اونقدر روان نوشته شده که می تونی بخونی و چند دقیقه بعد از شماره صفحه تعجب کنی. نوشته ها درست مثل یک ذهن نا آروم بالا پایین میشن ولی تو رو دنبال خودشون می کشند
شخصیت پردازی و توصیف از دهه چهل در آبادان و روی دیگر زندگی که برخلاف کتاب "همسایه ها" در رفاه جریان داره جالب بود. عجیب بود که خستگی ها و نا آرومی های یک زن خانه دار ارمنی حدود چهار دهه قبل اینقدر ملموس و نزدیک بود. من که با این آدم فقط زن بودنمون مشترکه، خیلی اوقات فکر می کردم "ميدونم چی میگی..." ولی ای کاش همه ی این ها در قالب یک داستان بهتر قرار گرفته بود
94.11.21