Peter Handke (* 6. Dezember 1942 in Griffen, Kärnten) ist ein österreichischer Schriftsteller und Übersetzer.
Peter Handke is an Avant-garde Austrian novelist and playwright. His body of work has been awarded numerous literary prizes, including the Nobel Prize in Literature in 2019. He has also collaborated with German director Wim Wenders, writing the script for The Wrong Move and co-writing the screenplay for Wings of Desire.
از تولد تا ... . سبک متفاوتی بود. با هر جمله دوباره از بچگی مرور میشدم. همه چیز با جزئیات یادم اومد. به لایه های زیرین ذهن نفوذ میکنه و یادت میندازه که تو واقعا کی هستی؟ چی هستی؟ ....
«من در زمان زیستم. من به آغاز و انجام فکر کردم. من به خود فکر کردم. من به دیگران فکر کردم. من از طبیعت بیرون شدم. من غیرطبیعی شدم. من صاحب سرگذشت شدم. من فهمیدم که تو نیستم. من توانستم سرگذشت خود را بیان کنم. من توانستم سرگذشت خود را سکوت کنم.»
ریتمش اینطوریه که حس میکردم با هر جمله یکی میخوابونه اینور گوشم، یکی اونور.
گویی که تو دادگاه نشستی و قاضی و متهّم و شاکی همه خودی. و داری اعترافمیکنی به هرچیزی که به نفس انسانبودن و گاهی نبودنت برمیگرده، همهچیز. یه جاهاییش شوک میشدم انگار؛ از شدّت مواجههای که خودم با خودم میداشت. "نفسگیر" بهترین لغتیه که میتونم این اثر رو بهوسیلهاش وصفکنم.
اتهام به خود یک پرسش نمایشی است در مورد تمام اشتباهات ، هنجار شکنی ها و گناهانی که انسان کرده است . یک اعتراف نمایشی به تمام اسیب ها یی است که انسان به جهان زده است . یه شکل از تخلیه نمایشی نیز هست . یک مونولوگ که شرح وقایع عمومی طول زندگی گونه ی انسان است .
هر انسانی باید خودش رو به این دادگاه بکشونه و جلوی رئیس سراپا ایستاده شروع کنه به بیان نمایشنامه عجیبیه، نقشی واسه ایفا نداره، جملاتی که از دهان 2نفر بازیگر زن و مرد پشت سر هم بدون مکث بیان میشه
از خوندن این نمایشنامه واقعا لذت بردم. تناقضات و افکار و فشارها و اضطرابهای انسانی رو خیلی خوب به تصویر کشیده بود. مشتاق شدم که در صورت وجود تئاترش رو هم ببینم یا صوتیش رو گوش بدم. حس و حال خاصی داشت. کم حجم و جالب بود و یه برش انتخاب کردن ازش واقعا سخته اما خب این بخش بمونه به یادگار از کتاب:
《من آن چیزی نیستم که بودم. من آن چیزی که میباید میبودم نبودم. من آن چیزی که میباید میشدم نشدم. من آن چیزی را که میباید رعایت میکردم نکردم.》
این به اصطلاح نمایشنامه برای اجرا نوشته شده، نه برای خواندن؛ حداقل اگر تماشا یا شنیدن اجرا میسر نیست باید با صدای بلند خواند. اجرای انگلیسی خوبی هم در یوتیوب موجود است.
نمایشنامهی اتّهام بهخود نوشتهی پیتر هانتکه ترجمهی حسن ملکی نشر تجربه/ چاپ اول سال ۱۳۷۷ .
همانطور که در شروعش هم آمده، این نمایشنامهی کوتاه و خواندنی در واقع نقشی برای ایفا کردن ندارد و سخنگوهای مرد و زن با همآوایی یکدیگر، باید متن را بخوانند. در واقع خواننده با مطالعهی متن انگار خودش در جایگاه ایفای نقش مینشیند. متن نمایشنامه یکجور تکگویی و رجوع به سیر تکامل اجتماعی انسان از زمان بهدنیا آمدن تا یادگرفتن قوانین طبیعت و تسلیم آنها شدن است و سپس بررسی هنجارشکنیها و قانونگریزیها یا کارهایی که او بهخاطر مرتکب شدن یا نشدنشان، خودش را متهم میکند و دربارهی مسائل گوناگون، خودش رامرتّب مورد پرسش و اعتراف/ اتهام قرار میدهد. همزمان که این سیر طی میشود، لحن نیز رفته رفته تغییر میکند و از یک بیان آرام و معمولی، به لحنی عصبی و عاصی تبدیل میشود. بازی با کلمات و زبان و ساختار جملهها و تکرارهای بهجا در بندهای مختلف، اثرگذاری متن را بیشتر میکند و ترجمهی خوب حسن ملکی هم در ایجاد همراهی با متن، اثر بهسزایی دارد.
