1st edn Past Masters series. 12mo. Original gilt lettered blue cloth (Fine), dustwrapper (Fine in protective wrapper, price clipped). Pp. 102 (pages tanned; no inscriptions).
Humphrey William Bouverie Carpenter was an English biographer, writer, and radio broadcaster. He is known especially for his biographies of J.R.R. Tolkien and other members of the literary society the Inklings. He won a Mythopoeic Award for his book The Inklings in 1982.
دوستانِ گرانقدر، در این ریویو قصد دارم تا چند خطی در موردِ <عیسی مسیح> برایتان بنویسم عزیزانم، با آنکه وجودِ انسانی به نامِ عیسی در تاریخ و روزگارِ گذشته، در ابهام میباشد و نمیتوان وجودِ وی را ثابت نمود، ولی عده ای مسیحیِ متعصب و بیخرد، پا را فراتر از حدِ ممکن گذاشته و او را اندیشمند و فیلسوف مینامند، که تنها میتوان به آنها خندید و حتی ارزش ندارد که در موردِ این موضوع سخن گفت ... ولی از سویِ دیگر، عده ای نیز اعتقاد دارند که عیسی مسیح از نظر اخلاقی انسانی نمونه بوده است...بنابراین سعی میکنم به این موضوع پرداخته و برایتان از کردار و گفتارِ وی آنگونه که دریافتم، اندکی بنویسم عزیزانم، مسیحیان و حتی مسلمانها، عیسی مسیح را آموزگارِ اخلاق و مردِ نیک کردار به شمار می آورند، در صورتیکه اگر به کردار و گفتارش دقت کنید، متوجه میشوید که فاصلهٔ او با انسانهای بزرگی چون زرتشت و فردوسی و دیگر بزرگانِ این سرزمین، که از برترین فلاسفه و آموزگارانِ ادب و اخلاق بوده اند، بسیار زیاد میباشد البته این را هم بگویم که در مقایسه با محمّد بن عبدالله و یا موسی، صد البته عیسی مسیح بهتر بوده است در انجیل بارها میخوانیم که عیسی نسبت به کسانی که موعظه ها و سخنانش را گوش نمیدهند، خشم و کینه میگیرد، ولی انسانهایِ بزرگی همچون زرتشت و یا مانی و حتی سقراط، اینچنین برخورد و رفتاری را با مخالفانشان نداشت و با آنها با نرمی و ملایمت برخورد میکنند به عنوانِ مثال، مسیح خطاب به کسانی که به سخنانش اهمیت نمیدهند، میگوید: شما اِی مارها و شما اِی نسلِ افعی ها، چگونه میتوانید از عقوبتِ جهنم نجات یابید؟ این نوع سخن گفتن، شایستهٔ یک مردِ خوددار و با اخلاق که ادعا دارد انسانِ ویژه ای میباشد!! به هیچ عنوان نیست و میبینید که دیگر کسانی که خودشان را به عنوانِ پیامبر در ادیانِ سامی معرفی کردند، همچون محمد بن عبدالله نیز این نوع ادبیات و ناسزا گویی و دشمنی با مخالفانشان را بسیار استفاده کرده اند... و یا همچون موسی و محمّد او نیز ترس و وحشتِ بسیار از جهنمِ موهوم و آتش و عذابِ بی نهایت و ابدی را در بینِ مردمِ بیچاره و زودباور به دروغ پراکنده کرده است که این نیز کاری غیر اخلاقی میباشد اینگونه میخوانیم که عیسی، به سمتِ درختِ انجیر میرود تا از میوه هایِ آن بخورد، در صورتیکه فصلِ انجیر تمام شده است و او نمیتواند انجیر بخورد... لذا عصبانی شده و درخت را نفرین میکند و درخت بعدها خشک و بی بار و برگ میشود.... عزیزانم، کدام انسان خردمند و باشعوری یک گیاه و یا یک درخت را سرزنش میکند و به او نفرین و ناسزا میبندد؟؟ شما بگویید.. کدام انسانِ خردمندی باور میکند که کسی درختی را نفرین کند و آن درخت خشک شود.. این داستانها آنقدر ابلهانه میباشد که حتی کودکان نیز به آن میخندند عیسی به بزهایِ بیچاره میگوید از من دور شوید اِی ملعون ها و به آتش جهنم بروید.. دقت کنید عزیزانم، این آقایِ عیسی خطاب به بز و گوسفند اینگونه گفته است و یا میگوید روحِ شرارت در خوک ها دمیده شده است و باید آنها را از تپه به پایین پرت کرد و آنها را در دریا ریخت... قضاوت با شما خردگرایانِ با شعور... کدام انسانِ با اخلاق و خردمندی اینگونه با حیواناتِ زبان بسته برخورد و رفتار میکند؟؟؟ این همان عیسی مسیحی است که عده ای دیندارِ بیخرد و خرافی او را فرزندِ خدا میدانند... در صورتیکه اگر کسی در زمانِ حال اینگونه با حیوانات سخن بگوید، بدونِ شک او را یک متوهمِ روانی قلمداد میکنیم چنانچه در انجیل دقت کنید، مسیح بر خلافِ انسانهایِ بزرگی چون فردوسی، زکریای رازی، مانی، مزدک و زرتشت که کانونِ خانواده را از هرچیز مهمتر میدانستند، عیسی مسیح خود را و دینش را از هرچیزی با ارزشتر میداند... میبینیم که مسیح گفته است: من آمده ام تا پسر را علیه پدر، دختر را علیه مادر و عروس را علیه مادر شوهر، برانگیزانم و تحریک کنم!!! و از طرفی مسیح کسی را که پدر و مادرش را بیش از <عیسی مسیح> دوست داشته باشد را بی ارزش خوانده و برای آن شخص ارزش قائل نمیشود... این رفتارِ زشت و ناشایست را از محمد پیامبرِ تازیانِ بیابانی نیز دیده ایم که پسر را مجبور میکرد تا خونِ پدر را بریزد و پدر را مجبور میکرد تا خونِ فرزندش را بریزد.. اینکار نزدِ هر انسانِ با وجدان و پاک سرشتی، کثیف و غیرِ اخلاقی میباشد.. ولی گویا متعصبانِ مذهبی و بیخرد، اینکار را عادی به شمار می آورند و نزدِ این موجودات، قتلِ انسانهای دیگر و کشتارِ اعضایِ خانواده، کاری پسندیده میباشد کدام انسانِ نمونه و با اخلاق این رفتارِ بیمارگونه و زشت را انجام میدهد؟؟؟ خودتان قضاوت کنید عیسی مسیح، این مردِ یهودی و شورشیِ انقلابی و جامعه ستیزِ رادیکال، همچون دیگر دینکاران، ارزش و کرامتی برای جنسِ زن قائل نمیباشد.. میبینیم که به طورِ مشخص و روشن میگوید: زن (ای جنس زن) من باید با تو چه بکنم؟؟؟.... همین باعث شده پس از او همچنان به زن بی حرمتی شود... آخر این یعنی چه؟؟ عیسی یعنی چه که با زن چه بکنی؟ معلوم است به زن احترام بگذار.. احترام به زن خیلی دشوار است؟.. آیا تو میفهمی احترام به زن و بزرگداشتِ این موجودِ با ارزش یعنی چه؟؟؟ اِی کاش آن زمان مسیح این را فهمیده بود تا پس از وی، پیروانش اینچنین با زنان برخورد نمیکردند دوستانِ خردگرا، برای گفتن و نشان دادنِ اخلاقِ ناشایستِ کسانی که به اشتباه آنها را آسمانی نامیده اند، این گونه مثالها بسیار زیاد میباشد.. تنها باید تعصبِ کورکورانه به دین و مذهب را کنار گذاشته و با خرد و اخلاقِ انسانی، داوری کنید امیدوارم کسانی که چشم و گوش بسته به عیسی مسیح و موسی و محمّد رسولِ اللهِ اکبر، باورِ بیخردانه و اعتقادِ فراوان دارند، قدری در زندگی و نوع گفتار و کردارِ آنها پژوهش کرده و اندکی در آن بیاندیشند و تعصب را کنار بگذارند... اینگونه حقایقِ تاریخی را درک خواهند کرد ---------------------------------------------- امیدوارم این ریویو برای شما خردگرایانِ انسان دوست و جویایِ حقیقت، مفید بوده باشه <پیروز باشید و ایرانی>
از خواندنِ این کتاب بسیار لذّت بردم. نگاهِ نویسنده به عیسی و متونِ مقدسِ مسیحیان تماماً تاریخی-تحلیلی و غیردینی است. تنها آمده که ببینید چه بوده و چه شده، قصد و غرضِ دیگری هم ندارد.
