کتاب حاضر، روایت دکتر «رضا نیازمند» از زندگی خود، بهویژه زندگی مدیریتی و صنعت گری در سراسر سلطنت محمدرضا پهلوی است که بخشی از آن مربوط است به دوره کوتاه، اما بینظیر سلطه تکنوکراسی بر توسعه صنعتی ایران در دهه ۱۳۴۰ شمسی. روایتهای وی گوشههایی ثبت نشده در تاریخ توسعه صنعتی ایران را روشن میکند؛ نتیجه تحقیقات زیادی را به زیر سؤال برده و به چالش میکشد؛ و سؤالات و موضوعات متعددی را مطرح خواهد کرد. “تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران” اثری است که در آن زندگی حرفه ای دکتر “رضا نیازمند” به قلم “علی اصغر سعیدی” به تصویر کشیده شده است. “رضا نیازمند” از چهره های برجسته ی مدیریت صنعتی بوده که بخشی از عملکرد او به دهه چهل شمسی و دوران سلطنت پهلوی دوم برمی گردد. در این دوره شاهد غلبه ی “تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران” هستیم که با وجود شکوفایی عظیم اقتصادی و تجربه ی رشد اقتصادی دو رقمی، بخش های مختلفی از آن در تاریخ گسترش صنعت ایران ناشناخته است. روایت “رضا نیازمند” از زندگی خویشتن و عملکردی که در این دوره داشته، نکاتی را آشکار می کند که در تاریخ نگاری ها ثبت نشده است و علاوه بر ایجاد سوالات متعدد در ذهن خواننده، نتایج بسیاری از پژوهش های انجام شده در این عرصه را به چالش می کشد. “رضا نیازمند” با اشاره به این امر که تکنوکراسی یا آن طور که در فارسی گفته می شود، فن سالاری، مساله ای است که چندان در علوم سیاسی و نوشتارهای فارسی مربوط به حکومت و دولت مطرح نشده است، مشخص می کند که در دوره ی تاریخی کوتاهی که به عصر پهلوی برمی گردد، این مقوله در اوج خود بوده و بر توسعه صنعتی کشور تسلط داشته است. “علی اصغر سعیدی” از درگاه زندگی حرفه ای و صنعت گری “رضا نیازمند”، به بررسی زوایای مختلف و علل سلطه ی آن در این دوره می پردازد و “رضا نیازمند” با مرور مهم ترین رویدادهای صنعتی و اقتصادی این دوره، اشاره می کند که چطور “تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران” سبب پدیدار شدن صنایع ماشین سازی، الکترونیک، نساجی و صنایع مادر شد. واژه تکنوکراسی ابتدا برای نشان دادن کاربرد روش های علمی برای حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی به جای روش های سنتی حل و فصل امور استفاده شد و از کلمات یونانی به معنی قدرت مهارت در حکومت گرفته شده است. تکنوکرات ها افرادی هستند آموزش دیده و ماهر که در مناصب و شغل های خود مشکلات اجتماعی و اقتصادی مهم را قابل حل میدانند و اغلب برای این مشکلات راه حل هایی ارائه می دهند که بر محور علم و خرد استوار است. از نظر آنها شناخت تدبیر و خرد، محور حل مشکلات است و بیشتر در جایی حاضر میشوند کار کنند که مجموعه ای که به آنها مربوط است بر همین محور کار کند و منطق علمی آنها را بپذیرد. اینها معمولا از بورکرات ها خود را متمایز می کنند و نیز از دموکرات ها، که تلاش می کنند آن گونه به مشکلات پاسخ دهند که مردم بپسندند.
دکتر رضا نیازمند که مسؤولیت تاسیس سازمان گسترش و مجموعه های بزرگ صنعتی را بر عهده داشته در این کتاب، تاریخ شکل گیری صنایع مهمی چون : ذوب آهن اصفهان، آلومینیوم اراک، مس سرچشمه ، نساجی قایم شهر، تراکتورسازی و ماشین سازی تبریز را مرور می کند و برای خوانندگان توصیف میکند که چگونه تکنوکراسی در فاصله سالهای 1341 تا 1348 در ایران شکل گرفت و همافزایی این گروه از تکنوکراتها در دهه پنجاه و سیاستگذاری اقتصادی موجب پیدایش صنعت خودروسازی، صنایع الکترونیک و صنعت نساجی و صنایع مادر شد.