هانتکه نمایشنامهنویس و نویسندهی معاصر اتریشی است که در سال ۲۰۱۹ برندهی نوبل ادبیات هم شده. از آثار دیگر او میتوان به داستان "فروشندهی دورهگرد" ، "نمایشنامهی کاسپار" و "نمایشنامهی اهانت به تماشاچی" اشاره کرد.
موقع خوندن این اعتراف نامه همش با خودم میگفتم اگر طبق گفته ی اول کتاب این نمایشنامه از اول تا اخر به صورت دو صدا همزمان در سالن نمایش بی پرده شنیده میشد...چقدر زیبا می بود.عین یک دادگاه علنی. نمایشی از اعتراف انسان بودن به زیستن! اعترافات همه انسان ها بود به کارهایی نه چندان پیچیده! مثل تکان ندادن اسپری مو! تا برسه به...
پ.ن: از پتر هانتکه خوشم میاد. فیلم زن چپ دستش هم عالی بود.
هر انسانی نیاز دارد که حداقل یک بار در زندگی خود را در منظر وجدان خویش دادگاهی کند،خود را متهم کند،ببیند تا چه اندازه انسان درستکاریست،تا چه اندازه از هنجارهای انسانی و اجتماعی پیروی کرده است،حداقل این محاکمه میتواند وجدان خواب زده این انسان فراموشکار را بیدار کند.به امید بیداری تمام وجدانهای پرسشگر
پیتر هانتکه (متولّد ۱۹۴۲) نویسندۀ مطرح اتریشی با آثاری ازجمله رمان «ترس دروازهبان از ضربه پنالتی»، داستان «زن چپدست» و نمایشنامۀ «اهانت به تماشاگر» و «اتهام به خود» شناخته میشود. و اما نمایشنامۀ مختصر «اتّهام به خود»، قطعهای کلامی و فاقد نقش و نوشتهای شگرف و ساختارشکنانه است که در عین خودنقدانگاریِ راوی میتوان آن را مدح و ستایش او از عصیان خویشتن و حرکت در مسیری برخلاف عرف و قوانین جامعه دانست.
من به دنیا آمدم. من شدم. من هست شدم. من بزرگ شدم. من یاد گرفتم. من لغتها را یاد گرفتم. من تبدیل شدم به باز و بسته شدن دهان. من تبدیل شدم به یک سلسله حروفِ الف-با. من روی چهاردستوپا خزیدم. من سرِپا شدم. من عمودی راه رفتم. من یاد گرفتم بیرون از لباسم قضای حاجت کنم. من قوانین را یاد گرفتم. من توانستن را یاد گرفتم.
من مکلّف شدم از شر دوری کنم. من مکلّف شدم خدمت زیر پرچم انجام بدهم. من مکلّف شدم به مدرسه بروم. من مکلف شدم شناسنامه داشته باشم. من مجبور شدم. من ابراز وجود کردم. من با تف کردن ابراز وجود کردم. من با نارضایتی ابراز وجود کردم. من با قضای حاجت ابراز وجود کردم. من با کشتن موجودات زنده ابراز وجود کردم. من با فین کردن و اشک ریختن ابراز وجود کردم.
من تف انداختم. من تف انداختم در جاهایی که تف انداختن ناشایست بود. من تف انداختم به صورت کسانی که تف انداختن به صورتشان توهین علنی به مقدّسات بود. من آشغال را در ظرف آشغال نریختم. من آشغال را وسط جنگل گذاشتم. من با حرف زدن ابراز وجود کردم.