باورمند باشید یا نباشید عیسی را شخصیتِ جذابی خواهید یافت. طغیانگری، آزادمنشی و خودمحوریِ او جذاب است. زندگیاش سینماییست. عیسی اگر مصلوب نمیشد مسحیت نضج نمیگرفت. مسیحیت پس از وی دسترنجِ انجیلنویسان و پولس و کلیسا بود. هر چه بیشتر از مرگِ عیسی گذشت توجه باورمندان به عیسیِ تاریخی که وعدهی ملکوتِ خداوند میداد و قرار بود بازگردد کمتر شد و جایش را عیسیِ غایبولیحاضرِ نجاتدهنده گرفت.
رویکردِ نویسنده به زعمِ من متضمن بهترین روشِ مواجهه با دین است، مواجهی بیحبوبغض به هدفِ تحلیل و هضمِ وقایع و انگیزهها و دست دادنِ ترجمانی امروزی، تاریخی و علمی از آن چه رفته است تا جایی که ممکن است. رویکردِ معمولِ بخش اعظمِ کسانی که خود را مدرن میدانند به دین عموماً مبتنی بر نفی، تهیسازی، اجتناب و در صورتِ امکان حذفِ تمامعیار است.
حس می کنم توی مجموعهی Very Short Introductions یه فضایی غالبه که سعی میکنه از تنشهای فرهنگی و دینی دور بمونه، حتی به قیمت این که کتابی بی رمق تحویل بده. مثلا انتخاب نکردن همین کتاب عالی از مجموعهی Past Masters و در عوض جایگزین کردن کتاب دیگهای که - اون طور که از ریویوهای کتاب دستگیرم شد - به مذاق مسیحیها ناخوشایند نباشه. مشابه این رو توی چند کتاب دیگه از این مجموعه دیدم، کتابهایی که راجع به موضوعات حساسیت برانگیز بودن، مثل موضوعات دینی (The Koran و The Bible و Muhammad و Paul)
و موضوعات سیاسی (Terrorism البته تا حدودی) و این یه مقدار منو نسبت به این مجموعه بدبین کرد. نه اون قدری که دیگه نخونم، قطعاً هنوز کتابهای خیلی آموزندهای بین این مجموعه پیدا خواهم کرد، از جمله Old Testament که بعد از این کتاب خوندم، ولی دیگه با احتیاط بیشتری کتابها رو خواهم خوند.
در جستوجوی عیسای تاریخی نویسنده با استناد به اناجیل همدید (مرقس، لوقا و متی) در پی ارائه تصویری تاریخی از اندیشههای عیسی در مقابل روایت الهیاتی کلیسای مسیحی از وی است. نویسنده مدعی است از بررسی متون انجیلهای تاریخی و عهد عتیق و شرایط تاریخی-اجتماعی عصر عیسی تنها میتوان به این نتیجه رسید که عیسی به دنبال ایجاد دین و آیینینو نبوده است بلکه وی یهودیای متعصب بوده است که به دنبال احیای دین حداکثری بوده است؛ یعنی عمل به شریعت یهود تنها شر�� لازم رستگاری یهودیان است ولی برای رستگاری باید به دنبال چیزی بیش از شریعت بود. کتاب شاید در ۱۹۸۰ میلادی تفسیری چالشبرانگیز از عیسی ارائه داده باشد ولی در حال حاضر تفاسیر تاریخی و علمی دقیقتری در اثبات مدعای نویسنده به نگارش در آمده است که آموزندهتر از این نوشتار هستند. به عنوان مثال رجوع کنید به کتاب «غیور (Zealot)» نوشته رضا اصلان.
