رمان «مرگ خاموش» حکایت امروز، دیروز و فردای نسلی است که خود را گُم کرده است. نسلی که در سرگشتگی شناور است و تکلیف خود را نمیداند. این رمان، صدای مرگهای خاموشیست که پیغامهای متعدد و ژرفی برای اندیشیدن دارند. قسمت اندکی از رمان: سابیر: یادت هست که وقتی اولین بار وارد کلاس شدم، چه جملهای را روی وایتبورد نوشتم؟
دانشجو: بله استاد، نوشتید که (پرسیدنِ سوال درست، نیمی از علم است).
سابیر: درست است. اما آیا واقعاً به آن فکر کردی؟ نه. مهمترین مسئلهی فلسفی برای هر شخصی متفاوت است. آلبر کامو آن را به تفصیل در کتابی تحت عنوان اسطورهی سیزیف، خودکشی میداند. سارتر مواجهه با تهوعِ زندگی را مهمتر میداند. سقراط به دنبال یک تعریف متغن از اوبژهها و سوبژهها بود. دکارت در اصلِ هستی شک داشت. کانت فلسفهی انتزاعی را دشمنِ عقل میدانست. جوابِ این سوالِ تو، در خود سوال نهفته است. گفتی از نظر من. نظر من نباید برای تو اهمیتی داشته باشد. فلسفه آنقدر گسترده است که خودتان باید مهمترین مسئله را از درون خودتان پیدا کنید.