مجموعه ای از اشعار در قوالب سنتی و جدید در سه بخش: 1) سروده های سحرزاد ( اشعار زمان انقلاب و جتگ )؛ 2) شب سروده ها ( اشعار پیش از انقلاب )؛ 3) دفتر رباعی
دکتر سید حسن حسینی (زاده ١ فروردین ۱۳۳۵ تهران – درگذشته ۹ فروردین ۱۳۸۳) شاعر، مترجم، نویسنده و پژوهشگر معاصر ایرانی بود.
از سال ۱۳۵۲ نوشتن و سرودن را در مطبوعاتِ قبل از انقلاب علی الخصوص مجلهٔ فردوسی آغاز کرد. در سال ۱۳۵۸، حوزهٔ اندیشه و هنر اسلامی را که به همراه استاد محمد رضا حکیمی، آقایان رخ صفت، تهرانی و آیت ا... امامی کاشانی، راهاندازی کرد که مسئولیت بخش ادبیات و شعر را به همراه قیصر امین پور بر عهده داشت. در دورهٔ آموزشی سربازی بود که جنگ شروع شد. بعد از اتمام دورهیآموزشی، با اینکه رَسته بهداری داشت، مسئولیت رادیو ارتش را به عهده گرفت تا چند سال بعد از آزادی خرمشهر، در رادیو ارتش ماند اما وقتی دید جنگ تمام شدنی نیست، به حوزههنری باز برگشت. در سال ۱۳۶۶ در اثر اختلافاتی که با مدیر وقت حوزههنری (حجه الاسلام محمدعلی زم) داشت، دسته جمعی استعفا کرده و به تدریس در دانشگاه الزهرا و دانشگاه آزاد روی آورد. او از سال ۱۳۷۸ در واحد ویرایش رادیو تا زمان مرگش حضور داشت. سال ۱۳۷۹ مجموعهیکامل غزلیات بیدل دهلوی را که نزدیک به سه هزار غزل را در بر میگیرد خواند. حوزه فعالیتهای دکتر حسینی شامل شعر، تحقیق، ترجمه و تألیف میباشد. او سالهای آخر عمرش را به سبکشناسی قرآن و زبانشناسی حافظ مشغول بود و در ۹ فروردین ۱۳۸۳ بر اثر سکته قلبی، درگذشت. در چهارمین همایش چهرههای ماندگار در سال ۱۳۸۳، از دکتر حسینی تقدیر شد
گفته بودند به ما: می کشد در همه کس غم نان ایمان را * در شبی سرد چو مرگ که هوا می لرزید و تن خستهی شهر بستر برف زمستانی بود راهی خانه شدم من -گرسنه- پدرم را دیدم که در آن ظلمت سرد با یخ حوض قدیمی حیاط جنگ سختی می کرد تا ز خون دشمن بعد از آن جنگ وضویی سازد پدرم -بی که کلامی گوید- گفت با من: پسرم! چارهی مشکل ما ایمان است!
یکی از داغون ترین مجموعه اشعاری بود که تاحالا خوندم و هیچ جوره باهاش ارتباط برقرار نکردم
فصل اول ( اشعار جنگ و انقلاب ) و سوم ( رباعی ها ) برام هیچ لذت ادبی ای نداشت - شاید در کل چند مصرع، بیت یا سطر جالب درش بود. "شعرهاش" انگار صرفا مقفا کردن یک سری بیانیه های رادیویی بود حداکثر با استعاره هایی برای خون شهید و ... . اشعارش انقد رادیویی بودن که تاریخ مصرفشون هم گذشته بود - اشعاری برای روحیه دادن به مبارزان، یا اشعاری برای دفاع از پاسداران و اموری از این دست. فصل دوم که اشعار قبل انقلاب بود باز بهتر بودن با اشعاری مثل "عریان"، "نفرین 1"، "سفره ی دل" و "توت کال". اما با این حال این فصل، هم خیلی کوتاه بود و هم اشعارش در حد متوسط بودن
من مخالف سیاسی بودن شعر یا انقلابی بودنش نیستم اما اصلا حس خوندن شعر نداشتم
به نظر من مهمترین نکته ی شاعری دغدغه مند بودن و جهان بینی درست و حسابی داشتنه. از شاعری که سر و ته شعرشو می زنی فقط ”قربانت بروم” و ”فدایت شوم عشقم” درمیاد، توقع ماندگاری در تاریخ ادبیات نمیره واقعا. و متاسفانه نسل شاعرانی مثل سید حسن حسینی و قیصر امین پور رو به انقراضه!