نحوه تامین اورانیوم برای نیروگاه هستهای ایران از مطالب دیگری است که نیازمند چگونگی آن را از طریق ارتباط با معدنی در آفریقای جنوبی شرح داده است.
نیازمند از زندگی خود به ویژه زندگی مدیریتی اش برای خواننده روایت میکند و گوشههایی ثبت نشده از تاریخ توسعه صنعتی ایران در دهه 1340 را روشن میکند، دوره طلایی اقتصاد ایران که در آن مقطع رشد اقتصادی دو رقمی را نیز تجربه کرد.
در اصفهان و چهارباغ عباسی، پاساژی هست بنام چهارباغ که طبقه زیرزمین آن راسته کتابفروشهای دستدوم فروش است و مجموعه کتابهای جالبی دارند. دست بر قضا صحبت با یکی از آنها پیرامون کتابهای قدیمی بحث را به محمدعلی مجتهدی کشاند و در راستای بحث ایشان این کتاب را معرفی کردند که کتاب جدیدی است
کتاب شبیه به یکی از نوارهای خوب تاریخ شفاهی هاروارد است و کاش اگر قرار بود درست ویراستاری نشود به سبک همان مجموعه شبیه به پرسش و پاسخ ارائه میشد. فارغ از ویراستاری که نشان از تجربه کم مصاحبهکننده و احتمالا ناشر دارد و منجر به تکرار مطالب و پرش زمانی بسیار و گسستهشدن بحث دارد، گوش سپردن به تجربه یک تکنوکرات مجرب واقعا لذتبخش بود.
فردی که در پستهای متعدد سعی کرده است کار درست را انجام دهد و مهمترین کار این است که واژه تکنوکرات را در عمل معنا کردهاند که علاوه بر سلطه فن و دانش علمی است، به معنای تصمیمسازی از سوی صاحب فن بجای ارجاع به مافوق است که تکنوکراسی را در مقابل بوروکراسی قرار میدهد. در بسیاری مواقع ایشان نشان دادهاند که در زمان لازم و موقعیت خطیر تصمیم درست را خودشان گرفته و اجرا کردهاند و همین کار را هم از زیردستان که تکنوکراتهای دیگر هستند خواستهاند و به نوعی آموزش تکنوکراسی هم هست.
چند سال پیش باید یک دورهی آموزشی را برای استخدام در شرکتی که امروز در آن کار میکنم میگذراندم. پیشنهاد مدیر آن روزهای شرکت گذراندن دوره در "سازمان مدیریت صنعتی" بود. من قبل از آن حتی نام این سازمان را نشنیده بودم. برای این که زودتر دوره را شروع کنم همان روز آدرسش را پیدا کردم و به آنجا رفتم. اولین چیزی که با دیدن سازمان مدیریت صنعتی توجه من را به خود جلب کرد، معماری ساختمان سازمان بود. گویی همه چیز در این ساختمان درست و با حوصله سر جای خود قرار گرفته بود. ساختمانی متواضع و نه چندان بلند در مرکز یک حیاط نسبتا سرسبز. هر کدام از طبقات کلاسهای متعددی داشت با صندلی و میزهای کلاسیک دانشگاهی. به غیر از ساختمان، در طول دوره نیز تجربهای فراموش ناشدنی داشتم. در کلاسها همه چیز به موقع، منظم، کاربردی و هماهنگ با نیاز آن زمان صنعت بود. خیلی از افراد شرکتکننده نیز مثل من از طرف یک شرکت، اداره یا نهاد تخصصی در آن دوره ثبتنام کرده بودند تا با شرکت در این دوره کمک ویژهای به سازمان مطبوع خود کنند. تا قبل از خواندن کتاب "تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران"، من از تاریخچهی تاسیس این سازمان به عنوان یکی از نهادهای باقیمانده از دههی چهل اطلاعی نداشتم. دههای که به روایت رضا نیازمند، موسس سازمان مدیریت صنعتی، دورهای درخشان در