عیسی قطعا یکی از جنجال برانگیزترین شخصیتهای تاریخ بوده. هیچ کتابی ننوشته و حتی نزدیکترین روایتهای مسیحیت از اون به چند ده سال بعد از به صلیب کشیده شدنش برمیگرده. همین کار رو برای مورخی که هدفش زندگی و تعلیمات عیسای تاریخیه سخت میکنه. کتاب سعی میکنه این کار رو با بررسی و تطبیق چهار انجیل اصلی و تا حدی تعالیم منقول و مکتوب یهودیت انجام بده. برای منی که از تاریخ اطلاعات خیلی خیلی کمی دارم و خیلی به روایت مورخین شکاکم، کتاب خوبی بود. تحلیلی بود تا اینکه داستان خاصی رو مد نظر قرار بده و همچنین تقسیم بندیهای موضوعی خوبی داشت.
کتاب کم حجم و جمع و جوریه و نویسنده تسلط عالی داره و تاریخ رو به بهترین نحو بلده، منتها بعضی حرفهاش را در لفافه میگه البته در مسائل دینی طبیعی هست. در ابتدا به مقایسه انجیلهای چهرگانه میپردازه و مشکلات منابع را در رابطه با عیسی اعلام میکنه. در فصل بعد مختصری از تاریخ یهود میگه و تفاوت فرهنگی ناصره و بیت المقدس را یادآوری میکنه(مردم بیت المقدس، ساکنین ناصریه را خیلی یهودی نمی دانند) و عیسی دانش دینی عمیقی نداشت چون در بیت المقدس نبود فصل بعدی به بررسی مفهوم ملکوت خداوند که پیغام اصلی عیسی بوده میپردازد و اینکه عیسی برخلاف تصور ما فردی تندرو بوده و اعتقاد داشته پایان جهان و ملکوت خدا هر لحظه ممکن است فرا برسد بنابراین باید توبه شود و به خواسته های خدا پرداخته شود. این فصل، بسیار کلیدی است عنوان فصل بعد تورات کافی نیست است، عیسی اعتقاد داشت که تورات همه چیز را نگفته و شریعت در واقع خواست خدا را محدود کرده بلکه ما باید به روح قوانین خدا رجوع کنیم و از پیروی ظاهری قوانین و شریعت دست برداریم. یک فصل هم به تحلیل نظر عیسی در رابطه با خودش اختصاص یافته در پایان فصل نویسنده میگوید عیسی حرف جدیدی نداشت و دلیل رویکرد مردم به وی کیش شخصیت و معجزات وی بوده است و اینکه توانسته با توده مردم خوب ارتباط بگیرد. یک فصل هم راجع به معجزات عیسی است و نویسنده میگوید این داستانها بعدا شاخ و برگ گرفته اند و از طرفی در فرهنگ یهود مردم به اینگونه مسایل اعتقاد داشته اند یعنی حواریون و مسیحیان بعدی برای آنکه سخنانشان تاثیر بیشتری داشته باشد شاخ وبرگ داده اند. در فصل پایانی رفتن عیسی به اورشلیم و درگیری با مسئولین معبد و در انتها اعدام عیسی روایت میشود و نویسنده اعتقاد دارد چیزی که عیسی را جاودانی کرد نه پیامش بلکه کشته شدنش و ادعای زنده شدن دوباره وی که او را به مانند خدای حی و حاضر میکند نه مانند پیامبران دیگر که صرفا واسطه بوده اند بلکه وی خود خداست و حی و حاضر است.
This entire review has been hidden because of spoilers.
