ذهن و زبان براهنی ساخته شده برای توصیف شگفت انگیز و عمیق و تکان دهندۀ زشتی ها و پستی ها و بدبختی ها و شکست ها؛ بهترین حالت براهنی زمانی است که به توصیف وضعیت دردناک و رقّت بار شکنجه شدگان و زندانیان از یک طرف و نگاه های خبیثانه و رفتار مرموز و شیطانی شکنجه کنندگان و زندان بانان از طرف دیگر می پردازد؛ بهترین حالت براهنی وقتی است که به جنون نوشتن دچار می شود و با ضرباهنگی سرسام آور می نویسد و به پیش می رود، به طوری که خواننده حس می کند نویسنده یک نفس نوشته و به انتها رسیده است.
همه چیز دم دستی به نظر می رسد، ولی در عین حال نوعی انسجام و عمق فکر شده در لایۀ زیرین آن موج می زند؛ درست مثل روایت خود این رمان کوتاه، که در سطح اول رخدادهایش سطحی و اتفاقی هستند، اما سپس راوی که زندانی و دچار پارانویا شده است، شروع می کند به بال و پر دادن به توهم ها و ترس هایش، تا جایی که خواننده شک می کند که چه چیز توهم است و چه چیز واقعیت.
مزیت ادبیات داستانی رضا براهنی در آن است که هر نوشته اش، چیز تازه ای برای ارائه دارد؛ نکتۀ تازۀ این یکی اول ماجرای عاشقانه ای بود که در تار و پود روایت تنیده می شود و در نهایت به مسئلۀ اصلی راوی و نگرانی اصلی خواننده تبدیل می شود؛ و همچنین تبحّر نویسنده در میدان دادن به یک ذهن فروپاشیده و متوهّم؛ به نظرم براهنی از تجربه های زندان و شکنجۀ خودش در نوشتن این یکی خیلی بهره برده باشد.