تاریخ اقتصادی ایران بود که در آن تکنوکراسی یا فنسالاری بر نهادهای اقتصادی ایران تسلط داشت. دههی چهل به روایت بسیاری از آمارها دورهای قابل توجه از نظر رشد اقتصادی، رشد صنعت و کارخانجات داخلی، اشتغال و به طور کلی شکوفایی اقتصادی ایران بوده است. در این دوره نساجی داخلی رونق گرفت و ایران از بسیاری از رقبای خود در صنایع ماشینسازی، فلزات، معدن، لوازم خانگی و حتی رفاه عمومی پیش افتاد و از پیشتازان رشد اقتصادی در جهان بود. در کتاب تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران، علیاصغیر سعیدی، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تلاش میکند زوایای مختلف این دوره از تاریخ ایران را از خلال گفتگو با یکی از مدیران و صنعتگران برجستهی آن دوران، یعنی دکتر رضا نیازمند، روشن کند. این گفتگوها بین سالهای 1390 تا 1392 انجام شده است که در آن زمان 90 سال داشتند. از دکتر نیازمند به عنوان کارآفرین، صنعتگر، مدیر ارشد اجرایی اقتصادی و از بنیانگذاران توسعه صنعتی در ایران یاد میشود. او نقش برجستهایی در احداث کارخانجات و صنایع بزرگ کشور همچون تراکتورسازی تبریز، ماشینسازی تبریز، ماشینسازی اراک، آلومینیوم اراک و صنایع مس سرچشمه داشت. او همچنین در سالهای بین 1342 تا 1346 معاون وزیر اقتصاد و سرپرست صنایع و معادن کشور بود. خواندن روایتهای بیواسطه از کنشگری که خود به طور مستقیم در یک دورهی تاریخی حضور داشته است (اصطلاحا تاریخ شفاهی) یکی از روشهای شناخته شدهی پژوهش در تاریخ است که میتواند پنجرهای نو بر شناخت یک دورهی زمانی بگشاید. در این کتاب نیز روایتهای رضا نیازمند گوشههایی ثبت نشده از تاریخ توسعه صنعتی ایران را روشن میکند و سوالات و موضوعات متعددی را مطرح کند. با این حال همانطور که سعیدی نیز در پیشگفتار کتاب ذکر کرده است قضاوت نهایی در مورد صحت و اعتبار روایتهای این چنینی بر عهده عالمان و محققان تاریخ است. همواره باید تاریخ شفاهی را، همچون هر روایت دیگری از تاریخ، با شک و تردید خواند و نمیتوان برای شناخت دقیق تنها به خواندن چنین روایتهایی اکتفا کرد. چرا که اساسا تاریخ شفاهی بر پایهی روایتهای شخصی و یکسویه است و گذر زمان نیز اعتبار حافظهی انسانی را کمرنگ میکند. علیاصغر سعیدی در پیشگفتار خود دههی چهل را دههی تسلط فنسالاری بر اقتصاد ایران میداند که اگر چه بسیار کوتاه بود (1341 تا 1346 شمسی) اما تاثیری شگرف بر ساختار اقتصادی ایران داشت. طبق تعریف کتاب تکنوکراتها افرادی هستند آموزش دیده و ماهر که در مناصب یا شغلهای خود مشکلات اقتصادی و اجتماعی را تنها با به کارگیری علم و خرد ممکن میدانند. در دههی چهل با دست شستن موقتی شاه از برخی اقدامات اقتدارگرایانهی اقتصادی تکنوکراتها بر اغلب نهادهای اقتصادی ایران تسلط یافتند. به روایت رضا نیازمند در این دوره با کاربرد روشهای علمی و غیرسیاسی برای حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی به جای روشهای سنتی، اقتصاد ایران رونق گرفت. با این حال طولی نکشید که شاه از تمرد مداوم تکنوکراتها از دستورات و برخی