من رفتم. من از راههایی رفتم که رفتن از آنها ممنوع شده بود. من به قلمروهایی رفتم که رفتن به آن قلمروها ننگ بود. من به سرزمینی پا گذاشتم که پا گذاشتن به آن ممنوع بود. من در راهپیماییها ایستادم. من وقتی نیاز به کمک بود به راه خود رفتم. من از اتوبوس درحال حرکت پایین پریدم.
من سخن گفتم. من به زبان آوردم. من چیزهایی را که دیگران فکر میکردند به زبان آوردم. من چیزهایی را که دیگران به زبان میآوردند فقط فکر کردم. من در جاهایی که سخن گفتن توهین به مقدّسات بود سخن گفتم. من از مردهها به نیکی سخن نگفتم. من بیآنکه از من بخواهند سخن گفتم. من قوانین زبان را رعایت نکردم... من به طبیعت گفتم آزاد. من به آزادی گفتم الزامی. من به صداقت گفتم مُثُلی. من به گناهکار گفتم بیچاره. من به نظریه گفتم سودمند. من به اخلاق گفتم مزوّر. من به سبّابۀ در اهتزاز گفتم اخلاقی. من به ضدّ و نقیض گفتم پُرثمر. من به ایدئولوژی گفتم کذب. من به جهانبینی گفتم رنگباخته. من به نقد گفتم سازنده. من به علم گفتم از پیشداوری به دور. من به دقّت گفتم معلّم. من به نظر گفتم ذهنی. من به تصوّف گفتم مبهم. من به واقعیّت گفتم سطحی... من به جنگ گفتم عادلانه. من به صلح گفتم تنبل.
من چیزها را مال خود کردم. من چیزها را به ملکیّت خود درآوردم. من به چیزهایی دست زدم که دست زدن به آنها عین بیذوقی و گناه بود. من چیزهایی را به چیزهایی مالیدم که مالیدن آن چیزها به یکدیگر بیفایده بود. من در مراسم عزای خویشان لباس عزا نپوشیدم. من تجارت برده کردم. من نگاه کردم. من گوش کردم. من نگاه کردم به چیزهایی که نگاه کردن به آنها بیحیایی بود.
من به دیدن جاهای ممنوعه رفتم. من فیلمهای ناشایست و ناخوشآیند تماشا کردم... من بازی کردم. من غلط بازی کردم. من با زندگی آدمها بازی کردم. من با قوطیهای اسپری بازی کردم. من با زندگی بازی کردم. من با احساسات بازی کردم. من با خودم بازی کردم. من با گرایش به شرّ و بدی بازی کردم. من با فکر خودکشی بازی کردم. من با ناامیدی خود بازی کردم. من با انگشتانم بازی کردم. من با کلمات بازی کردم.
من خیلی دیر از خواب برخاستم. من جلوی وردویها پارک کردم. من گدایی کردم. من آن چیزی نیستم که بودم. من آن چیزی که باید میشدم نشدم. من آن چیزی را که باید رعایت میکردم نکردم. من به تئاتر رفتم. من این نمایشنامه را شنیدم. من این نمایشنامه را گفتم. من این نمایشنامه را نوشتم (هانتکه، ۱۳۷۷: ۷ الی۲۴).
منبع:
_ هانتکه، پتر، ۱۳۷۷، اتهام به خود، ترجمه حسن ملکی، تهران، تجربه.
مشابه اهانت به تماشاگر تلاش میکنه مخاطب نمایش یا نمایشنامه رو به کنش گری دعوت کنه
در اولی با توهین سعی می کنه مخاطب رو به خود بیاره و در دومی با شکستن قالبهای مرسوم زندگی و نگاه نفی گرانه به قوانین دنیا سعی در این راه داره
اما به نظرم موفق نیست تئاتر امکانات و محدودیتهایی داره که در متنهای هانتکه نادیده گرفته شده و دعوت انسان به کنش گری در جاهای دیگه زندگی در مقایسه با لاقل این فرم از تئاتر بهتر اتفاق می افته
این نمایشنامه مواجهه هر کس با خودش است. جملاتی که نمی توانیم بر زبان بیاوریم را بر زبان آورده از ترس ها و اینکه انسان می تواند به چیزی تبدیل شود گفته که البته تمام تقصیر هم از ما انسان ها نیست. ««من آن چیزی که می باید می شدم نشدم.»»