خیلی کتاب دردناکی بود و خیلی آزارم داد.واقعا دلم برای پسر قصه می سوخت.تصویرهایش هنوز هم توی ذهنم مانده،پسر تنهای فراری توی کامیون،پسر تنهای فراری که برادرش چون خوابش می آید همراهی اش نمی کند،پسر تنهای فراری که ساعتی که پیدا کرده را دست می کند و...
خیلی توصیه اش نمی کنم.از آن کتابهاست که توی ذهن می ماند.
)لااقل برای من که اینطور بود)
و کتاب نوجوان به نظرم نباید اینقدر تلخ باشد.هرچقدر هم که بخواهد عبرت بدهد و "کلید اسرار"ی باشد،تا این حد تلخی لازم نیست واقعا.
داستان و نگارش خوب بودند.