Jump to ratings and reviews
Rate this book

محمدرضا بیک سفیر ایران در دربار لویی چهاردهم

Rate this book
5 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
1 (50%)
2 stars
1 (50%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for E8RaH!M.
253 reviews65 followers
August 7, 2024
سرگذشت یکی از عجیب ترین شخصیت های پایان دوران صفوی و محیر العقول‌ترین ماجراهای یک ایرانی در اروپا.

واقعا به حال این محمدرضا بیک غبطه خوردم.

در حین مطالعه‌ی کتاب تاریخ ایران اسلامی - جلد چهارم: صفویه از ظهور تا زوال با این شخصیت و ماجراهایش آشنا شدم و علاقه‌مند شدم که شرح حالش را بخوانم.

این جناب محمدرضا بیک که کلانتر ایروان بوده در کمبود رجال سیاسی مناسب و اوضاع قمر در عقرب دربار شاه سلطان حسین انتخاب می‌شود تا بعنوان سفیر ایران به درگاه لوئی چهاردهم در فرانسه مشرف شده و برخی مذاکرات برای عقد عهدنامه‌ی همکاری را به امضا برساند.
دلیل اینکه کسی را از اصفهان به این ماموریت نمی‌فرستند اول این بوده است که این سفری بس خطرناک و طولانی بوده و هیچ یک از درباریان حاضر نمی‌شده حدود یکسال از دربار دور باشد. دوم مسافت طولانی برای رسیدن به اروپاست که همراه با خطر بوده است. در این وضعیت، محمدرضا بیک انتخاب می‌شود که با این‌که خودش بسیار راغب این ماموریت بوده، اما به هیچ یک از قواعد تشریفات بین المللی آشنا نبوده و کلا در عالم دیگری سیر می‌کرده.
با اینکه بسیاری از ایراداتی که فرانسویان به رفتار هیآت ایرانی گرفته‌اند با منشا اختلاف فرهنگی بین دو ملت است، اما ایشان هم قصد دارند برخی ایرادات خود را بین این انتقادات مخفی کنند.
آنچه از شخصیت او (سفیر) به دست آوردم این بود که شخصی بوده بسیار باهوش که در ابتدای ماموریت با خود عهد کرده که به هر نحوی که شده بهترین کیفیت زندگی را که می‌توانم تصور کنم را به دست آورم. این سفر فرصتی‌ست نباید از دست داد، آینده هر چه می‌خواهد بشود، بشود. و واقعا هم چنین شد.


موضوع ماموریت
از چند وقت پیش در حاشیه دریای عمان، در مسقط ,اعراب بادیه‌نشین و راهزنان و دزدان چندی به اذیت و آزار اهالی جنوب ایران پرداخته و رسما نقش دزد دریایی را بازی کرده، در تجارت اهالی جنوب اختلال ایجاد می‌کرده‌اند. ایران که نیروی دریایی مناسبی در اختیار نداشته توان گوشمالی حاکم مسقط را خود نمی‌دید. برای همین دست به دامان فرانسه می‌شود که در عوضِ ارائه برخی مجوزهای تجاری و اقتصادی به تجار و دولت فرانسه، از کمک نظامی فرانسه برای درهم شکستن استحکامات مستقر در عمان استفاده کند. بعد از چندی پیغام و پاسخ بین دربار صفوی و لوئی چهاردهم که گاها یا به مقصد نمیرسید یا چنان دیر میرسید که موضوع کلا از حیز انتفاع ساقط می‎شد، تصمیم میشود سفیری با اختیارات مشخص به سمت فرانسه ارسال شود.

ماجرای سفر
در همان ابتدای سفر، در قلمروی عثمانی مشکلات فراوانی برای هیات ایرانی رخ می‌دهد. بخشی از اسباب و اثاثیه همراهان ضبط میشود و مدتی ایرانیان به زندان می‌افتند. عثمانی ها به هر ارتباطی بین ایران با اروپائیان مسیحی به دیده ی شک می نگرستند و در نتیجه راضی به عبور این گروه ایرانی نمی‌شوند. ایرانیان خود را زائر کعبه جا میزنند و بعد از مدتی پافشاری از طرف ایرانیان و استنطاق از طرف عثمانیان، و بعد از چندی حیله و نیرنگ توسط ایرانیان، ایشان از مهلکه می‌گریزند و به کمک کاردار فرانسه در عثمانی ادامه ی مسافرت را پی میگیرند تا در انتها به فرانسه می‌رسند.

ماجراهای عجیب سفیر در فرانسه
در ادامه بریده هایی خواندنی از کتاب را می آوردم شاید کمی با وضعیت این سفر و سفیر آشنا بشوید:

در ورود به شهر آرانژ تمام محترمین و محترمات آن بلد به دیدن وی آمدند. چون زن به همراه داشتند تمام را جناب معزی الیه پذیرفت، سهل است که چای و قهوه هم به آنها مرحمت نمود و در کمال وقاحت از آنها خواهش کرد که برخاسته برای او برقصند.