خواستهای غیر علمی خود (به تعبیر تکنوکراتها) خسته شد و به این ترتیب آنها به مرور از صحنه سیاسی و اقتصادی کشور کنار گذاشته شدند. کتاب از ده بخش تشکیل شده است که دو بخش ابتدایی به زندگی شخصی و پیشینه خانوادگی و تحصیلی رضا نیازمند میپردازد. در بخشهای میانی، نیازمند چگونگی رشد خود از یک دانشجوی جوان تا رسیدن به معاونت وزیر اقتصاد را شرح میدهد و کتاب با دور شدن نیازمند از حاکمیت و رفتن او به شرکتهای خصوصی به آخر میرسد. در این فصلها است که روایتهای جدیدی از صنایع نساجی در ایران، داستان تولید داخلی اتومبیل، شکلگیری نهادهای مدرن نظیر سازمان برنامه، سازمان مدیریت صنعتی، سازمان نوسازی و گسترش صنایع، کارخانجات ذوب آهن، فولاد و آلومینم و مس سرچشمه را میخوانیم. خواندن این روایتها میتواند برای تمام صنعتگران و مدیران و علاقمند به تاریخ اقصادی جذاب، مفید و جدید باشد. کمتر پیش میآید که نیازمند وارد تحلیل شود و روایتها بیشتر حول چگونگی انجام امور مختلف و برطرف کردن مشکلات شکل میگیرد. در این میان خوشبختانه کتاب رنگ و بوی نوستالژی و تصویری گزینشی و کاریکاتوری به خود نمیگیرد و به چیزی که قرار است روایت کند، یعنی تاریخ صنعتی دههی چهل، وفادار میماند. هر چند خب هر کسی ممکن است با خواندن و مقایسهی ناخودآگاه وضعیت عمومی و ادارهی اقتصادی کشور در دههی چهل با آشفتگی این روزها حسرت بخورد. با این حال کتاب وارد قضاوتها و تحیلهای ارزشگذارانه نمیشود و این را میتوان از نقاط مثبت کتاب دانست. اگر با تاریخ آن دوره از ایران آشنایی نسبی داشته باشید، کتاب میتواند برای شما مفیدتر باشد. چرا که روایتها در کتاب بعضا گزینشی است و ممکن است اصطلاحا نخ تسبیح را گم کنید. البته این نقد را میتوان به مصاحبهکننده وارد دانست که میتوانست نقاط عطف کتاب را به روایتی عمیقتر و مفصلتر نزدیک کند. شاید در بعضی نقاط خواننده انتظار روایت جزئیتر یا حتی موشکافانهتری از تاریخ داشته باشد که احتمالا مصاحبهکننده مایل نبوده است تا با سوالاتی چالشیتر بر روایت نیازمند از تاریخ تاثیر بگذارد. انتظار تدوین بهتر مصاحبه و کتاب شاید انتقاد بهتری باشد. بعضی نقاط تکراری کتاب که کم هم نبود میتوانست حذف شود و نکات و سوالات دیگری با تدبیر مصاحبهکننده جایگزین آنها میشد.
:کتاب ، روایت دکتر «رضا نیازمند» از زندگی خود، بهویژه زندگی مدیریتی و صنعت گری در سراسر سلطنت محمدرضا پهلوی است که بخشی از آن مربوط است به دوره کوتاه، اما بینظیر سلطه تکنوکراسی بر توسعه صنعتی ایران در دهه 1340 شمسی. روایتهای وی گوشههایی ثبت نشده در تاریخ توسعه صنعتی ایران را روشن میکند؛ نتیجه تحقیقات زیادی را به زیر سؤال برده و به چالش میکشد؛ و سؤالات و موضوعات متعددی را مطرح خواهد کرد. مؤلف بیان میدارد که تکنوکرات یا فنسالار، تکنوکراسی یا فنسالاری، واژه آشنایی در نوشتههای فارسی در مورد علم سیاست و حکومت نیست. اما واقعیت این است که ایران در عصر پهلوی، در دوره کوتاهی به دلایل و علل مختلف در تسلط آنان بوده است، دوره تاریخی که این کتاب تلاش میکند زوایای آن را روشن کند.
