هفت از ده ستاره
شوق آموختن خاطرات دور و دراز و خوشخوان آرچیبالد روزولت است و با خواندنش انگار کنار آدم خوشصحبتی نشستهاید و او دارد از خاطراتش و آدمهای گذشته حرف میزند. اما وقتی این خاطرات از آنِ فردی از خاندان سیاستمدار و اطلاعاتی روزولت باشد (آرچیبالد روزولت نوه تئودور روزولت بیست و ششمین رئیسجمهور ایالات متحده است) به نظر کتاب خواندنیای خواهد بود.
یادنوشتهای آرچی روزولت دست اول هستند یعنی او در جاهایی بوده است که زمین اصلی بازیهای سیاسی جهان نامیده میشود، یعنی خاورمیانه و شمال آفریقا و زمان هم سرِ بزنگاههای بزرگ تاریخ.
شما تصور کنید زمانی که جبهه جنگ جهانی دوم در حال خارج شدن از توازن است و همه چیز کمکم به سمت متفقین در حال چرخش است و در چنین موقعی در شمال آفریقا باشید. آغاز ضربات محکم متفقین از شمال آفریقا شروع شده بود و در میانهی غوغای انگلیسیها و فرانسویهای آزاد و ویشی و ایتالیاییها و البته آمریکاییها... آرچیبالد روزولت جوان حضور دارد و با همه زود روابط دوستانه برقرار میکند و در حالی که او به زبان عربی و فرانسه هم مسلط است. او مشخصا اهداف نه چندان دور آمریکا را برای این منطقه را مورد بررسی و تحلیل قرار میدهد تا سیاستهای آیندهشان را با توجه به قدرت نو یافتهشان در جهان پس از جنگ مدیریت کنند.
تمام کشورهای شمال آفریقه در بزنگاه تغییر و جناحبندی پس از افول استعمارگرهای فرانسوی و بریتانیایی و ایتالیایی است و آرچیِ جوان سعی دارد آنها را بفهمد و به دولت مطبوعش مشاوره بدهد که در آنجا چه میگذرد.
او سپس بر اساس تواناییهایش به عراق اواخر جنگ جهانی دوم، اعزام میشود. از نزدیک سیاستهای بریتانیای ضعیف شده رو پی میگیرد و در محافل سیاسی خارجیها و داخلیهای بغداد ارتباطات مختلفی میگیرد. در مورد قبایل عراق مشاهدات وسیع و مشخصی را دنبال میکند و بر احوال کردهای منطقه مسلط میشود.
اعزام او به ایران به عنوان وابسته نظامی اطلاعاتی در بزنگاه مهمی در تاریخ جهان و منطقه و ایران است. آغاز خروج نیروهای بریتانیایی از ایران و مقاومت و عدم خروج روسها و سودای دیرینه تسلط آنها بر نواحی جنوبیشان تا آبهای آزاد گرم.
روزولت در ایران شاهد اولین مقابلههای جنگ تماماً سرد آینده است و "غائله آذربایجان" یعنی تشکیل و سقوط حکومت خود مختار آذربایجان و جمهوری مهاباد را از نزدیک میبیند و از زاویه خودش آن را روایت میکند.
بازگشت او از این ماموریت و احتمال استخدام در شرکت آرامکو در عربستان سعودی، کار کردن در صدای آمریکای بخش خاورمیانه و سپس حضور به عنوان افسر اطلاعاتی سیا در کشورهای مختلف خاورمیانه مانند ترکیه،فلسطین،لبنان کشورهای آفریقایی وقایع بعدی زندگی او هستند. او البته مشخصا خاطراتش از ماموریتهای سیا را یا خود ناگفته میگذارد و یا طبق توصیههای اطلاعاتی از بازگو کردنشان منع میشود. و این حالت کاملا سکوت اطلاعاتی، کاملا مشاهده است. او بعد از خدمات دولتی در بانک چیس منهتن شروع به کار میکند. (ظاهرا شرکتها و سازمانهای مشخصی هستند که ارتباط خاصی با سیاستمداران و نیروهای اطلاعاتی ایالات متحده دارند و خط ربطی عجیبی که بارها تکرارش رو در احوال شخصیتهایی که در این اماکن استخدام شدهاند را میشود شاهد بود. در مورد روزولت می شود به آرامکو و صدای آمریکا و بانک چیس منهتن اشاره کرد.)
آرچیبالد روزولت به عناوین مختلف و تحت پوشش های مختلف که او کاملا مقیدانه از شرح آنها رویگردان است از بیشتر کشورهای خاورمیانه دیدن میکند و از هر کدام خاطرات مختلفی را تعریف میکند. و از همه بیشتر از لبنان میگوید چون که همسر دوم او لبنانی الاصل است و او بارها به واسطه کار و یا دیدار با اقوام همسرش ماهها در لبنان اقامت کرده است.
اما در پس تمام این ملاحظات، کتاب شرح حال گونه شوق آموختن بسیار روان است و برای کسانی که تاریخ معاصر را پیگیری میکنند نکتهها و بزنگاههای جذابی را روایت میکند.
پ.ن.: من وقتی برای نوشتن این ریویو شروع به خواندن صفحاتی از بخشهای مختلف آن کردم، میدیدم زمان را از دست دادهام و من باز صفحههای زیادی را پیش رفتهام انگاری اصلا آن را نخواندهام و این اولین بار است که دارم این کتاب را میخوانم و گفتههای آرچی من را به درون قدح اندیشهاش کشیده است و من از زاویه دید او به آدمهای مهم تاریخی و وقایع مهم نگاه میکنم.
پ.ن.: خیلی دوست دارم کتابهای کرمیت روزولت، دیگر مامور مهم سیا در خاورمیانه و عامل سیا در کودتای ۲۸ مرداد را بخوانم. دو کتاب او شامل "اعراب،نفت و خاورمیانه" و "ضد کودتا" هستند.