عيسيبن مريم(ص)، كتابي ننوشت، اما نفوذ زندگي و تعليمات او بيكران بود. پژوهشگر اين كتاب(هامفري كارپنتر) از ديدگاه مورخي بدون پيشداوري نگاشته شده است. خواننده نيازي به دانش قبلي از عيسي(ص) يا از كتاب مقدس ندارد روايت انجيلهاي مسيحي دربارهي كردار و گفتار ايشان تا چه اندازه قابل اعتماد است؟ عيسي(ص) در مورد خود چه فكر ميكرد؟ نويسندهي اين كتاب براي پاسخ به اين سئوالات به بررسي و ارزيابي شواهدي كه پايه معرفت ما از ايشان است ميپردازد و جنبهي احياناً نامنتظر اصالت پيام او را روشن ميسازد
برای کسایی که با مسیحیت آشنایی اجمالی ندارن ممکنه مفید واقع بشه. نویسنده کوشیده با دیدی واقعگرایانه و علمی و تاریخی زندگی عیسی مسیح رو برمبنای چهار انجیل نخست بررسی کنه. جنبه الهی و عرفانی رو کنار گذاشته و بهاختصار توضیح میده که چه تحریفهایی دربارهٔ تعالیم عیسی و معجزاتش، زندگی، مرگ و رستاخیزش محتمل یا ممکنه. اساسا این نوع مواجهه با چیزی مثل دین خیلی خشکه و حتی گاهی خندهدار بنظر میرسه.
A bit of normative determinism, a man called Carpenter wrote a book... about a carpenter.
Joke over, the book Jesus is a book about Jesus from the viewpoint of a secular standpoint. Humphrey Carpenter takes the position that the Jesus of history was not a divine. The book looks over interesting topics including the problems of the sources, the concept of the kingdom of God, who Jesus was, the miraculous kingdom. I like the point why Jesus wasn't a philosopher and said that he was not like Plato or Aristotle because his ideas were not interested in transcendental forms. It is also useful to see Jesus being compared with other Jewish teachers such as on Sabbath. It would be good to see if Carpenter thought whether Jesus was more in Hillel's camp or Shammai; I think Jesus would be more Hillel than Shammai
Ultimately, Carpenter thought of Jesus as a messianic figure who thought of himself as the Son of Man rather than the incarnate deity of God. The referencing is a bit dated and there would be a lot more up to date books who would give a better overview of critical biblical studies of the historical Jesus. An average overview of the historical Jesus.
This is an interesting read. It certainly achieves what it sets out to do; placing the life and teachings of Jesus in their religious, historical, and social context. The author clearly tries to be scrupulously fair, and, in general avoids making the kinds of wild inferences that are, unfortunately, so common in pop-history books. Nevertheless, one cannot feel that this, like many works purporting to examine the 'real history' of a famous historical figure, ends up inevitably making logical leaps that are simply not justified by the record itself. A pertinent example is the claim that Jesus' trial cannot have proceeded on the basis of trumped up charges, as is described in the Gospels, because there is a stipulation in Jewish law against bribing or otherwise influencing witnesses to perjure themselves. Frankly, this is just ludicrous; the point the Gospel writers are trying to make is that the supposed custodians of the Jewish law violated it in order to prosecute Jesus. The idea that this can't have happened because of content of the Jewish law requires a faith in the goodness of mankind and the efficacy of formal legal frameworks that is beyond naive.
Many of the other claims made about the dates of books, what Jesus would, or could, have believed, said, or done as a first century Jew, or which disciple knew what seem to me to be similarly facile; based, as they almost always are, on a fact which is, at best, disputable, and an additional rationalisation which is rather less than compelling. Sometimes, this is acknowledged, but more often, claims of this kind are preceded by phrases like 'probably', or 'scholars generally believe'. This occasionally smacks of dishonesty; the word 'probably' in this context, is effectively a euphemism; no actual probabilities, even of a roundabout kind, can be ascribed to the different possibilities on offer, all one can do is make a judgement on the basis of the evidence and one's own beliefs about human nature etc. Of course, one could argue that the word 'probably' is being used in its colloquial form, and is not intended to imply any level of certainty beyond that of a personal judgement, but I can't help but feel it would be more honest to simply outline the judgements where they have been made. Similarly, appeals to consensus are, seemingly, no more than references to the same kind of judgement, but made by a group of people.
This doesn't make this work, or works like it, any less worth reading, it simply show the limits of the discipline itself. Any conclusion reached about the life of Jesus, beyond the most general and widely accepted, is effectively a judgement made by the individual in question, whether it is to accept the tradition of the Church or to give credence to some of the wilder speculations of historians.