این کتاب یکی از کتابهای مهم پارسی بعد از انقلاب است. از دکتر علی اصغر سعیدی به خاطر این اثر ارزشمند تشکر فراوان دارم. به عنوان کسی که مدیریت خواندهام،این کتاب از یک منظر برای من بسیار جذاب بود؛ اینکه یک جامعهشناس به این خوبی توانسته اقتصاد و مدیریت و ساختار صنایع را شناسایی کند و هم از نظر جامعهشناسی و هم از نظر مدیریتی روند شکلگیری صنایع ایرانی را بررسی کند. بعد از مطالعه این کتاب خیلی خوب متوجه خواهیم شد بنمایههای صنعت ایران در دوره پهلوی شکل گرفته است. این کتاب از این رو ارزشمند است که اولین کتابی است که بعد از انقلاب منصفانه به این موضوع پرداخته است. مهمترین وجه این کتاب، روش تحقیق کمنقص آن است که ارزش اثر را دوبرابر مینماید.
واقعا از خوندنش لذت بردم ، شنیدن داستان این شرکت ها از زبان کسی که اون ها رو راه انداخته یا احیا کرده عالی بود. چابکی و زیرکی و باهوشی رضا نیازمند در تصمیم گیری ایشون رونمونه عالی یک مدیر لایق کرده. علاوه بر این سیر غلط سیاستگذاری در ایران در گذار به صنعتی شدن و یا کمبود رشد فرهنگی و اجتماعی در دوران محمد رضا شاه رو به خوبی میشه از کتاب برداشت کرد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران خیلی جالب و جذاب است، میشه دقیقا شرایط سیاسی،اجتماعی و اقتصادی روزگار حکومت پهلوی رو از بین توصیفات رضا نیازمند فهمید. ایران امروز ما چقدر به نیازمند ها نیازمند است.
چقدر انسانهای با این مشخصات متعهد،متخصص و وطن پرست این روزا و تو این شرایط سخت جاشون خالیه... آرزوم اینه یه کار هر چند کوچیک برای پیشرفت کشورم بکنم. ای کاش خدا این فرصت و توان رو به منم بده.
یک بیوگرافی خوب برای درک بهتر از شروع صنعتی شدن و سرعت پیشرفت صنعت کشور. خوندن چنین کتابهایی به درک بهتر تفاوت های اعتبار کشور و سطح علمی در طی سالیان گذشته کمک شایانی میکنه.
عالی بود. از بزرگی آدمهایی مثل دکتر نیازمند، دکتر یگانه و دکتر عالیخانی و سایر افرادی که در کتاب از آنها گفتهشده بود، متحیر شدم. نکات آموزنده زیادی هم برای مدیران در آن خواندم👍
Technocracy and Economic Policymaking in Iran by Reza Niazmand is one of those rare books that leaves readers sighing with regret on nearly every page regret over missed opportunities, abandoned visions, and the slow unraveling of a developmental momentum that once promised so much. It’s a deeply personal and first-hand account of how technocracy in Iran during the Pahlavi era laid the foundations for industrialization, job creation, and value generation in a largely illiterate society, pushing the country toward bridging the vast technological gap with the developed world. As one of the architects of Iran’s industrial policy and a key figure behind the establishment of institutions like IDRO (Industrial Development and Renovation Organization), Niazmand offers a candid and insightful narrative from inside the system. What makes this book especially valuable is not just its historical relevance, but its authentic insider’s perspective on how economic policy was formulated and executed something rarely found in mainstream analyses of Iran’s modern history. The book’s greatest strength lies in its clarity and accessibility. Free from dense academic jargon, Niazmand’s writing is straightforward yet rich, making complex economic policies and institutional frameworks comprehensible to a general readership. Another notable strength is the author’s in-depth