از مقدمه ی بی سروته مقدمه نویس که بگذریم ( از اون نوشته های زورکی ادبی شیرتوشیر که یعنی ما خیلی ساختارشکن و باحالیم )، طرح های محصص برخلاف انتظار من از کتاب های مشابه خیلی گویا و تأثیرگذار بودن
طرح هایی هراسناک که وضعیت انسان پادرهوای فعلی رو خوب به تصویر کشیدند. درشون هم اشارات سیاسی هست - اشاراتی به جمع گرایی و اقتدارهای سلطه جویانه - و هم اشارتی صرفا انسانی - انسان هایی از هم گسسته که منطق اعضایشان را از دست داده و مبدل به انبوهی از دست و پاهای پراکنده و تن های رها و پادرهوا شده اند. انسان هایی که زمین برایشان دیگر نه جای محکمی برای ایستادن بلکه عرصه ای برای دویدن و احتمالا مکان دردناکی برای افتادن است