوانی که با موضوعاتی درگیر بوده و ذهنش مشغول بوده، سپس مطالعاتی داشته و نتایجی که گرفته هست. نهایت خود نویسنده تاکید میکنه که این ها برداشت ها و راه حل های من برای خودم بوده و شاید شما قبول نداشته باشید یا برای شما جواب نده ولی اگر با من هم عقیده اید، میتونید از این ها هم استفاده کنید.
This book is a collection of essays by Eric Kim, a street photographer who shares his philosophical and spiritual views on his art and life. The book is interesting and inspiring, but it lacks the depth that the title implies. The essays are mostly based on the author’s personal experience, and there are many repetitive anecdotes and examples. The book is more like a blog than a book, and it does not offer much analysis or critique of the concepts of Zen, Taoism, or Buddhism. The book is a good introduction to street photography, but it is not a comprehensive or rigorous study of the topic.
Definitely worth the time spend on this book. Even though it's more like a separated articles but if you are into expanding and deepening your perspective on photography its a good book. It Also helps you to clear your mind which might be a good thing or maybe not for some people.
این آخرین کتابی بود که خریدم قبل از این که تصمیم بگیرم یه مدت کتاب نخرم. نمیدونم چرا گرفتمش شاید چون دو تا از موضوعات موردعلاقه ام تو اسم کتاب بود. ولی متاسفانه این کتاب نه درست به عکاسی خیابانی میپردازه نه به ذن، بلکه صرفاً یه سری مطلب جمع آوری شده از وبلاگ یک عکاس خیابانی میانرده است. مطالب به شدت تکراری و سطحیه. جملات بدیهی و زردی مثل "من دوست دارم خوشحال باشم" و "سعی کنید لذت ببرید" دائم تکرار میشه و حتی نه به شکل های مختلف. با این حال تک و توک چیزای به درد بخور توش پیدا میشه.