explanation of how development tools and mechanisms such as industrial expansion programs, import-export regulations, and long-term planning were conceptualized and implemented. He shows how technocrats, through rational planning and strategic investment, were able to steer the country toward genuine modernization — often in spite of political interference. Moreover, the simplicity and honesty of the prose lend the book an almost conversational tone, which draws readers in and makes the historical and technical content all the more engaging. In sum, Technocracy and Economic Policymaking in Iran is more than just a memoir. It is a testament to what Iran could have become through the determined efforts of a generation of technocrats. It is essential reading for anyone interested in Iran’s economic history, development studies, or policymaking in transitional societies. It reminds us page after page that progress was not just possible, but once very real. تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران
از متن کتاب: " ذوالقدر هم مانند سیاوشی حدود اختیارات خود را سئوال کرد گفتم مقررات عبارت است از لیاقت تو و درستکاری تو. هیچگونه مقررات و محدودیت در تصمیمات تو وجود ندارد تو آزادی و در مقابل تصمیماتت مسئول هستی. برو و لیاقت و درستکاری خود را نشان بده. اگر موفق شدی پاداشی بیش از حقوق سالانهات دریافت میکنی. اگر نادرستی کنی همان لحظه اخراج خواهی شد" شیوه نگارش و روایت کتاب، گویا شیوه روایت و گفتار خود دکتر نیازمنده و ویراستاری خاصی بر روی آن انجام نشده... کتاب خواندنی و مفیدی که باید هر ایرانی بخونه و یا حداقل از محتوای اون آگاه بشه. تلاش ها و برنامه ها و دستاوردهایی که در کشور و در یک دوره تاریخی نسبتا کوتاه در دهه ۴۰ توسط عده ای متخصص و فن سالار، که جدای از هر گرایش سیاسی توسط یا به نوعی به سفارش محمدرضا شاه پهلوی به کار گمارده شده اند و نتیجه این تلاش ها بوجود آمدن صنایع بزرگ مادر (همچون ذوب آهن، ماشین سازی، ذوب آلومینوم، خودروسازی و تراکتورسازی، معدن مس سرچشمه و ...، و از همه مهمتر یافتن و گسترش علوم مدیریت و اقتصاد و پرورش افراد کاردان و سالم و قرار دادن آنها راس تصمیمات و امور، بوده است. بعد از خوندن این کتاب درک بهتری از تاریخ صنایع بزرگ ایران، مقیاس و عظمت صنایع مادر و تصویر ایران آن زمان با ایرانِ فعلی، همچنین طرز فکر و خواستهِ حاکمان هر دو دوره پیدا میکنین. همچنین که متوجه میشیم ایران چی بوده و با تمام خوبیها و بدیهاش کجای فرایند توسعه بوده... از همه مهمتر اینکه خواسته و همیت مملکت پیشرفت و آبادانی بوده. حتما شما هم بعد از خوندن این کتاب بر این موضوع صحه میگذارین که حیف انقلاب شد! و چطور خودکشی جمعی اتفاق افتاد!
به نظرم خوب است که کتاب را از شخص نیازمند جدا کنیم. در کتاب، اشتباهات املایی و نگارشی وجود داره و انگار کتاب، فقط پیاده شدن خاطرات رضا نیازمند بوده. و بعد این شلختگی تو فصلبندی و ارجاعات هم هست. اما کلا خاطرات شفاهی هم یکسویه ترین روایت ممکن است. عالیخانی، اسطوره است. نیازمند هر شرکتی رو در اختیار میگیره موفق میشه. به نظرم، پژوهشگر خیلی منفعل خاطرات رو ضبط کرده (البته امیدوارم فایل صوتی خاطرات هم منتشر بشه که بشه به اون شکل هم ازش استفاده کرد) و هیچ چالشی ایجاد نمیکنه. شاید بگه من هدفم چیز دیگری است و قراره کتاب ما و خاطرات مشابه، فقط ثبت و ضبط روایت اونا باشه که در اون صورت باید گفت که ما نیاز داریم به روایتی انتقادی از تاریخ دهه چهل و صنعتی شدن کشور.