جوانی از اهالی منتلیمار قدری نزدیک سفیر شد که الماس‌هایی را که زیب و زینت پیکر خود قرار داده بود تماشا کند که فوراً لگدی بر وی زده به یک سویش افکنده و نیز چوبی بر سرش زدند که بر زمین افتاده فریاد و ناله نمود. برادرش از ضارب مواخذه کرد که چرا بی جهت بر سر برادرم میزنی که سفیر و همراهانش از بی ادبی آن جوان خشمناک گردیده شمشیرها را از نیام بر آورده تیغ بر دست گروهی را که محض تماشا به منزل و جلو منزل او مجتمع شده بودند تعاقب نمودند و به دوتن از اهالی زخم منکری زدند.


پس از قدری تفرج به کلیسای سن ژان داخل گردیده در آن مقام قدس که شاهان جبهه بر خاکش می‌سودند و احدی را قوه سوء احترام به آن نبود و با تنی لرزان و قلبی تپیده و رنگی پریده ورود در آن می‌نمودند، قلیان طلبیده و کشید و از هیچ چیز کلیسای مزبور خوشش نیامد مگر از صدای ناقوس که سه مرتبه محض احترام او بنواختند و میل نمود که زنگ بزرگ مخصوص به معبد را هم به حرکت آورند که صدای آن را هم بشوند و اصراری داشت که خود شخصا به بالای برجی که زنگ را در آن آویخته بودند رفته آن را تماشا کند. با کمال زحمت او را از این عزم مانع گشتند.


تمام تحف و هدایای منسوبه به پادشاه ایران عبارت از 106 دانه مروارید بسیار ریز و 280 عدد فیروزه کوچک و دو قوطی بسیار کوچک طلا محتوی مومیایی که این روغن در ایران شهرت مخصوص دارد و از اشیاء نادره اش میشمارند زیرا از سنگ خاره قطره قطره میچکد و میگویند روغن مزبور مورث اصلاح هر زخم است و خوردن ذره ای از آن اسباب سلامت مزاج و مقوی بنیه ضعفاست.


ژان بوآت مینویسد: «این مشترکین بی دین، معابر عمومی و نقاط تفرجگاه عمارات را مستراح خویش قرار داده و هر محلی از حیاط را که به نظر آورده بودند از مدفوعات خویش ممتلی داشته بلکه یک تلی در آن افراشته بودند.



ماجرای عاشق شدن محمدرضا بیک
در ماه های اقامت سفیر در پاریس دختری با نام مادام دوپین‌نی به همراه مادرش به دیدن سفیر میروند و آرام آرام همنشین سفره ای محمدرضا بیک میشوند و در آخر این دخترک زیبا روی فرانسوی به محبت سفیر دربار صفوی دل میبازد. کار چنان بالا میگیرد که موضوع رفت و آمد های مشکوک این بانو با سفیر به وزارت خارجه فرانسه هم میرسد اما نمیتوانند مانع شوند. در هنگام برگشت سفیر به ایران با عملیاتی محیر العقول دخترک را مخفیانه به همراه خود به داخل کشتی برده و بدون اطلاع سایرین او را میدزدند به همراه سفیر به ایران می آورند. تمام تلاشهای مادر دختر برای جلوگیری از این اتفاق بی نتیجه میماند.

سرانجام کار سفیر
سفیر چنان به خاک فرانسه ریشه دوانده بود که هیچ میل نداشت از آن سرزمین دل بکند. بعد از شرفیابی به دربار لوئی چهاردهم و تقدیم استوارنامه به او می‌بایست حداکثر یک ماه در فرانسه می‌ماند اما ایشان سال بعد از خاک فرانسه خارج نشد. آن هم بعد صدها کلک و نیرنگی بود که دربار فرانسه برای متقاعد کردن او به بازگشت به کار بست. خلاصه که بعد از سوار شدن به کشتی باز هم به بهانه طوفانی شدن دریا به خشکی برمیگردد و ماجرای برگشت او هم چیزی در حدود یک سال به طول می انجامد. و وقتی به ایران میرسد بسیاری از آشنایان و ذینفوذان وابسته به او از دربار صفوی دور شده اند. از طرفی او در طول اقامت در فرانسه بسیاری از اختیاراتی که از طرف شاه سلطان حسین صفوی به او بخشیده بودند را هم زیر پا گذاشته و در مورد موضوعاتی به فرانسویان قول داده بود که از حوزه اختیار او خارج بوده است. محمدرضا بیک از ترس لو رفتن این گنده گویی ها بعد از برگشت به ایروان به زندگی خود پایان میدهد. اما دو سال از بهترین انعمه و اشربه و اغذیه بهره برد. بهترین نقاط دنیا را دید. با حوروشان بی همتا هم آغوش گشت. بهترین دبارهای پادشاهی را مشاهده کرد و بهترین احترامات را بدست آورد.
و این پایان کار یکی از عجیب ترین شخصیت های تاریخ دوران صفوی است.

خلاص
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
August 28, 2010
کتاب جالبی است در باره ی سفر اولین سفیر ایران به فرانسه که به نظر من حتی برای فهم روابط سیاسی امروز ایران و غرب و کلا نحوه برداشت دو طرف از یکدیگر هم مفید است
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.