در اين كتاب ضمن آشنايي با فعاليت هاي يكي از بزرگترين تكنوكرات هاي ايران تا حدودي با تاريخ شكل گيرم صنايع سنگين در ايران آشنا مي شويم اين كتاب براي من بسيار اميد بخش بود و بعد از خواندن ان به واسطه وجود چنين شخصين هايي در تاريخ صنعت ايران به آن افتخار مي كنم
تنها مشكل رو ميشه در عدم رعايت پيوستگي زماني در روايات دانست
این کتاب رو داداشم بهم هدیه تولد داد. فوق العادست. چقدر در سیستم حکومت امروز به رضا نیازمند ها نیازمندیم. آدمهایی که اهل عمل هستن و البته که حمایت دولت رو هم داشتن که تونستن توانمندیهای خودشونو در جهت توسعه بکار ببرن.
یک کتاب بینظیر که درکنار خواندن سرگذشت رضا نیازمند از گذشتهی سازمان مدیریت صنعتی مطلع میشویم. دلم نیامد یک ستاره کم کنم اما صد افسوس که کتاب بهخوبی یا شاید اصلا ویراستاری نشده و خردهی بزرگی است که میشه از نا��ر گرفت چه بسا با ویراستاری درست متن خواناتر و به مراتب رسا تر شود.
تکنوکراسی یا فن سالاری به مدیریت با نگاه ویژه به صنعت و فناوری گفته می شود. قطعا تکنوکراتها در طول تاریخ و در هر جایی در این کره خاکی مهم ترین نقش در رفاه انسان و پیشرفت بشریت را ایفا کرده اند. پیشینه تکنوکراسی در ايران به اواخر قاجار و زمان پهلوی اول بر می گردد اما رشد حیرت آور آن به دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی در زمان ظهور بزرگانی چون علینقی عالیخانی، محمد یگانه، رضا نیازمند، صفی اصفیا، جمشید قراچه داغی، ابوالحسن ابتهاج، اکبر اعتماد، خداداد فرمانفرماییان، علینقی فرمانفرماییان، محمدرضا امین و ... بر می گردد. این کتاب از زبان دکتر رضا نیازمند که یکی از شاخص ترین تکنوکراتهای ایرانی است و به نوعی از پایه گذاران صنعت نوین کشور است، به نگارش در آمده است. مرحوم دکتر نیازمند دوران طلایی صنعت کشور را دقیق و جذاب توصیف می کند و در این راستا نگاهی منصفانه به دولتها و دربار آن زمان دارد. تعاریف او از شاه و صاحب منصبان دوران پهلوی در کنار انتقادات و خاطرات تلخ او، دلیل بر اجتناب او از حب و بغض و هرگونه غرض ورزی است. کتاب به کوشش علی اصغر سعیدی به صورت تاریخ شفاهی با نثری ساده و امروزی نوشته شده و به نظرم از مهم ترین آثار در زمینه تاریخ صنعتی کشور است. میراث تکنوکراسی از عالیخانی و نیازمند به تکنوکراتهای پس از انقلاب نظیر ترکان، جهانگیری، زنگنه، بی طرف، نجفی، مهرعلیزاده، هاشمی طبا و ... رسید اما افسوس شرایط برای ادامه آن مسیر، یار نبود.
پ.ن: کتاب را از پسر عمه عزیزم علیرضا قرائی به امانت گرفتم و از پیشنهاد ایشان برای مطالعه این کتاب فوق العاده سپاسگزارم. قطعا از نظر محتوی، یکی از بهترین کتابهایی است که در چند سال اخیر خوانده ام.
روایت رضا نیازمند، از تکنوکراتهای برجسته ایران، از چگونگی پرواز اقتصاد و صنعت ایران در دهه 40 به فرماندهی علینقی عالیخانی. روایت نیازمند جذاب و پرنکته و پر درس است، اما به نظم آقای سعیدی در تنظیم گفتههای آقای نیازمند میتوانستند ظرافت بیشتری را لحاظ کنند، هرچند تا همینجا هم کاری در خور تقدیر است.